کد خبر: ٥٦٦٩٢/ ١٠:١١ - چهارشنبه ٩ دی ١٣٩٤/ تعداد بازدید: 2205
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
مصاحبه با نفيسه مهيايي فرزند جانباز 55 درصد و دانشجوي برتر دانشكده پزشكي
درادامه روند آشنايي با يادگاران عرصه دفاع مقدس اين بار گپ و گفتی دوستانه داشتیم با نفیسه مهیایی فرزند جانباز 55 درصد و یکی از بهترین دانشجویان دانشکده پزشکی که در تمام دوران تحصیل دارای معدل بالای 18 است. خانم مهیایی در گفتگویی دوستانه با ما از همت بالایش درگذر از تمام سختی‌های تحصیل می‌گوید و راز موفقیت خود را علاوه بر تمسک به قرآن و معنویات داشتن خانواده‌ای خوب می‌داند. باهم پای صحبت این دانشجوی برتر می‌نشینیم.

با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، خواهشمند است ضمن معرفی، نسبت خود را با ایثارگر بیان کنید.
نفیسه مهیایی متولد 1373 در استان فارس و فرزند جانباز 55 درصد هستم. پدرم دبیر شیمی و مادرم پرستار است من فرزند اول خانواده هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خوددارم. در سال 91 در رشته پزشکی این دانشگاه پذیرفته شدم.

انگیزه شما از انتخاب این رشته چه بوده است؟
من از همان دوران راهنمایی به نسبت سایرین، دانش‌آموز درسخوان‌تری بودم و همیشه سعی می‌کردم رتبه اول باشم و به كسب رتبه خوب در کنکور فکر می‌کردم و از همان ابتدا هم به رشته پزشکی فکر می‌کردم ولی احتمال انتخاب یک‌رشته مهندسی را نیز می‌دادم. وقتی وارد دبیرستان و با درس زیست‌شناسی آشنا شدم و عمیق‌تر وارد آن شدم به پزشکی علاقه پیدا کردم و چون مادرم پرستار است و در همین زمینه فعالیت می‌کند خیلی تشویقم کرد كه در رشته پزشكي تحصيل كنم.  الآن، هم پدر و مادرم وهم خودم از این رشته راضی هستیم چون می‌توان در این رشته بهتر به مردم خدمت کرد.

کمی بیشتر راجع به خانواده خود صحبت کنید وقتی پدرتان به درجه جانبازی نائل شدند آیا شما به دنیا آمده بودید؟
مسئله جانبازی پدرم به قبل از ازدواج ایشان برمی‌گردد و درواقع مادرم با علم به سختی‌های زندگی با یک جانباز، حاضر به این ازدواج شد. شاید خیلی‌ها تعجب می‌کردند که چرا مادرم با یک جانباز ازدواج‌کرده است ولی این امر برای مادرم افتخار محسوب می‌شود. در کل، ما خانواده شهیدپروری هستیم و این امر برای ما یک ارزش است. ناگفته پیداست که ازدواج با یک جانباز سختی‌های خود را دارد. درست است که شرایط همه جانبازها مانند هم نیست اما بعضی از این‌ها زندگی بسیار سختی دارند و هم به خودشان سخت می‌گذرد و هم به اطرافیانشان مانند همسر و فرزندانشان، ولی بااین‌وجود ما تحمل می‌کنیم چون به آینده امیدواریم. من وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و می‌بینم که آزادی و عزت امروز ما مرهون جوانمردی افرادی نظیر والدینم است به خود می‌بالم.

کمی از خاطرات کودکی خود و خاطرات پدرتان از جنگ و جانبازی بگویید.
پدر من یک ویژگی دارد و به قول مادرم اثرات جنگ در او مانده این است که خیلی رازدار است و خیلی چیزها را بروز نمی‌دهد و حاضر نیست در مورد خاطرات جنگ صحبت کند و تمام عکس‌های خود را از آن موقع از بین برد چون بسیار سختی‌کشیده است. وقتی پدرم در بیمارستان بستری بود براثر عفونت زخم‌هایش، حالش بد شد و مجبور شدند پایش را قطع کنند. پدرم در آن موقع در ابتدای جوان راه جوانی بود و مانند بقیه جوانان هزاران آرزو داشت. بدیهی است پذیرش این مسئله برایش بسیار سخت و ناگوار بود ولی چون همت بالایی داشت و باخدایش معامله کرده بود با این مسئله کنار آمد. پدرم و سایر هم‌رزمانش حق بزرگی بر گردن ما دارند و ایستادگی دیروز آنان بود که باعث شد ما امروز در این نقطه بایستیم و به هیچ قدرت جهانی باج ندهیم. من جنگ را لمس نکرده‌ام ولی می‌دانم بدون رشادت زنان و مردان آن نسل نمی‌توانستیم بالنده شویم و در کمال آرامش در کشور خود زندگی کنیم.
 بچه که بودم وقتی پدرم به مانورهای بعد از جنگ می‌رفت من فکر می‌کردم به جنگ می‌رود و دیگر باز‌نمی‌گردد ازاین‌رو همواره دچار دلهره بودم. یک‌بار پدرم یک مداد قبل از رفتنش به من داد و من این مداد را خیلی دوست داشتم چون فکر می‌کردم پدرم دیگر برنمی‌گردد و این مداد یادگار اوست.

چه حسی از قبولی در این رشته و این دانشگاه داشتید؟
من چون دانش‌آموز درس‌خوانی بودم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اگر قبول نشوم چه اتفاقی می‌افتد و همیشه به قبولی فکر می‌کردم. من حتی خارج از سهمیه شاهد به رتبه یک‌رقمی منطقه هم‌فکر می‌کردم و حتی در نظر داشتم از سهمیه استفاده نکنم ولی به دلیل استرس‌های احتمالی سر جلسه کنکور تقاضای استفاده از سهمیه را دادم. بعضی از خانواده‌های جانبازان زندگی سختی دارند مانند جانبازان قطع نخاعی و جانبازان شیمیایی به همین علت برای آن‌ها سهمیه خیلی مؤثر است. فقط كسي كه با يك جانباز جنگي زندگي كرده است می‌تواند به ميزان سختي مشكلات خانواده آنان پي ببرد.
 بعد از کنکور من منتظر رتبه خوبی بودم و باوجوداینکه می‌توانستم در اولین انتخابم در دانشگاه شیراز که نزدیک محل زندگی‌مان بود قبول شوم اما پدرم اصرار داشت که به تهران بیایم و در دانشگاه تهران درس بخوانم. در حال حاضر نیز هر زمان که می‌گویم انتقالی بگیرم و برگردم پدرم مخالفت می‌کند و همیشه بهترین چیزها را برای من می‌خواهد و همیشه بهترین خبرهایی که به پدرم می‌دهم نمرات بالا در درس‌هایم است و حتی بیشتر از خودم خوشحال می‌شود. خوشحالی پدرم روحیه من را مضاعف می‌کند و خستگی شب‌های امتحان را از من به درمی‌کند. من به خاطر داشتن چنین پدری از خداوند سپاسگزارم.

حمایت خانواده، اطرافیان و دوستانتان از شما چقدر بوده است؟
 گرچه اطرافیان من تحصیل‌کرده هستند اما من خیلی درس‌خوان بودم و آن‌ها نمی‌دانستند هدف من چیست و فکر می‌کردند نباید این‌قدر درس بخوانم؛ اما مدرسه، معلم‌ها و دوستانم خیلی خوب بودند و دوستان درسخوانی داشتم و در کل مدرسه تأثیر مثبتی داشت. همه این‌ها در کنار هم باعث شد تا من بتوانم بدون توجه به مشکلات موجود خود را به اینجا برسانم و یکی از دانشجویانی باشم که دارای بهترین معدل کل دانشکده پزشکی از ابتدای تحصیل تاکنون است.

 خاطره‌ای از دوران تحصیل خود بیان کنید.
تمام خاطرات خوب من این است که در مسابقاتی که شرکت می‌کردم رتبه می‌آوردم چون من در بیشتر زمینه‌ها فعالیت دارم. در راهنمایی و دبیرستان در مسابقات ورزشی، هنری، قرآنی، احکام، نهج‌البلاغه و ... شرکت می‌کردم الحمدالله خیلی‌ها را تا مرحله کشوری هم پیش رفتم.

هدف شما در زندگی چیست؟ و بگویید ازلحاظ مذهبی چه اعتقاداتی دارید؟
بالاترین هدف من خدمت به ملت است و کلاً خدمت را خیلی دوست دارم. وقتی مادرم تعریف می‌کند که مریض‌هایی هستند که به خاطر هزینه‌های سنگین نمی‌توانند درمان شوند دلم به درد می‌آید. هدف من از تحصیل در رشته پزشکی کمک و خدمت به مردم است. شاید خیلی‌ها بگویند این شعار است ولی من قبل از رفتن به رشته پزشکی یکی از اهدافم همین بود و مطمئناً این شرایط برای شاغلین در رشته پزشکی پیش می‌آید و سعی کردم به خودم قول دهم که هیچ‌وقت آن را فراموش نکنم و به فکر مردم باشم.
از طرفی من هر موفقیتی که کسب می‌کنم را از دولت قرآن می‌دانم. بچه که بودم با قرآن بزرگ شدم و مادرم که مرا باردار بود قرآن می‌خواند حتی زمان شیر دادن به من هم قرآن می‌خواند. پس من به حفظ قرآن پرداختم ولی به خاطر درس خواندن زیاد نتوانستم ادامه دهم. بااین‌وجود تمام موفقیت‌هایم را از برکت قرآن می‌دانم و هرچه بیشتر از آن فاصله می‌گیرم حتی در چیزهای خیلی عادی تأثیر آن را می‌بینم، مثلاً حس می‌کنم بافاصله گرفتن از قرآن حافظه‌ام کمتر شده است. آدم اگر از قرآن و معنویات فاصله بگیرد حس می‌کند هدفی ندارد آن‌هم در رشته پزشکی که فشار زیادی دارد و در چنین شرایطی تنها چیزی که می‌تواند آدم را آرام کند ارتباط باخداست.

در چه زمینه‌ای از فعالیت‌های فوق درسی شرکت کردید و چقدر این فعالیت‌ها را در موفقیت خود مؤثر می‌دانید؟
من بیشتر در راهنمایی و دبیرستان فعالیت غیردرسی داشتم. در رشته خوشنویسی شرکت کردم و حتی مقام استانی گرفتم و در رشته پینگ‌پنگ هم تا سطح استانی کارکردم، در مسابقات حفظ قرآن، نهج‌البلاغه و ... تا مقام کشوری پیش رفتم و تابستان‌ها همیشه مسافرت و اردوی مسابقاتی می‌رفتم. این فعالیت‌ها در موفقیت دوران تحصیل خیلی مؤثر است و من حتی یادم است که معلم‌هایم اعتراض می‌کردند و می‌گفتند که از کلاس عقب می‌مانی اما من می‌دانستم که می‌توانم همه را باهم پیش ببرم. من معتقدم وقتی فعالیت‌های زندگی بیشتر شود و بیشتر دغدغه داشته باشیم بیشتر به کارهای عادی و حتی درس خواندن می‌رسیم و برای آن‌وقت می‌گذاریم.

در تشکل‌های دانشجویی و پژوهشی هم فعالیت دارید؟
بعضی‌اوقات با بسیج همکاری می‌کنم اما به‌طورکلی عضو تشکل خاصی نیستم.

چه توصیه‌ای برای دانشجویان دارید؟
یک توصیه خواهران دارم، این‌که خیلی‌ها تا قبل از کنکور بسیار درس می‌خوانند و بعد که وارد دانشگاه می‌شوند همه آن تلاش‌ها را از یاد می‌برند و فکر می‌کنند وارد دوره جدیدی شده‌اند که درس خواندن معنی ندارد و من تأسف می‌خورم وقتی این شرایط را می‌بینم. این‌ها در قبال سایر افراد مسئولیت دارند، خیلی‌ها به خاطر استرس در کنکور نتوانستند قبول شوند و شاید اگر می‌توانستند وارد دانشگاه شوند از خیلی از این افراد هم بهتر عمل می‌کردند. این‌هایی که پس از قبولی درس نمی‌خوانند حق بقیه را ضایع می‌کنند. ما پزشک هستیم و باجان مردم سروکار داریم و باید خیلی بیشتر از سایر رشته‌ها به درس خواندن اهمیت بدهیم. ما شرایطی داریم که باید بادانش و مهارت زیاد حتی در کمتر از یک دقیقه تصمیمی بگیریم که مرگ یا زندگی را رقم می‌زند و سرنوشت بیمار را تعیین می‌کند. یک توصیه هم برای دانشجوهای شاهد دارم: خیلی‌ها می‌گویند با سهمیه می‌آیند و درسشان ضعیف است. می‌خواهم بگویم این‌ها توانایی‌اش رادارند و این‌طور نیست که هرکسی با هر رتبه‌ای به‌صرف داشتن سهمیه وارد دانشگاه می‌شود. خوشبختانه ستاد شاهد دانشگاه سعی در شناساندن این افراد به بقیه دانشجوها می‌کند و این کار آن‌ها قابل‌ستایش است. درعین‌حال بچه‌های شاهد مسئولیتی که دارند این است که به‌عنوان نماینده یک سری افراد، باید بیشتر از بقیه درس بخوانند و درست است که با سهمیه آمدند اما واقعاً توانایی بالایی دارند. آن‌ها باید جای خالی پدرانشان را در عرصه علمی پر کنند تا همه بدانند ما از نسل غیور مردانیم و اجازه تعرض به مال و ناموس و دین ما را به خود ندهند.

شما به‌عنوان فرزند جانباز چه انتظاری از جامعه دارید و نظرتان را راجع به افکار عمومی در خصوص سهمیه دانشجویان شاهد و ایثارگر بگویید.
من خودم به‌راحتی می‌گویم سهمیه‌ای هستم چون خیلی سعی کردم موقعیت درسی خوبی در دانشکده داشته باشم و خیلی مواقع حتی رتبه اول را می‌گیرم. هیچ‌وقت از این ترس ندارم که بگویم سهمیه‌ای هستم اگر دید بدی بین بچه‌های دیگر وتو دارد تقصیر خود ماست و من خود سعی کردم این دید را از بین ببرم. ما باید از این امکانی که در اختیار ماست به‌خوبی استفاده کنیم و درس بخوانیم وگرنه هم حق سایر دانشجویان سهمیه‌ای و هم حق غیر سهمیه‌ای‌ها را پایمال می‌کنیم. بعضی‌اوقات هم دیگران بادید بدی به سهمیه‌ای‌ها نگاه می‌کنند و می‌گویند پدران این‌ها رفتند و جنگیدند و اجرشان هم باخداست؛ اما این بچه‌ها خیلی زجر کشیدند و حتی مادرانشان هم بسیار سختی کشیدند. وظیفه ما سنگین‌تر است و باید کاری کنیم که دید مردم نسبت به این موضوع تغییر کند./ق
با تشکر از وقتی‌که در اختیار ما قراردادید.
انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • یادگاران
  • عرصه
  • دفاع
  • مقدس
اخبار مرتبط
نظرات کاربران

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد