کد خبر: ٥٧٣٣٠/ ١٣:٣٦ - شنبه ٣ بهمن ١٣٩٤/ تعداد بازدید: 1603
چاپ
ارسال به دوست
گروه خبری RSS
مصاحبه با معصومه دهقان
معصومه دهقان همسر آزاده و جانباز 40 درصد به عنوان دانشجوي برتر از پايان نامه خود دفاع كرد
در ادامه روند آشنايي با دانشجويان شاهد و ايثارگر اين بار به سراغ معصومه دهقان، همسرآزاده و جانباز 40 درصد رفتيم تا علاوه بر سختی‌های زندگي با يك جانباز از زبان همسرش، دلايل موفقيت اين بانوي بزرگوار را بشنويم.

او كه بعد از جانبازي همسرش به ازدواج ايشان درآمده علاوه برداشتن يك زندگي زناشويي موفق و داشتن دو فرزند تحصیل‌کرده، خود نيز دانشجوي رشته دكتراي بيوتكنولوژي تولیدمثل است و به‌تازگی از پایان‌نامه خود دفاع كرده و توانسته با كسب نمره بيست در اين رشته فارغ‌التحصیل شود، دليل موفقيت خود را معامله باخدای خويش می‌داند.
 باهم پای صحبت این دانشجوی برتر می‌نشینیم.

با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، خواهشمند است ضمن معرفی، نسبت خود را با ایثارگر بیان کنید.
معصومه دهقان متولد سال 1352 در شهر تهران هستم و هنگامی‌که در رشته مامايي تحصيل می‌کردم با همسرم آشنا شدم و با ميل و رغبت با ايشان ازدواج كردم. اكنون نيز باوجود داشتن دو فرزند و مشكلات شخصي خودم به فضل خداوند توانستم هفته پيش  به عنوان دانشجوي برترو با كسب نمره بيست از پايان نامه خود دفاع كنم.

با توجه به اينكه شما بعد از جانبازي همسرتان به عقد ايشان درآمدید انگیزه خود را از اين انتخاب براي ما توضيح دهيد.
من فقط هفت سال داشتم كه جنگ شروع شد و صحنه‌های اول روزهاي جنگ هرگز از ذهنم پاك نمی‌شود. ترس از مرگ واقعاً وحشتناك بود. براي يك دختر هفت‌ساله كه تازه دارد با محيط اطراف آشنا می‌رود شروع روزهاي آغازين مدرسه با بمباران شهرها و ديدن سايه مرگ بر بالاي سرش چيزي نيست كه بشود به‌راحتی از آن گذشت. به خاطر دارم در آن زمان جوانان غيور كه تاب اين وحشی‌گری‌ها و حمله به زنان و كودكان بی‌دفاع را نداشتند از تمام تعلقات دنيوي خود گذشتند و پاي درراهی نهادند كه جز مرگ پاياني بر آن متصور نبود. اين بزرگ‌مردان می‌رفتند و با دست‌خالی جلوي دشمنان ما می‌ایستادند تا دنيا بداند دست‌خالی هم می‌توان از اعتقادات خود و ناموس و شرف و آب‌وخاک خود دفاع كرد. یادآوری صحنه‌های آن روزها هنوز هم برايم سخت است هرروز شهدا را می‌آوردند بی‌سر، بی‌دست يا با جنازه‌های سوخته و غیرقابل تشخيص. ما اين صحنه‌ها را می‌دیدیم و چون كوچك بوديم كاري از دستمان برنمی‌آمد ولي از صميم قلب می‌خواستیم به هر نحو شده از اين پاسداران وطن تقدير كنيم. وقتي موشكي به زمين می‌خورد و دوستان و آشنایان ما در خواب‌وبیداری به شهادت می‌رسیدند ما سايه ترس را بيشتر بر سرخود می‌دیدم. ما شرايط سختي داشتيم.دفترچه‌های مشق ما كاهي بود و لوازم‌التحریر كافي نداشتيم. ولي باوجود همه اين موارد و نبود كالاهاي غذايي و نيازهاي اوليه و ملموس بودن تمام اين مشكلات، خوب به ياد می‌آورم كه كسي ناراحت نبود. حس خوبي بين مردم وجود داشت عشق و همنوع دوستي در بين مردم جامعه موج می‌زد. ما در زمان بمب  باران  به‌اتفاق همسایه‌ها به زیرزمین می‌رفتیم و باهم شام و ناهار می‌خوردیم و خودمان را ملزم به حمايت از همديگر می‌دانستیم. چون بر اين باور بوديم كه فرزندان غيور ما با رشادت و بزرگواري خودشان نخواهند گذاشت وجبي از اين خاك به يغما برود و تنها وظيفه ما صبر و قبول اين مشكلات بود. بنابراين از همان زمان دلم می‌خواست به همسري يك جانباز يا وارث جنگي دربیایم تا دين آن‌ها را ادا كرده باشم. به‌واقع وقتي پدرم به من خبر دادند كه يك جانباز جنگي با معرفي يكي از اقوام و بدون اينكه مرا ديده باشد، خيلي شجاعانه به مغازه پدرم رفته و مرا از ايشان خواستگاري كرده، بدون هيچ مخالفتي اجازه خواستگاري را دادم و بعد از تحقيقات اوليه كه توسط پدرم انجام شد و موافقت خانواده ها باهم ازدواج كرديم. البته من اختيار رد يا پذيرش اين پيشنهاد را بر عهده پدرم گذاشته بودم چون با توجه به شناختي كه از پدرم داشتم مي دانستم خير و صلاح مرا در نظر مي گيردو بهترين ها را براي من مي خواهد.

معيارهاي شما براي ازدواج چه بود؟
معيار ازدواج هر كس دقیقاً به هدف او از ازدواج برمی‌گردد. آرامش در ازدواج واقعاً قابل‌تقدیر است و اين آرامش واقعاً به تمام کمبودهای زندگي ما می‌ارزد. بنابراين من با توجه به شناختي كه از خودم و اعتقاداتم داشتم و شناختي كه از همسرم به دست آورده بودم می‌دانستم در كنار ايشان به آرامش می‌رسم. بدون اغراق ازجمله خصوصيات بارز همسرم می‌توانم به مناعت طبع بالاي ايشان و صبر و ادب و روحيه اجتماعی‌شان اشاره‌کنم كه در ايشان واقعاً به حد كمال رسيده و من ازدواج با ايشان را از الطاف الهي بر خود می‌دانم و اميدوارم بتوانم از عهده اين لطف الهي به درآیم.

چه تفاوتي بين نحوه ازدواج خود با جوانان امروزي می‌بینید؟
وقتی‌که ما ازدواج كرديم من دانشجوي ترم 4 رشته مامايي بودم. همسرم هم تازه از مسائل جنگ اسارت و كشمش مشكلات خودش بيرون آمده بود. ما واقعاً شرايط سختي داشتيم چون هر دو دانشجو و بيكار بوديم ما از زير صفر شروع كرديم. حتي عروسي هم نگرفتيم. فقط توانستيم يك سفر به مشهد داشته باشيم و بعد زندگي مشترکمان را شروع كنيم. به‌عبارت‌دیگر ما زندگی‌مان را با توكل به خدا شروع كرديم چون هردوي ما خدا را پشت سرخود می‌دیديم ترسي از ازدواج نداشتيم و اسير رنگ و بازي دنيا نشديم.
جوانان امروزي بيشتر به دنبال تيپ و قيافه و سرمايه و برگزاري يك عروسي مجلل هستند و همين امر سبب می‌شود مدت‌زمان بيشتري مجرد باقي بمانند تا به خواسته‌های خود برسند يا حتي با خواسته‌های خود خانواده‌ها را در تنگنا می‌گذارند. من به اين دوستان سفارش می‌کنم بيشتر از آنکه بترسيد سعي كنيد توكل كنيد. اگر ايمانتان را قوي كنيد ظواهر دنيوي براي شما بی‌ارزش خواهند شد. اين البته به آن معني نيست كه هيچ مراسمي در كار نباشد بلكه به اين معني است كه همه‌چیز را راحت‌تر بگيرند و اگر شريك زندگي خود را يافتند با سخت‌گیری‌های بی‌مورد، خود و ديگران را به‌زحمت نیندازند. بعد از ازدواج قيافه و تيپ عادي می‌شود و از كسي به خاطر مجلل برگزار شدن مراسم ازدواجش تجليل نمی‌شود. همه این‌ها مقطعي هستند شما می‌مانید و همسرتان به‌عبارت‌دیگر شما می‌مانید و انتخابتان. پس كسي را انتخاب كنيد كه باایمان است و می‌توان به او تكيه كرد چون خدا پشت سر آدم بی‌ایمان نيست و اين تکیه‌بر باد است.

لطف كنيد در مورد نحوه جانبازي همسرتان و نوع جانبازی‌شان بيشتر توضيح دهيد.
همسر من متولد 1345 است و در همان روزهاي آغازين جنگ باوجود سن كم به اصرار خودش به جبهه اعزام می‌شود. اين مردان كوچك، بزرگ‌ترین داستان ايثار را در مقابل چشم جهانيان قراردادند و براي هميشه جاودان تاريخ شدند. كوچك مرداني كه غیرتشان اجازه سكوت و كنار كشيدن را به آن‌ها نداد و تا پاي جان بر سر اعتلاي اين كشور باقي ماندند. همسر من دریک عملیات زخمي شد. در ابتدا دشمن فكر می‌کند وي مرده و می‌خواهد تير خلاصي بزند ولي با حركت دست و پاي وي متوجه می‌شوند زنده است و براي بالا بردن آمار اسراي خود و به جهت تضعيف روحيه ايران جهت اعزام خردسالان به جبهه او را به‌عنوان اسير با خود می‌برند.
البته در اين عمليات ايشان براثر اصابت تركش به ساق دست راست تقریباً دست راست خود را از دست می‌دهد و از ناحيه ران و مچ پاي چپ هم دچار مصدوميت است. بعد از اسارت پزشكان عراقي به دليل شدت جراحات وارده و عفونت شديد دست راست، پيشنهاد قطع دست را می‌دهند ولي يكي از پزشكان ايراني بنام دكتر مجيد مانع اين كار می‌شوند و ايشان می‌تواند دست خود را حفظ كند ولي عملاً بخش مهم از كار آيي دستش را از دست داد.
ايشان و ساير جوانان مجبور شدند بهترين سال‌های جواني خود را در اردوگاه‌های بعثي با امكانات حداقل زندگي كنند ولي تمام اين شرايط من‌جمله نبودن فضاي خواب مناسب، آب گرم براي حمام، غذاي نامناسب و غيره هرگز نتوانست خللي در عزم اين بزرگ‌مردان وارد كند و روحيه تعاون و همكاري آنان را از بين ببرد.

كمي از سختی‌های زندگي با يك جانباز برايمان بگوئيد.
البته طبيعي است كه افرادي نظير همسر من كه سال‌ها جنگ و اسارت و دوري از خانواده را تحمل کرده‌اند و با شرايط غیرقابل وصف اردوگاه‌ها زندگي کرده‌اند روحيه بسيار حساسي داشته باشند و آستانه تحمل آن‌ها در مقايسه با ديگران كمتر باشد. اين نسل خيلي زود نوجواني خود را به مردي گره‌زده است و از بسياري از مواهب زمان خود بهره نبرده است. با در نظر گرفتن تمام اين شرايط بايد بپذيريم كه آن‌ها نسبت به افراد عادي تفاوت‌های ویژه‌ای دارند. اينان شاهد مرگ دوستان خود بوده‌اند و گاهي آخرين لحظات زندگي دوستشان در آغوش اينان سپری‌شده است بنابراين سيستم عصبی‌شان بسيار تحریک‌پذیر است وزندگی با آن‌ها انعطاف‌های لازم خود را می‌طلبد. به‌عبارت‌دیگر اين افراد بهترين سال‌های زندگي خود را زندگي نکرده‌اند بلكه فقط ايستادگي کرده‌اند و از آرمان‌ها و اعتقاداتشان دست برنداشتند. و اين كار آن‌ها از عهده هرکسی برنمی‌آید. ولي خوشبختانه همسر من آن‌قدر صفات خوب دارد كه من كمتر متوجه اين خصوصيات در او می‌شوم گرچه نمی‌توانم به‌کلی تحریک‌پذیری بالاي آن‌ها را نفي كنم. البته من خودم با ميل و رغبت به همسري ايشان درآمدم و حضور ايشان را در زندگي خودم يك معجزه الهي می‌دانم. زيرا بركات حضور این‌چنین بزرگ مرداني زندگي من و فرزندانم را هم تحت‌الشعاع خودساخته و ما توانسته‌ایم در كنار هم زندگي خوبي داشته باشيم. كاري كه ما در مقابل آن‌ها می‌کنیم در مقابل ازخودگذشتگی آن‌ها هيچ است. من خدمت به ايشان را نوعي عبادت ميدانم و اميدوارم بتوانم از عهده اين امر خطير برآیم.

لطفاً كمي در مورد خودتان صحبت كنيد و از عوامل موفقيت خود بگوييد.
من از همان ابتداي تحصيل از بچه‌های درسخوان كلاس بودم و به درس خواندن خيلي اهميت می‌دادم و رتبه يك منطقه پنج بودم. و در سال 70 با معدل خوب دوره متوسطه خود را به پايان رساندم. و در سال 71 وارد رشته مامايي دانشگاه ايران شدم. البته رتبه خوبي داشتم و می‌توانستم پزشكي شهرهاي ديگر قبول شوم ولي پدرم بنا به اعتقادات خاص خود اجازه اين كار را به من نداد و اين انتخاب اول من بود. اما چون از همان ابتدا هدف من اين بود كه استاد دانشگاه باشم هرگز نتوانستم درس خواندن را كنار بگذارم. حتي ازدواج و تولد فرزندانم هم هرگز نتوانست خللي در اراده من به وجود آورد. من در زمان دانشجويي و در سال 73 ازدواج كردم و پسرم سال 75 و دخترم سال 77 به دنيا آمدند. البته بعد از تولد فرزندانم وقفه‌های كوتاهي در امر تحصيل داشتم ولي اين به معناي ايست كامل در زندگي من نبوده است. بنابراين در سال 85 و بعدازاینکه فكر كردم بچه‌هایم بزرگ‌تر شده‌اند دوباره به محيط دانشگاه برگشتم. حتي به خاطر دارم چون قبل از كنكور ارشد تصادف سختي كرده بودم و قادر به راه رفتن نبودم و با عصا سر جلسه امتحان حاضر شدم. ولي بااین‌وجود توانستم با امتياز 672 و كسب رتبه دوم كل  وارد رشته کارشناسی ارشد ژنتيك پزشكي شوم.
بعد از قبولي، با توجه به اينكه وظيفه اصلي من همسرداري و مراقبت از فرزندانم بود سعي كردم جوري زمان‌های زندگی‌ام را برنامه‌ریزی كنم تا خدای‌ناکرده از وظايف اصلي خود جا نمانم. بنابراين وقتي همسرم و فرزندانم به مدرسه می‌رفتند من با خيال راحت درس می‌خواندم و مطالب مهم را به‌صورت نت‌برداری روي فلش کارت‌ها براي خودم نگه می‌داشتم تا در زمان حضور همسر و فرزندانم بدون استفاده از كتاب مطالب خوانده‌شده را با خود تكرار كنم من حتي در بحبوحه درس خواندن و امتحان از میهمان‌های خود هم پذيرايي می‌کردم و دوست نداشتم کوچک‌ترین فشاري به همسرم كه به مدت 8 سال از خانواده‌اش دور بوده وارد بيايد. چون دوست داشتم محبت شوهرم و خانواده‌اش و سال‌هایی كه از هم محروم بوده‌اند همواره پابرجا بماند و بركات اين خستگی‌ها را بارها در زندگی‌ام دیده‌ام. بنابراين به‌جرئت می‌گویم من از تمام فرصت‌هایم استفاده می‌کردم و حتي موقع خواب نت‌های خود را زير تخت می‌گذاشتم تا اگر لازم شد از آن‌ها استفاده كنم، كسي را از خواب بيدار نكنم. من از شيوه سؤال‌های بلند و جواب‌های كوتاه حتي پشت چراغ‌قرمز هم بهره می‌بردم. تمام اين عوامل در كنار هم باعث شد تا پس از دريافت كارشناسي ارشد به فكر دكتراي تخصصي بيفتم و بار ديگر شروع به درس خواندن كردم.

آیا از روش خاصي در درس خواندن استفاده می‌کنید؟
من از روش خاصي جهت درس خواندن استفاده نمی‌کنم و فقط هر زمان كه بتوانم درس می‌خوانم. موقع آشپزی يا قبل از خواب و حتي پشت چراغ‌قرمز. البته در نحوه درس خواندن هرکسی تفاوت‌های فردي زيادي وجود دارد و هركس خودش بايد بداند چطور بهتر ياد می‌گیرد. و در چه زمان و مكاني مطالب را بهتر به ذهن می‌سپرد. بنابراين اول بايد خودمان و روحیاتمان را بشناسيم تا فرايند یادگیری را در خود تسهيل كنيم. اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه چون ميل به یادگیری در همه ما وجود دارد می‌توانیم باکمی همت و تلاش به بالاترين قله علم برسيم. و تنها دشمن ما در اين راه نخوت و سستي است.

آيا حجاب شما  مانع  فعالیت‌های اجتماعي شما نشد؟
اول بگويم كه حجاب زن و مرد ندارد و در فطرت ما نهادينه است. ولي حجاب در يك زن نشان‌دهنده عفت اوست. وقتی‌که من باحجاب در جامعه حاضر می‌شوم و با بقيه افراد مراوده می‌کنیم يك پيام خاص براي آن‌ها دارم من نیامده‌ام تا شما من را با معيارهاي قد و وزن و زيبايي بسنجيد چون این‌ها حريم شخصي من هستند و كسي اجازه اظهارنظر در اين مورد را ندارد بلكه من به‌عنوان فردي كه داراي فكر انديشه و راه مستقلي هستم شناخته می‌شوم. ما زنان بايد قدر حجاب خود را بدانيم زيرا حجاب ميراث فاطمه است.بنابراين در جواب سؤال شما قاطعانه می‌گویم حجاب هرگز مانعي براي رشد من نبوده است. من باحجاب رانندگي می‌کنم، فرزندانم را بزرگ می‌کنم، تحصيل می‌کنم و در مجامع علمي حاضر می‌شوم و هرقدر حجابم را قوی‌تر نگه می‌دارم خود را توانمندتر حس می‌کنم. اگر كسي به‌قدر حجاب پي ببرد به‌سختی می‌تواند آن را بر زمين بگذارد.

آيا شما باوجود داشتن دو فرزند و مسائل شخصي و خانوادگي مشكلي در امر تحصيل نداشتيد؟
البته درس خواندن در مسائل زندگي شخصي آدم بی‌تأثیر نيست و مشكلات خودش را دارد.  اوايل شوهرم بنا به دليل اينكه در ماهشهر كار می‌کرد و اکثراً خانه نبود، بار زندگي بيشتر بر دوش من بود. داشتن دو بچه و رسيدگي به امور منزل بدون حضور همسرم در ابتدا برايم سخت بود و حتي همسرم هم‌نظر خوشي نسبت به ادامه تحصيل من نداشت ولي وقتي اصرار من را ديد و متوجه شد كه من براي زندگي خانوادگي واقعاً مايه می‌گذارم ديدش نسبت به اين مسئله عوض شد. من چون می‌خواستم روي پاي خودم بايستم حتي سعي می‌کردم كمتر مزاحم خانواده خودم هم بشوم و هرگز از سختی‌ها و مشكلات زندگي ناله نكردم و سعي كردم با مشكلات زندگی‌ام كنار بيايم. چون اعتقادم بر اين بود كه اين مشكلات می‌خواهند از من آدم ديگري بسازند و براي آزار دادن من سر راهم قرار نگرفته‌اند. اين مشكلات باعث شدند اعتمادبه‌نفس در من رشد كند و اگر غیرازاین می‌بود شايد نمی‌توانستم اين پیشرفت‌ها را در زندگي تجربه كنم. بنابراين از خداوند به خاطر داشتن تمام مشكلات شاكرم.
حتي وقتی‌که من باوجود تمام مشكلاتم شروع به درس خواندن كردم دوستانم نيز به تبعيت از من شروع به درس خواندن كردند و خوشحالم كه توانسته‌ام تأثیر خوبي بر ديگران بگذارم. من هرگز به دوستانم به چشم رقيب نگاه نمی‌کنم و معتقدم بايد ياد بگيريم هميشه باهم باشيم و هم‌افزائی كنيم. پس زدن ديگران براي رسيدن به هدف ،كار خوبي نيست. ما بايد در كنار هم قرار بگيريم تا بتوانيم تبديل به يك باغ زيبا شويم.
من حتي اين روحيه تعاون و باهم درس خواندن را در خانه هم اشاعه می‌دهم. مثلاً از بچه‌هایم می‌خواهم کتاب‌هایشان را بياورند و كنار من و روي ميز پینگ‌پنگ درس بخوانند. چون از فاصله بيزارم و معتقدم مشكل اصلي ما در فاصله گرفتن از هم است وقتي باهم دور يك ميز می‌نشینیم و درس می‌خوانیم يا وقتي سر ساعت معيني سر يك سفره باهم غذا می‌خوریم محبت را در فضاي خانه آکنده‌ایم و رابطه بهتري بين اعضا خانواده برقرار می‌شود. در اين صورت بچه‌ها احساس دوري از ما را نمی‌کنند و مشكلاتشان را با ما مطرح می‌کنند چون می‌دانند ما هميشه كنار آن‌ها هستيم و هميشه براي آن‌ها وقت داريم.

نظر شما در مورد محیط‌های مجازي و نحوه استفاده از آن چيست؟
زندگي در عصر كنوني نيازهاي جديدي را پيش روي ما گذاشته كه ممكن است براي عده‌ای مفيد و براي عده‌ای مضر باشد. به عبارت بهتر بعضي چيزها به‌خودی‌خود برنده و خطرناک هستند ولي موارد استفاده از آن‌ها متفاوت است مانند چاقو، كه هم در عمل جراحي و نجات جان انسان‌ها  كاربرد دارد و هم در جنگ سرد و گرفتن جان ديگران.
محیط‌های مجازي هم مانند چاقو دو خاصيت دارند و نحوه استفاده از آن  به ميزان آگاهي ما نسبت به مزايا و مضرات آن مي تواند خوب يا بد تعريف شود. ولي آنچه بايد به آن توجه ويژه شود اين است كه اخلاق و فرهنگ در جامعه جهاني ما  نسبيت دارد و چون اين محیط‌ها توسط افرادي كه تعهدي خاصي به عقايد ديني و اخلاقيات ندارند به وجود آمده ، تنها كاري در حال حاضر از دست ما برمی‌آید نظارت، برنامه‌ریزی و آموزش به افراد در معرض خطر بخصوص جوانان است.
ازآنجاکه استفاده از اين محیط‌ها در بين جوانان ما شيوع يافته است و نظارت خاصي در موردآن صورت نمی‌گیرد افراد قادرند بدون اينكه ديگران را ببيند مطالب خود را رواج می‌دهند . متاسفانه رواج افكار منحط، باعث پرده‌دری و شيوع بدبینی به مسائل اخلاقي و ديني شده است و خود اين عامل، زمینه‌ساز بروز ناهنجاری‌های اخلاقي در خانواده و بالطبع جامعه گرديده است. اين محیط‌ها همان‌طور كه از نامشان پيداست مجازي هستند و افراد ساعت‌های زيادي از عمرشان را با افراد خيالي و نوشته‌های موهوم به سر می‌برند و از دنياي واقعي  به دور می‌مانند. هرچه زمان بيشتري صرف اين محیط‌ها شود ميزان تطابق‌پذیری افراد براي دست‌وپنجه نرم كردن با مشكلات واقعي پايين ترمي آيد و عمر گران‌مایه كه بايد صرف پيشرفت و تكامل شود به هدر می‌رود. در اين محیط‌ها احساس‌گرمی و همدلي و نگاه  عاشقانه به زندگي و افراد خانواده رنگ می‌بازد و بنيان خانواده و دوستی‌هایی كه ساليان زيادي براي آن زحمت‌کشیده‌ایم به باد می‌رود.
البته من منكر مزاياي اين محیط‌ها نيستم. افرادي كه بنا به دلایل شغلي دور از هم زندگي می‌کنند، با استفاده از اين ابزار می‌توانند گرمي و حرارت زندگي خود را حفظ كنند و از حال هم باخبر شوند. همچنين سرعت تبادل دانستنی‌ها و انتقال آن به ديگران افزايش می‌یابد.البته همه اين موارد بسته به اين است كه چه گروه از افراد، با چه ميزان نگرش ، براي چه مدتي و به چه دليلي وارد اين محیط‌ها می‌شوند.

چه سخني با دانشجوياني كه در ابتداي راه هستند داريد؟
البته اين نسل باارزش‌های زمان ما زندگي نكرده و تا حدودي با آرمان‌های ما بيگانه است. متأسفانه بعد از جنگ کم‌کم ارزش‌ها كمرنگ شدند و دشمن درصدد است تا اين ارزش‌ها را به ضد ارزش تبديل كند و تا حدودي هم در اين راه موفق بوده است. بنابراين حرف اول من با مسئولين است چون کم‌کاری آن‌ها و ریخت‌وپاش‌های بی‌مورد آنان تأثیر بدي بر ذهن مردم گذاشته حتي ما نمونه اين کم‌کاری را در صداوسیما هم می‌بینیم. هر جا كه تشريفات وارد شود ساده زيستي تمام می‌شود و اين خطر بزرگي است كه جامعه ما را تهديد می‌کند ساخت سريال هايي كه در آن‌ها از وسايل تجملاتي استفاده می‌شود و عروسی‌ها و میهمانی‌ها پرطمطراق  در آن برگزار می‌شوند هيچ سنخيتي باروحیه ساده زيستي اين مردم ندارد و بايد روي آن دقت بيشتري شود. زيرا ماهيت آدم به‌گونه‌ای است كه هر چيز را ببيند می‌خواهد. مسئله بعدي وجود محیط‌های مجازي بدون نظارت مسئولین است. ما نبايد بگذاريم دشمن از اين راه به جامعه ما نفوذ كند و وقت و نيروي بهينه جوانان ما را تلف كند. آموزش درست استفاده كردن از اين امكانات بر عهده مسئولين است.
صحبت بعدي من با دانشجويان است كه بايد قدر زمان دانشجوئي خود را بدانند و از آن به بهترين نحو استفاده نمايند. يكي از اين راه‌ها انتخاب دوست خوب است. اين انتخاب می‌تواند ما را دررسیدن به منزل مقصود كمك كند. بايد مراقب دوستی‌هایمان باشيم و بيش از آن‌که از محيط رنگ بگيريم سعي در اشاعه تفكرات مثبت خودمان داشته باشيم و رنگ بدهيم. هرکسی نمی‌تواند در جايگاه دوست و محرم اسرار ما قرار گيرد و بايد کاملاً محتاط باشيم.
نكته بعدي توانمند كردن خودمان به نيروي ايمان است. دوستان عزيزم ايمان احتياج به تغذيه دارد و عدم اتصال به يك سرچشمه معنوي باعث خشكيدن ریشه‌های ايمان در ما می‌شود. پس در كنار كسب علم بايد سعي كنيم علم معنوی‌مان را بسط دهيم. زيرا هرقدر علم معنوي در ما ریشه‌دارتر باشد قدرت ما در مرحله عمل بيشتر می‌شود و به‌واسطه فيض الهي نفوذ كلام ما بالاتر می‌رود. پس بر ما و نسل آينده است كه به‌گونه‌ای رفتار كنيم تا دشمن به خيال تضعيف روحيه معنوي در ما به خود اجازه حرمت‌شکنی در عرصه‌های مختلف را بدهد./ق
با تشکر از وقتی‌که در اختیار ما قراردادید.

 

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • يادگاران عرصه دفاع مقدس
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1395/07/12 22:0
0
0
سر كار خانم دكتر دهقان مطالب علمي و آموزنده اي عنوان كردين انشاءالله در تمامي مراحل زندگيتون موفق و پايدار باشين
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد