کد خبر: ٥٥١٧٩/ ١٢:٤٩ - پنج شنبه ٢٨ آبان ١٣٩٤/ تعداد بازدید: 3504
چاپ
ارسال به دوست
طلایه داران دانشگاه
دکتر مصفا: همسرم یک فرشته است
در ادامه سلسله گفت‌وگوهاي طلايه‌داران اين بار با دكتر مرتضي مصفا، استاد پيشكسوت دانشكده دندانپزشكي به گفت‌وگو نشستيم در اين مصاحبه دكتر اسلامي دیگر پیشکسوت این دانشکده و از دوستان نزدیک دکتر مصفا ما را همراهي كردند.

خدا به او قوت بدهد... این استاد پیشکسوت اصفهانی حالا 92 سال دارد اما همچنان مرد فعال و پای ثابت برنامه‌های مهم دانشگاه است. این متخصص پروتز دنداني با حکم دکتر منزوی در سال 81 با عنوان ‏مسئول دفتر ارتباط با دانش‌آموختگان به دانشكده دندانپزشکی برمی‌گردد و پس‌ازآن در زمان دکتر فاضل و هم‌اکنون در دوره دکتر بیات همچنان در دانشکده‌ای که دوستش دارد خدمت می‌کند البته داستان بازنشستگی ایشان نیز بسیار جالب و خواندنی است.
دکتر مصفا سال 1378 به‌عنوان دندانپزشک نمونه انتخاب و در دومین همایش نکوداشت استاد که در دی‌ماه ۱۳۸۱ برگزار شد از وی تجلیل می‌شود.

این گفت‌وگو تنها گوشه‌ای از زندگی پربار و پربرکت این استاد را به تصویر می‌کشد...

 آقاي دكتر مصفا در ابتدا مي‌خواستم خودتان را به‌طور كامل معرفي بفرمائيد.
من مرتضي مصفا هستم 13 فروردين 1394، 92 ساله شدم متأسفانه نام فاميلي من در شناسنامه و در همه‌ي مدارج تحصيلي مصفا با «ي» نوشته شده كه اين اشتباه محض است. با پيگيري‌هاي زیادی كه انجام دادم هيچ‌وقت اين اشتباه تصحيح نشد و هميشه و همه‌جا مصفا با «ي» نوشته شد. تنها كسي كه به اين اشتباه پي برد و اين را در نامه‌هايش تصحيح كرد دكتر جعفريان، رئيس دانشگاه بود كه مصفا را با «الف» نوشت اما هنوز هم كه هنوز است در نامه‌ها بازهم مصفا با «ي» نوشته مي‌شود درحالی‌که مصفا با «الف» بايد نوشته شود که در شناسنامه و در مدارك تحصيلي همه با «ي»  نوشته‌اند. اینکه به جنابعالي بگويم كه در كجا به دنيا آمدم و در كجا مدارج ابتدايي را انجام دادم چنگي به دل نمي‌زند كه من كجا بودم و چكار كرده‌ام، اگر اجازه داشته باشم و موافق باشيد من درباره‌ي پدرم صحبت كنم.
چهارده ساله بودم كه پدرم را از دست دادم. اگر بخواهم از پدرم صحبت كنم مي‌گويند «گیرم پدرتو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل» ولي من با استناد به مدارك و كتاب‌هايي كه موجود است درباره او صحبت مي‌كنم، اسم پدر من «آقاخان مصفا» است. ايشان يكي از نخستین شاگردان دارالفنون است كه در عين‌حال كه شاگردي دارالفنون را داشته، خودش هم سمت معلمي رياضيات را در همان دارالفنون به عهده داشت.
در كتاب راهنماي دانشکده پزشكي داروسازي دندانپزشكي كه زنده‌ياد دكتر حفيظي در سال 1332 منتشر كرد در صفحه 33 این‌طور نوشته شد: «دروس رياضي و مهندسي دارالفنون تحت نظر ميرزا عبدالغفارخان نجم‌الدوله اداره مي‌شد. خود ايشان چهار خليفه داشت. خليفه در آن زمان به معناي دانشيار فعلي است كه آن موقع خليفه مي‌گفتند و آن‌طوركه در اين كتاب نوشته چهار خليفه، سليمان خان سرتيپ، آقاخان يعني پدر من، مرحوم ميرزا احمد و مرحوم مهدي خان پسر مرحوم ملک‌الشعرای بهار بودند. اين چهار خليفه، چهار مجلس داشتند كه بيشتر شاگردان مدرسه در دروس آن‌ها حاضر مي‌شدند. آقاخان از حساب تا مثلثات را تدريس مي‌‌كرد و از آنجا به بعد را خود مرحوم نجم الدوله تدريس می‌کرد و کتاب هایی در ریاضیات دارد که با چاپ سنگی است»
در جلد اول تاريخ جرائد و مجلات ايران در صفحه 165 نوشته شده است كه ميرزا آقاخان مصفا از بزرگان علماي رياضي، رئيس اداره فرهنگ اصفهان، بنيان‌گذار اولين مدرسه 9 كلاسه در اصفهان است و در 110 سال پيش اين مدرسه 9 کلاسه را تأسيس كرد كه هنوز هم كه هنوز است به قوت خودش باقي است و در 28 اردیبهشت 1383 آیین نکوداشت یکصدمین سال تاسیس مدرسه علمیه بود. ايشان از علاقه شديدي كه به اين مدرسه داشت خودش هم در مراسم آنجا شركت ‌کرد.
اقبال يغمائي در كتاب مدرسه دارالفنون در صفحه 6 مي‌نويسد كه رساله خطي با نام تاريخچه مدرسه دارالفنون در كتابخانه ملي اصفهان وجود دارد كه آن را آقاخان مصفا ملقب به محاسب الدوله از شاگردان نخستين دارالفنون نوشته كه هم‌اکنون نسخه خطي آن ذيل شماره 2873 در آن كتابخانه نگهداري می‌شود.
عكس اين رساله 15 صفحه‌اي با همكاري علي خشوعي اصفهاني، كارشناس نسخ خطي در آن كتابخانه فراهم آمده و اكنون به‌صورت ضميمه دنباله اين كتاب آورده شده تا كتاب كامل‌تر شود. در صفحه ضمایم می‌نویسد تاریخچه مدرسه دارالفنون به قلم آقاخان مصفا.
امروزه اشخاصی هستند به نام حسابدار قسم‌خورده که مورد تائید دولت هستند که این‌ها را برای حسابرسی به مؤسسات بزرگ می‌فرستند در آن زمان از طرف دولت اسم ایشان به‌عنوان محاسب الدوله به‌این‌علت بوده که ایشان مأموریت داشته که در بانک ایران و انگلیس که در اصفهان تأسیس شده بود مأمور رسیدگی به‌ حساب‌های بانک بوده است. پدرم 16 تیر 1316 در سن 82 سالگی فوت شد.
 

استاد در مورد اينكه كجا متولد شديد و سیر تحصیلات خود بفرمائيد؟
من در اصفهان متولد شدم. تحصيلات اوليه من تا 12 سالگي كه پدرم فوت شد در همين مدرسه عليّه و ايتام كه پدرم تأسيس كرده بود انجام شد چون آنجا تا كلاس 9 را داشت دوره دبيرستان را در مدرسه سعدي در اصفهان گذراندم كه در آنجا هم تا كلاس پنجم و هم تا كلاس ششم ديپلم گرفته می‌شد. من آنجا ديپلم را گرفتم و بعدازآن به تهران آمدم. سال 1322 وارد دانشكده دندانپزشكي شدم و دوره دانشكده را كه آن موقع چهار سال بود به پايان بردم بنابراين در سال 1326 دانشنامه دکترای دانشكده دندانپزشكي را گرفتم و پس از آن، يك سال به خدمت نظام رفتم كه چهار ماه آن در تهران و هشت ماه در خرم‌آباد بود بعدازاینکه خدمت نظام تمام شد به تهران آمدم و در 15 مرداد 1328 در استخدام دانشكده دندانپزشكي و در سمت اسيستان كه الآن معادل دستيار مي‌شود، درآمدم و بعد مراحل را گذراندم. آن موقع مراحل این‌طور بود كه فرد چهار سال بايد در سمت اسيستان مي‌ماند و بعد بايد امتحان رئيس درمانگاهي كه امروزه استادياری است را مي‌داد و بعدازاینکه امتحان استادياري داد به‌عنوان عضو كادر ثابت مي‌شد. بعدها رئيس درمانگاهي با حق آموزش بود و همین‌طور مراحل پيش مي‌رفت تا دانشيار كه رئيس بخش بود و بالاخره مرحله استادي. البته من در 15 تیر 54 از طرف دانشگاه استاد و در همان تاریخ به‌اجبار بازنشسته شدم.

چرا به‌اجبار؟
 چون به‌عنوان يك عنصر نامطلوب براي دانشگاه شناخته‌شده بودم و دانشگاه صلاح را در اين ديد.

استاد سال 1354 به درجه استادي رسيديد و در همان تاریخ هم بازنشسته شديد؟
 البته قبل از بازنشستگی توبيخ و درج در پرونده دارم، علت توبيخ هم اين بود كه رئيس وقت دانشگاه گفتند كه چرا رفته‌اي و با مقامات صحبت كرده‌اي. رئيس دانشگاه دكتر نهاوندي بودند كه عنوان دكتراي من را حذف كردند و نامه‌اي كه به من مي‌نويسند اين است كه آقاي مرتضي مصفا، دانشيار غيرتمام وقت دانشكده دندانپزشكي، نظر به اينكه طبق گزارشات به کمیسیون‌های مأمور رسيدگي به وضع دانشكده دندانپزشكي و بررسي مطالبي كه به بعضي از اعضاي هيئت محترم امناي دانشگاه اظهار داشته بوديد متأسفانه رفتار جنابعالي مغاير اصول دانشگاهي بوده و به اين وسيله طبق بند اول ماده 3 پيوست شماره 8 آئین‌نامه استخدامي هیئت‌علمی دانشگاه به شما اخطار كتبي با درج در پرونده می‌شود.

استاد اگر صلاح می‌دانید بفرمائيد چه سيري باعث شد تا چنين نامه‌اي به شما بدهند؟
وقت زیادی می‌خواهد اما من می‌گویم اگر صلاح دانستید منتشر کنید. صحبت از اين بود كه ما از ریاست دانشكده شكايت داشتيم، ریاست وقت دانشكده متأسفانه كارهايي انجام مي‌داد كه اين كارها مورد تأييد هیئت‌علمی نبود چون مديريت دانشگاه هیچ‌وقت این استقلال را نداشت که رییس دانشکده را انتخاب کند. از فرصت استفاده کنم و این را بگویم که از بدو شروع دانشگاه تا زماني كه آقاي دکتر جعفريان آمدند، استخدام رؤساي دانشكده‌ها از طرف مقامات بود.

مقامات يعني چه كساني؟
ساواك. چگونگي گزينش رؤساي دانشگاه‌ها و تأييد ساواك در تاريخ كتاب تاريخ معاصر ايران سال هفتم شماره 27 پاییز 82 ذكر شده است. از نخست‌وزیری پيشنهاد رياست دانشگاه به ترتيب اولويت دكتر اسدالله ايران پناه، رئيس دوره شبانه دانشگاه تهران و دكتر رضا واقفي استاد مديريت، معاون دانشگاه رضاشاه كبير داده می‌شود آخرش می‌نویسند با آقاي پرويز ثابتي كه مقام امنيتي بود مذاكره شد و به تأييد ايشان رسید. اين يعني ساواك رئيس دانشگاه را تعيين می‌کند اما در زمان آقاي دكتر جعفريان رئيس دانشكده را هیئت‌علمی دانشكده تعیین می کند و هیئت‌علمی آمد و سه نفر را معرفي كردند و در دانشکده دندانپزشکی از بين اين سه نفر آقاي دكتر بيات رئيس فعلی دانشكده شدند بنابراين ديگر مقام بالايي دستور نمی‌داد كه چه كسي رئيس دانشكده باشد. جريان اين بود كه قبلاً خود رئيس دانشكده وقت، عضو ساواك هم بود بنابراين دستورات ساواك را اجرا مي‌كرد مثلاً يك وقتي در دانشكده اعتصاب ‌شد آقاي دكتر نهاوندي آقاي دكتر خوئي استاد پيشكسوت را خواست تا با او صحبت كند و بگويد كه با وجود شما استاد پيشكسوت چرا در دانشكده اعتصاب است و چرا گوش رئيس دانشكده، را نمي‌كشي كه آقاي دكتر خوئي به ايشان مي‌گويد كه چرا من بكشم شما رئيس ايشان هستي و ايشان را رييس دانشكده گذاشته‌اي و آقاي نهاوندي مي‌گويد چرا من؟ ساواك ايشان را گذاشته است.
هر دانشكده‌اي يك نماينده دانشجويان داشت كه اين نماينده دانشجويان بايد مورد تأييد ساواك باشد. وقتي ساواك اراده می‌کرد فردي كه نماينده دانشجويان است شاگرداول شود بنابراين به رئيس دانشكده‌اي كه خودش تعيين كرده مي‌گويد اين فرد بايد شاگرداول شود.
خب براي شاگرداول شدن چكار بايد مي‌كردند؟ بايد مقدمات كار را فراهم مي‌كردند، رئيس دانشكده چكار بايد مي‌كرد تا آقاي فلاني شاگرداول شود؟ خب در ورقه‌هاي امتحاني اودست می برد. رئيس دانشكده هم كه مي‌داند كه كدام دانشجو بايد اول بشود و البته همه مي‌دانند امسال قرار است چه کسی شاگرداول شود. بنابراين رییس دانشکده نمره جراحي را درباره اين شخص عوض مي‌كند.
اين مسائل به‌علاوه مسائل مالي كه در دانشكده پيش آمد مشكل‌ساز شد. رفتند هزینه ای كردند و بعد صورت‌حساب را به دانشكده دادند. دانشكده آن را به حسابداري مي‌دهد كه پرداخت كند. حسابداري زيرش مي‌نويسد رديف بودجه براي اين نوع كارها نداريم چون براي هر مخارجي يك رديف بودجه وجود دارد مثلاً برای خريد كتاب یا بنايي ساختمان رديف بودجه وجود دارد اما براي اين كار رديف بودجه نداشت بنابراين صورت‌حساب را برمي‌گرداند و مي‌نويسد رديف بودجه نداريم، دانشكده چكار مي‌كند در صورتحساب دست مي‌برد. در آن زمان هر دستگاهي از طرف وزارت دارايي وقت، يك ذيحساب داشت و پسر ذي‌حساب وزارت دارايي، دانشجوي دانشكده دندانپزشكي ما بود. اين ذيحساب به پسرش مي‌گويد در دانشگاه شما چه خبرهاست! يك روز كه ما و دانشجوها در بخش نشسته بوديم دانشجوها گفتند كه اين چه بخشي است كه ما الكل ترچ مي‌خواهيم در اينجا فقط يك الكل ترچ است پرونده من از اینجا شروع شد كه گفتم لابد بودجه ندارند.  يك هفته بعد اين آقاي ذی‌حساب به آقاي وزير دارايي، جمشيد آموزگار، گزارش اين كار را می‌دهد. از طرف رئيس دفتر آقاي جمشيد آموزگار به من تلفن شد مبني بر اينكه آقاي آموزگار با شما كار دارند و براي شما وقتي تعيين شده است كه شما بياييد به من گفت شما دوشنبه ساعت 10 به وزارت دارايي بياييد. من دوشنبه به وزارت دارايي رفتم اما گفتند آقاي آموزگار نيستند و در مجلس حضور دارند گفتم درهرحال من آمده ام، درحال رفتن بودم كه يك آقايي دنبال من دويد و گفت: اين وقت را خود آقاي آموزگار براي شما گذاشته است به ايشان تلفن كرديم گفتند خود من وقت را تعيين كرده‌ام از ايشان بخواهيد نيم ساعت صبر كنند تا من از مجلس بيايم. مجبور شدم آنجا بمانم و بعد از نيم ساعت آقاي جمشید آموزگار آمدند و من را به اتاقشان راهنمايي كردند. معذرت‌خواهي كرد كه دير كرده و شروع كرد به صحبت و من ديدم همه مطالب دانشكده را مي‌داند. گفت: من به‌عنوان وزير دارايي فقط درباره مسائل مالي صحبت مي‌كنم وگرنه خلاف‌هاي ديگر هم شده مثل دست بردن در نمره دانشجويان و غيره كه من به آن‌ها كاري ندارم. من يك تمبر دوریالی را از پشت پاكت بكنند را اختلاس مي‌دانم، يك ميليارد را هم اختلاس مي‌دانم براي من فرقي نمي‌كند. بعد به من گفت كه شما حرف‌های من را تأييد مي‌كنيد؟ من سكوت كردم. دوباره گفت شما حرف‌هاي من را تأييد مي‌كنيد گفتم بله گفت سؤال دوم آيا اين حرف‌ها را كه اينجا تأييد كرديد اگر در جلسه‌ای ديگر تشكيل شود بازهم اين حرف‌ها را تأييد مي‌كنيد گفتم بله. شماره تلفن و آدرس را گرفت و خداحافظي كردم. در روزي كه هیئت‌امنا تشكيل شد آقاي دكتر نهاوندي درخواست تأمين اعتبار مالی براي دانشگاه را كرده بود كه آقاي آموزگار كاغذی را روي ميز هیئت‌امنا پرت مي‌كند كه پول‌ها را براي اين كثافت‌كاري مي‌خواهيد، ببينيد در دانشكده دندانپزشكي چه خبر است؟! آنجا يك كميسيون به رياست دكتر عبدالله شيباني تشكيل می‌شود كه به اين كار رسيدگي شود، بعد از دفتر آقاي نهاوندي وقت براي من تعيين كردند كه پيش ايشان بروم. رفتم و من را راهنمايي كردند به اتاقي كه آقاي دكتر امير ارجمند معاون دانشجويي آقاي نهاوندي، بازرس اداره بازرسي وزارت دارايي و يك آقاي ديگر كه از ساواك بود دو ساعت از من سؤال شد كه شما پيش آقاي دكتر آموزگار رفتيد چه مطالبي گفتيد؟ گفتم همه را گفته‌ام گفتند اين‌ها را كتباً نوشته‌ايد گفتم نه. از من خواستند كتبي بنويسم. 18 نفر از كادر هیئت علمی دانشكده كه شاهد و ناظر اين مسائل بودند پائين كاغذ من را امضاء كردند كه آنچه همكار ما مرتضي مصفا گفته است مورد تأييد اينجانبان است. آقاي نهاوندي من و اين 18 نفر را خواست گفت : من سرنوشت شما را دست كسي مثل آقاي دكتر شيباني قرار دادم اين محاكمه دو ماه طول كشيد تا اينكه بيستم شهريور آقاي دكتر شيباني گفتند كه ما رسيدگي‌مان تمام شد و به آنچه بايد مي‌رسيديم رسيديم. يكي از اين 18 نفر كه امضاء كرده بود دكتر نظام بهشتي بود. گفت آقاي دكتر با اين مديريتي كه هست ما از اول مهر به دانشكده نخواهيم رفت. دكتر شيباني هم گفت اين كار را نكنيد براي اينكه اول مهر، شاه مي‌آيد دانشکده و خوب نيست كه بگويند در يك دانشكده اعتصاب است شما برويد دانشكده اعتصاب نكنيد دوباره دکتر بهشتي دستش را بلند كرد كه چه تضميني وجود دارد كه مديريت دانشكده عوض شود گفت شما به قول من اطمينان كنيد. ما به آنچه بايد می‌رسیدیم رسيديم و مديريت دانشكده عوض خواهد شد اين بود كه اين 18 نفر و من به دانشكده رفتيم و 15 مهر بود كه هيئت مديريت دانشكده عوض شد بعد از آن آقاي دکتر نهاوندي از من خیلی ناراحت بود زيرا مجبور شدند با رای دادگاه رییس دانشکده را عوض كنند و اين ماجراي من بود.

چه اتفاقي افتاد كه دوباره دعوت به همكاري شديد و به دانشكده برگشتيد.
نه برنگشتم. بعد از انقلاب من ديگر در دانشكده نبودم تا اينكه سرپرستي دفتر دانش‌آموختگان را به من دادند. هر دانشکده‌ای يك نفر نماينده دارد و دانشكده دندانپزشكي از من دعوت كرد كه سرپرستي دفتر دانش‌آموختگان را داشته باشم كه از زمان دكتر منزوي، دكتر فاضل و تا الآن كه دكتر بيات هستند سرپرست هستم.

در چه سالي اين سمت را به شما دادند؟
1381. از زمان ریاست منزوي البته دو سال رياست اول ايشان دکتر طلايي پور سرپرست دفتر دانش‌آموختگان بود كه برايش مشكلاتي به وجود آمد و بعد من را معرفي كردند.
 
 
چه سالي ازدواج كرديد؟
سال 1341 ازدواج كردم باید بگويم به‌هیچ‌وجه نتوانستم وظيفه‌ام را با خانمي كه ازدواج كردم انجام بدهم. همسرم يك فرشته است. در محيط خانه تحمل كردن من خيلي مشكل است و با اينكه بیماراست يك دم از من غافل نيست. دو تا دختر و دو پسر دارم.

در مورد دوران دانشجويي خودتان و حال و هوايي كه آن موقع داشتيد بفرماييد. آيا جو دانشكده‌ها در حال حاضر تغييري كرده؟ آيا نام اساتيدي كه روي شما تأثير داشتند در خاطرتان هست؟
بله عرض كنم كه همان سال اول كه دانشكده بودم از يك استادي به نام گاگيک هارطونیان كه استاد پروتز بود خواهش كردم كه اجازه دهند غروب‌ها و تعطيلات بروم در مطب ايشان به‌عنوان تكنيسين كار كنم ايشان موافقت كرد با اين شرط كه اگر مي‌خواهي بيايي بايد به‌طور مرتب و منظم بيايي. چهار سال شب‌ها در مطب و كارگاه ايشان كار مي‌كردم و بالاخره همين ايشان بود كه وقتي دانشگاهم تمام شد به من گفت براي استخدام در دانشكده بيا.
اينجا فقط به‌طور خلاصه مي‌خواهم بگويم كه در تمام مدت قبل از انقلاب چیزی كه حاكم بود پارتی‌بازی و رابطه بود نه ضابطه. قانوني بود كه هركسي كه فارغ‌التحصيل مي‌شد پروانه موقت به او می دادند و دو سال خارج از مركز به بهداري شهرستان برود و كار كند و بعد از دو سال يك گواهي بگيرد كه ايشان دو سال خارج از مركز را در اينجا گذرانده بعد اين گواهي را به وزارت معارف می‌برد كه دو سال خارج از مركزم را انجام دادم و درنهایت پروانه دائم مي‌گرفت بنابراين هركسي فارغ‌التحصیل مي‌شد بايد دو سال خارج از مركز می‌رفت. فردي را داريم كه در 1331 فارغ‌التحصيل شده آن موقع من معلم بودم ايشان را دانشكده استخدام كرد درحالی‌که نبايد استخدام می‌شد این ماجرا به مجله كانون كشيد. مجله كانون نوشت 1331 + 2 = 1331 اين فرد در سال 1335 دانشيار شد و من كه معلم اين خانم بودم بعد از 15 سال در سال 1343 دانشيار شدم این چيزي بود كه در دانشكده در آن زمان حاكم بود.
مرحوم دکتر اسماعیل هاشمی را سال  31 در استادیاری نگه می‌دارند درحالی‌که فرد دیگری بدون گذراندن دستیاری استادیار است. ببينيد چه مسئله‌ای و چه شرایطی پیش می‌آید که شمایی که علاقه دارید در دانشگاه تدریس کنید خودت به استقبال بازنشستگی می‌روی و می‌گویی دستگاه! به تقاضای شخصی بازنشسته شوم؛ در زمان آقاي دكتر جعفريان خيلي تحول عجيبي شد كه فوق‌العاده بود و باعث دلگرمي كادر هیئت‌علمی شد.
من يك مسئله را يادم رفت بگويم شايد استاد (دكتر اسلامي) هم نخواهند مطرح كنم و به جنابعالي عرض كنم كه ‌اين مسئله اساساً در تاريخ دانشكده دندانپزشكي ناگفته مانده است حالا حرف من را می‌خواهند به هر عنواني تلقي كنند بگويند فضولي است اما اين شخص دانشكده دندانپزشكي را نجات داد. وقتی‌که در بهمن 57 انقلاب شد دانشكده دندانپزشكي دو ماه تعطيل بود رئيس دانشگاهی وجود نداشت اما يك شوراي هماهنگي تشكيل شد كه نماينده‌هاي هیئت‌علمی،‌ نماينده دانشجويان، نماينده كارمندان در اين شورا عضو بودند و این شورا را سرپرستی کردند و توانستند دو سال دانشكده را در آن جو نامناسب نگه دارند والا اگر اين شورا نبود و اگر درايت و فكر دکتر اسلامی نبود دانشكده منحل شده بود ولي ايشان توانستند با جناب دكتر مسگرزاده و خانم بهجت مقدم و آقاي دكتر ميرسجادي اين كار را انجام دهند و مدت دو سال دانشکده شورايي اداره شد.
 
آقاي دكتر اسلامي در بحث ما شركت كنيد البته ابتدا کمی بیشتر خودتان را به ما معرفی کنید؟
بله استاد من دكتر مصفا به‌قدری كامل صحبت كردند كه من كمتر مي‌توانم مطلبی بگويم محمد اسلامي هستم در تهران و در سال 1318 متولد شدم به‌طور خيلي خلاصه بخواهم بگويم در مدرسه ادب و اميدي دریس خواندم و بعد مدرسه تقوي و نهايتاً ديپلمم را هم از دبيرستان مروي گرفتم. مختصري از تاريخچه مدرسه مروي را هم می‌گویم. اين دبيرستان از نظر اساتيد و معلمين با دبيرستان البرز آن زمان مطابقت و برابری داشت. منتهی آن زمان كالج و دبيرستان مروی يك دبيرستان دولتي بود و معلمين فوق‌العاده‌ای داشت كما اينكه دو تا از معلمين آمجا بعداً از اساتید و حتی رییس دانشکده علوم شدند رئيس دانشكده علوم، فردي به نام استاد دانش‌پژوه شد كه يكي از معلمين ما بود. خدا ايشان را رحمت كند من سال 1340 وارد دانشكده و سال 1345 فارغ‌التحصيل شدم. در آن زمان‌ها استاد مصفا هم بودند و مي‌توانم بگويم محضرشان را درك كرده بودم ایشان بسیار فعال بودند. ما در داشتن استادهاي برجسته خوش‌شانس بودیم. خصلت ما ایرانی‌ها قرب و دوستي است خوشبختانه با حضور استادي مثل استاد مصفا و استاد يزدي و ... شانسي كه داشتم این بود تخصصم را در رشته آسیب‌شناسی گرفتم استادانی مثل زنده‌یاد شمسا و زنده‌یاد آرمین استادم بودند. هركدام از این‌ها اساتيدي بودند كه علاوه بر تدريس ازنظر شخصيتي و اجتماعي و هر موضوعی دیگری می‌توانستند الگو باشند ولی فكر مي‌كنم جايش در اين مصاحبه نيست. بعد از کودتا در سال‌های 1340 تا سال 1345 سال‌هایی بود كه مي‌توانم بگويم اوج فعاليت‌هاي دانشجويي بود و به خاطر مسائل و فضاهای سياسي جهاني يك مقدار آزاد‌ي‌هايي ایجاد شده بود  كه در سال‌های 40 تا 45 كه من دانشجو بودم كاملاً چشمگير بود.
كساني بودند مثل دكتر عباس شيباني و دكتر بهروز برومند و ... و تعداد ديگري كه مسائل اجتماعي و سياسي دانشكده ها را به عهده داشتند و خودشان هم دانشجوي فعال و مورد شناخت دانشجویان بودند. اين فعاليت‌ها ادامه داشت. من هم بعد از فارغ‌التحصيلي به سپاه بهداشت رفتم. سپاهي را تشكيل داده بودند كه 4 ماه دوره سربازی مي‌ديديم و 14 ماه هم به نقاط محروم مي‌رفتيم و فعاليت رشته خودمان را داشتيم. پزشک‌ها كار پزشكي و دندانپزشكان كار دندانپزشكي را در حدي كه وسائل اجازه می‌داد انجام می‌دادند. من در سال 1349 افتخار اين را پيدا كردم كه اسيستانت رشته پاتولوژی دهان و فك و صورت شدم استاد مستقيم من استاد دكتر يزدي بودند که آن دوره را گروه پاتولوژی دهان و فک و صورت گذراندم.
اسيستان كه بودم هجده ماه به خرج خودم به انگلیس رفتم و دوره آسیب‌شناسی فك و دهان را ديدم و مجدد برگشتم که هم زمان بود با انتقاداتي كه در دانشكده دندانپزشكي كه استاد مصفا اشاره فرمودند. من را مجدداً استخدام نكردند و من دو سال به دانشگاه فردوسي مشهد رفتم و بعدازاین مدت مجدد به دانشگاه تهران برگشتم و از سال 1352 تا 1385 افتخار كادر علمي بودن دانشگاه علوم پزشکی تهران بودن را داشتم. به نظر من با توجه به اينكه جوان بودم از نظر اخلاقي مشكلاتي وجود داشت كه استاد بيان كردند ولي درعین‌حال مي‌توانم بگويم كه كادر برجسته‌اي را داشتيم از بعضي افراد اسم برده شد اما از يكي از كساني كه بايد اسم ببرم كه از نظر اخلاقي از نظر شخصيتي همكار بسيار ارزشمندي بودند و هستند استاد مسگرزاده و استاد يزدي هستند كه من يادشان را نيك می‌دارم. در سال 1357 كه مواجه با انقلاب اسلامي شدیم البته از روند انقلاب حتي شما كه سنتان از من كمتر است آگاهي دارید فقط می‌خواهم چند نکته‌ای را عرض كنم كه استاد فرمودند تقریباً زمان استادياري به دانشیاری‌شان 15 سال طول كشيد. اين هم مورد انتقاد تشكيلات بوده كه 15 سال يك استاد واقعي را در مراتب علمي دانشياري نگه‌داشته‌اند اما الآن ما از اين سمت قضيه افتاديم و خيلي از همكارها هستند كه فكر می‌کنند كه اگر چهار سال دوره استادياري به دانشياري 4 سال و شش ماه بشود يك اشكال است درصورتی‌که همان‌طور که آن 15 سال اشكال داشته است اين هم يك مقدار اشكال دارد و نقصي است كه بايد درست شود و كاملاً آن آموزش و پژوهشي كه ما ذكر مي‌كنيم بدین‌صورت باشد که اول يك كادر علمي بايد آموزش را در نظر بگيرد و بايد جوانان را آموزش علمی و اخلاق دانشگاهی بدهد. ما در آن موقع اين شانس را داشتيم كه استادهاي برجسته بودند. چند روز پيش هم من در خدمت استاد دكتر مصفا بحثی را كرديم كه استادهاي گمنامي را داريم كه امیدوارم ازنظر علمي و اخلاقي در آینده معذفی شوند.
استاد تشریح ما دكتر نیک‌نفس و استاد دكتر شمسا که همین‌طور كه علم را داشتند خصوصيات اخلاقي را هم داشتند این چيزهايي بود كه به‌صورت تيتروار می‌خواستم بگويم.
برمی‌گردیم به صحبت استاد در خصوص بازنشستگي و پيشنهادي دارم به مسئولان محترم دانشگاه و خصوصاً رياست فعلی دانشگاه كه من تشخيص می‌دهم واقعاً دلسوز هستند من آدم بازنشسته‌ای هستم و نمی‌خواهم الكي تعريف كنم.
دکتر اسلامی: واقعاً می‌گویم كه دلسوزي ايشان مشخص است . می‌خواستم استدعا كنم كه در اين مورد هم يك مكثي را داشته باشند که تفاوت بازنشستگي دانشگاه بايد با ساير جاها متفاوت باشد بازنشستگي مطلق درست نكنند خيلي از اساتيد ما هستند كه به سن بازنشستگي می‌رسند ولي نيرو دارند و می‌توان از تجربيات آن‌ها استفاده كرد متأسفانه وقتی‌که استادي به مرحله بازنشستگي می‌رسد خودش را جدا از دانشگاه می‌بیند درصورتی‌که نبايد این‌طور باشد فعالیت‌های ديگر را می‌توانند از یک فرد بگيرند اما تجربيات تدريسي و علمی را می‌توانند استفاده كنند لذا من صحبتم را واگذار می‌کنم به استادم استاد مصفا و حرفم را تمام می‌کنم که ما در دانشگاه علوم پزشکی تهران که آن را دانشگاه مادر در نظر می‌گیرند استادهاي خوبي داشتيم و همان‌طور كه استاد فرمودند ما در سطح دانشگاه تهران و دانشکده‌های پزشكي استادهايي داشتيم كه هركدام ازنظر علمي و اخلاقي و اجتماعی نمونه بودند و يك مسئله ديگر اين است كه بايد توجه داشته باشند که كادر علمي كه می‌گیرند - استاد خواهش می‌کنم حرفي كه می‌زنم به‌عنوان درد و دل است و اگر نقص دارد من را تصحيح بفرمائيد استدعا می‌کنم - كساني كه براي كادرهاي علمي استخدام می‌کنند بايستی عاشق تدریس باشند، عشق به تدریس. همین‌طوری نباشد كه صرفا دوست داشته باشد مراحل دانشگاهي را طي و تمام كند. زمانی راندمان زياد می‌شود كه سواد را دارد و در كنارش عشق به تدريس هم دارد اين نکته‌ای بود که من به‌عنوان درد و دل خواستم درزمانی كه من مزاحم وقت شما شدم بگويم.

استاد اسلامی فرمايش شما متين است و بايد يك جلسه‌ای هم به‌طور كامل در خدمت شما باشيم و شما هم به‌عنوان يكي از افراد شاخص در دانشكده دندانپزشكي هم موردتوجه هستید و با حضورتان در این گفت‌وگو ما را مورد عنايت قرار داديد.
دکتر مصفا: شما ببينيد امتحاني برگزار می‌شود اما وقتي به شما می‌گویند شما پايتان را بكشيد كنار اين را براي فلاني گذاشتيم شما اين را چه می‌بینید.
 بدترين پرونده‌ای كه اساساً نمی‌شود درباره دانشکده دندانپزشکی گفت پرونده دكتر اكبر رشتيان است شما اين پرونده را ببينيد كه سر اين آقا چه آوردند. آقاي اكبر رشتيان فارغ‌التحصیل 1325 ازبس‌که به اين رشته علاقه داشت و پول هم نداشت از راه دريا ده روز طول كشيد با كشتي به آمريكا رفت. اولين دندانپزشك است كه متخصص ارتودنسي است در دانشگاه تا درجه ام اس و اولين دندانپزشك ارتودنتيست ايراني است كه به تهران می‌آید. این آقای رشتیان به تهران می‌آید و می‌خواهد آنچه را كه آموخته تحويل دهد و می‌خواهد در امتحان استادياري شركت كند، مداركش موجود است می‌خواهد براي دانشكده بخش ارتودنسي اسم بنويسد اما دانشكده مدارك اين آقا را دانشكده قبول نمی‌کند اين آقا چكار می‌کند به رئيس دانشکده  دكتر صالح در تاریخ دهم شهریور 1331 نامه می‌نویسد که نامه‌اش هست می‌نویسد من اين هستم سابقه‌ام اين است مداركم اين است اما دانشكده دندانپزشكي مدارك من را قبول نمی‌کند آقاي دكتر صالح چكار می‌کند به دانشكده می‌نویسد می‌دانید که دارید چكار می‌کنید مدارك چه كسي را رد كرديد؟ این درحالی است که اولياء دانشكده شخص خاصي را مدنظر دارند و رشتيان مدنظرشان نيست و كس ديگر را می‌خواهند حمایت كنند بنابراین اسم آقاي رشتيان را هم می‌نویسند اما جريان امتحان را چگونه برگزار کردند مقابل رشتيان كسي است كه مطلقاً بويي از ارتودنسي نبرده امتحاني به‌ظاهر درست می‌کنند ولي آن شخص برنده می‌شود. خب رشتيان راجع به اين دانشكده چه فكر می‌کند؟ عرض كردم که رابطه و پارتي داشتن مهم بود و ضابطه‌ای اصلاً نيست دوره توقف دستياري 4 سال است یعنی 4 سال بايد ماند تا بشوم استاديار، دانشكده براي اينكه كسي كه مد نظرش است بيايد به كارگزيني نامه می‌نویسد كارگزيني ايشان بشود استاديار، كارگزيني می‌نویسد ايشان دو سال خدمت دارد و دوره توقف 4 سال است می‌گویند نه حكم استادياري ايشان باید صادر شود، يكي از شرايط قانون تمام‌وقتی اين است كه كسي كه فول تايم شده است حق ندارد مطب داشته باشد و جايي ديگر استخدام باشد شما می‌بینید که به كارگزيني می‌نویسند ايشان را فول تايم کنید به‌اضافه حق مطب داشتن.
 
الآن كجا هستند؟

ايران است و علاقه و عشق فراوانی به کشورش دارد. من در يك کنگره‌ای بودم که استاد اسلامی تشريف نداشتند آنجا هم گفتم مسگرزاده ايثارگر و عاشق است و هرچه دارد فداي اين حرفه می‌کند.
من نظر گذشته‌ام را به‌کلی كنار می‌گذارم و کاری ندارم دانشگاه بر چه مبنايي بوده به نظرم دانشگاه بايد استقلال خودش را حفظ کند نگه دارد كسي بالاي سر دانشگاه نباشد كه دستور بدهد که اين كار را بكنيد یا نكنيد، دانشگاه مستقل است و جشني كه گرفته و گفته شد سال 1313 دانشگاه زير نظر وزارت معارف تأسيس شد وزارت معارف چكار می‌کرد همان كاري را كه با آموزگار و دبير می‌کرد می‌خواست انجام دهد حاضر نبود دانشگاه مستقل شود. سال 1322 در زمان نخست‌وزیری قوام‌السلطنه آقاي دكتر علی‌اکبر سياسي وزير معارف بود هرسال به مناسبت 15 بهمن 1313 جشني در دانشگاه برگزار می‌شد و شاه به‌اتفاق همسرش فوزيه به دانشگاه می‌آید آقاي قوام‌السلطنه پا می‌شود درخواست علی‌اکبر سیاسی را می‌خواند كه دانشگاه از امروز از وزارت معارف جدا شد و دانشگاه مستقل می‌شود و دارای یک شوراي دانشگاه هست. شوراي دانشگاه چه كساني بودند؟ رؤساي دانشكده ها و از هر دانشكده نماينده شوراي دانشكده را تشكيل می‌داد آقاي علی‌اکبر سياسي كه آن موقع وزير معارف در سال 1322 است رئيس دانشگاه می‌شود حالا ببينيد با اين رئيس دانشگاه و با اين شرايط چگونه استقلال دانشگاه را می‌گیرد. از رئيس دانشگاه چيزهايي خواستند كه سياسي می‌گوید این‌ها جزء اختيارات من نيست و می‌گویند پنج استاد توده‌ای را بيرون كنيد؛  اعلی‌حضرت می گوید که اینها مخالف سلطنت هستند و باید این‌ها را اخراج كنيد سياسي می‌گوید اگر این‌ها را بيرون كنيم جاي این‌ها چه كسي بگذاريم كه اين درس ها را بدهند، گفتند نخير بايد بيرون كنيد، سياسي می‌گوید كار من نيست و فقط شوراي دانشگاه اين اختيارات را دارد اگر این‌ها كاري کرده‌اند بايد محاكمه شوند. بعدازاین مسئله شاه می گوید پس استقلال دانشگاه را می گیرم و بعد از كودتاي 28 مرداد که مصدق می‌رود و زاهدي می‌آید ده نفر از اساتيد دانشگاه بیانیه می‌نویسند اين كودتا كودتاي مردمي نبوده بلکه آمريكايي بوده و كنسرسيومي كه قراردادش تنظیم شده به نفع ایران نبوده اعلی‌حضرت می‌گوید اين ده نفر را بيرون كنيد آقاي سياسي می‌گوید اگر دستم را هم قطع كنند بنده حكم اخراج اين ده نفر را نمی‌دهم. اعلی‌حضرت هم می‌گوید ديگر نمی‌خواهم حتی رويش را هم ببينم. آقاي صادق سرمد نماينده مجلس وكيل دربار طرحي را به مجلس می‌دهد که شرايط انتخاب رییس دانشگاه چه باشد طرحی در مجلس تصويب شد که ديگر رئيس دانشگاه را شوراي دانشگاه تعيين نمی‌کرد و احتياجي نبود رئيس دانشگاه رتبه‌اش ده باشد و احتياجي نيست رئيس دانشگاه رئيس دانشكده هم باشد و بيش از دو دوره هم نمی‌شود كسي را رئيس دانشگاه گذاشت اما قوانيني كه خودشان تنظيم كردند را هم زير پا می‌گذارند، شما رفتيد خارج تحصيلاتي كرديد و در ‌رشته پروتز تخصص پيدا كرديد و مدرك تخصصی‌تان را به وزارت علوم آورديد و وزارت علوم تأييد كرده که شما متخصص هستيد، این را استخدام کرده‌اند که از انگلستان آمده است سه سال در خارج تحصیل‌کرده و بعد از يك سال می‌گویند برو و خانم نامه‌ای به وزير علوم می‌نویسد چرا من را آورديد؟ من تنها كسي هستم در بخش كه داراي درجه ام اس هستم! دانشكده چكار می‌کند نامه محرمانه وزير علوم به دانشگاه به دست آقاي نهاوندي می‌رسد وزير نوشته است كه ايشان می‌گوید من داراي درجه ام اس هستم آقاي رئيس دانشگاه نامه را می‌فرستند براي رئيس دانشكده كه جواب مستدلي بدهيد كه می‌خواهم به وزير علوم بفرستم رئيس دانشكده دندانپزشكي جواب می‌دهد که یك فكري در ذهن این خانم به وجود آمده كه ايشان فكر می‌کند ام اس یک درجه است درحالی‌که امتيازي نيست اما درباره کسی موردتوجه خودشان است می‌گوید ايشان داراي درجه ام اس است این درحالی است که  ام اس براي خانم دکتر رئيسي امتياز نيست اما براي شخصي كه خودشان می‌خواهند امتیاز است.
 
بالاخره فساد اداري آن زمان را می‌رسانده است. استاد در اخر مصاحبه می‌گویم شما 92 سال از خدا عمر گرفتيد و سرد و گرم را چشيديد می‌خواستم بدانم خواسته و توقع شما از خدا چيست؟
از خدا می‌خواهم ما را از خطاها نگه دارد و احتياجاتمان جوري نباشد كه مجبور شویم دست به خطا بزنيم. از ما كه گذشته اما ان‌شاءالله جوانان راه درست را طی کنند
امیدوارم دانشجویان و آیندگان بتوانند دانشکده را در اين درياي طوفاني حفظ كنند و هرروزش بهتر از روز قبل باشد و همان‌طور كه استاد اسلامی هم فرمودند تحولاتي به دست آقاي دکتر جعفريان در حال انجام است كه ان‌شاءالله بتوانند توفيقاتي حاصل كنند.

به‌عنوان آخرين سؤال چه توصیه‌ای براي دانشجويان داريد براي كساني كه در آينده می‌خواهند به اين دانشگاه بيايند.
توصیه‌ام اين است كه حرمت استادان را نگه دارند استادان تمام عمرشان را در راه علم صرف کرده‌اند براي مثال استاد مسگرزاده و امثال آن كساني هستند كه اگر تصميم می‌گرفتند به خارج بروند می‌رفتند الآن شاگردهاي ايشان در آمريكا استاد هستند و درس می‌دهند و بهترين امكانات را هم دارند اما چرا ايشان نمی‌رود؟ این علاقه‌ای است كه به اين آب‌وخاک و هم وطننشان دارد. اگر هيچ كاري نمی‌شود حداقل قدر این‌ها را باید دانست چنانچه در شعر ايرج ميرزا آمده كه قدر استاد نكو دانستن حيف استاد به من ياد نداد! ما بايد قدر این‌ها را بدانيم در هرجايي که هستند بدانیم از این‌ها تقدير شود و زحماتشان را به‌حساب بياوریم.

استاد اسلامی صحبت پایانی را شما بفرمایید؟
من تنها چيزي كه می‌توانم درباره آخرين سؤالي كه از استاد كرديد بگویم اين است كه درصد زيادي از جوانان ما جواناني هستند كه آدم‌های پاكي هستند پاك را به معني عام می‌گویم منتهاي مراتب اين جوان‌ها از هر نظر بايد در محیط‌های سالم دانشگاهي قرار بگيرند تا ما بتوانيم این‌ها را پرورش دهيم. آن علاقه و عشقي كه گفتم در درجه اول كسي كه می‌خواهد براي دانشگاه استخدام شود عشق به تدريس و عشق به دانشگاه بايد موردتوجه قرار بگيرد براي همين عشق ورزسدن به وطن است که در خيلي از موارد در دانشگاه‌های معتبر می گویند دانشجويي كه وارد دانشكده پزشكي می‌شود بايستي كارهاي سطحي و معمولي را انجام دهد اين برنامه‌ای است كه خيلي مفيد است و اگر دانشگاه‌ها بتوانند برنامه‌ریزی کنند تا در تابستان داوطلبانه دانشجو را به نقاط محروم بفرستند تا محرومیت را ببینند بسیار خوب است چون در آينده تأثير خودش را می‌گذارد و بزرگ‌ترین حسني كه پيدا می‌کند این است که توقع دانشجو را كم می‌کند. من از جناب رئيس دانشگاه استدعا می‌کنم که به استخدام كادر علمي توجه خاصی بكنند و آن عشق اوليه يعني تدريس را در نظر بگیرند آقاي دكتر مسگرزاده را كه دكتر مصفا مثال زدند استاد فوق‌العاده باسواد و ازنظر شخصيتي روي دانشجو تأثيرگذار بود. فرهنگ ما فرهنگ تأثيرپذيري است، اين استادها را اگر داشتيم و نگه می‌داشتیم تأثيرپذيري دانشجوها بيشتر می‌شد. كساني كه با آقاي مسگرزاده به مكه رفته بودند می‌گفتند ايشان یک‌لحظه در حال خودش نبود و هميشه ذكر می‌گفت. ان‌شاءالله دانشگاه بتواند این‌ها را شناسايي كند و به‌عنوان الگو معرفي كند./ق

خبرنگار: مهدی گلپایگانی
عکس: مهدی کیهان

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1394/09/04 11:27
0
0
با سلام از مصاحبه هایی که با اساتید قدیمی و با سابقه دانشگاه انجام می دهید بسیار سپاسگزارم. آگاهی از تجربیات آنها موجب راهنمایی ما در کار فعلی مان می شود. همچنین افتخار می کنیم که در دانشگاهی کار می کنیم که چنین اساتید گرانقدری در آن کار کرده و زحمت کشیده اند و میراث ماندگار ایشان را ما باید به خوبی حفظ کنیم. امید است خداوند این توفیق را به همه ما عنایت کند. انشاءالله سیده طاهره میرمولایی- گروه مامایی- دانشکده پرستار ی مامایی
کاربر مهمان
1394/09/01 18:53
0
1
پس چپرا نظرها را در صفحه نمی گذارید؟
کاربر مهمان
1394/09/01 10:8
0
1
با سلام و آرزوی تندرستی برای استادان گرامی آقایان دکتر مصفا و دکتر اسلامی! ابتدا خواستم خاطره ای را از جناب دکتر مصفا عرض کنم: استاد از گذشته دفترچه تلفنی دارند که نام و شماره زیادی از استادان در آن نوشته شده است و فکر می کنم هنوز وارد گوشی های هوشمند نشده باشد! نکته اخلاقی و درس آموزی که از ایشان یاد گرفتم این بود که پس از آشنایی آن بزرگوار با بنده که نصف سن ایشان را دارم! در ابتدای هر سال پیش دستی فرموده و سال نو را تبریک می گفتند! و بنده را بسیار خجالت زده می کردند! نکته دوم اینکه ایشان خیلی خوش بین هستند و امیدوار به بهبود اوضاع! که ما هم تلاش می کنیم مانند ایشان باشیم! و اما در خصوص نگرانی درست استاد اسلامی برای استخدام نیروهای جوان عاشق! باید بگویم در دانشکده دندانپزشکی کمتر به این نکته توجه می شود و حتی بیشتر آنان رعایت مقررات تمام وقتی را نکرده و در خدمت آموزش نیستند و به طور غیرقانونی به دایر کردن مطب می پردازند!
کاربر مهمان
1394/08/30 22:0
0
1
با سلام و سپاس از روابط عمومی دانشگاه که در راستای حرکت پسندیده شان سری هم به دانشکده دندان پزشکی زدند و چه آغاز نکویی. اینکه توفیق بهره گیری از محضر این دو استاد گرانقدر را داشته ام و در این مصاحبه هم مرامات برقرارشان را جاری دیدم مایه مباهات شخصی ام و آرزوی توفیق و سلامتی نمودن برای این بزرگواران شد. خدمات این بزرگواران به میهنمان از جوانب علمی، اخلاقی، فرهنگی و.... فراتر از حد بیان در این مجمل است و حسابش با خزانه داران پروردگار متعال. امید دارم تمامی شاگردان این بزرگ مردان راه حق ورزی را مانند استادانشان در هر جایگاهی ادامه دهند تا این ارزنده ترین میراث، اعتلای دندان پزشکی و اخلاق پزشکی را والاتر از گذشته در دستان آیندگان قرار دهد.
کاربر مهمان
1394/08/30 14:21
0
1
اقای دکتر مصفا یکی از محترم ترین عضو بازنشستگان دانشگاه هستند و ما افتخار داریم که در خد متشان هستیم .
کاربر مهمان
1394/08/30 10:15
0
0
ممنون بايت مصاحبه ولي متن غلط املائي دارد!
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد