کد خبر: ٦١٩٩٩/ ١٠:٤٣ - شنبه ٦ شهريور ١٣٩٥/ تعداد بازدید: 2497
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
یادگاران عرصه دفاع مقدس
مصاحبه با دانشجوی فعال فرهنگی و علمی و فرزندشهید دکتر عالیه پوردست
دکتر پوردست معتقد است دانشجوی آگاه کسی است که بتواند شور و هیجان جوانی را در خود مدیریت کند و از این فرصت به‌عنوان زمانی جهت تحول فکری و معنوی استفاده کند.

در ادامه صحبت با دانشجویان برتر شاهد و ایثارگر این بار به سراغ دکتر عالیه پوردست رفتیم. او در این مصاحبه از رشادت های پدرش و صبر و تحمل والای مادرش می گوید. از اینکه چگونه از مشکلات نهراسید و پا به پای مردان در عرصه های علمی و فعالیت های اجرایی خوش درخشید و برگ زرین دیگری بر افتخارات این کشور افزود.
با هم پای صحبت این دانشجوی نخبه می نشینیم.

با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، خواهشمند است ضمن معرفی، نسبت خود را با ایثارگر بیان کنید.
عالیه پوردست متولد سال 57 در شهر شیراز و فرزند سرتیپ دوم شهید ابوالحسن پور دست هستم. دو خواهر و یک برادر دارم. خواهر بزرگ‌ترم متخصص زنان و زایمان و فلوشیپ لاپاراسکوپی و از اعضاء هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز است و خواهر کوچک‌ترم که در زمان شهادت پدر هنوز به دنیا نیامده بود در حال تحصیل در رشته دکترای ادبیات انگلیسی است. برادرم هم مهندس مکانیک است. من در سال 75 با معدل 19.75 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدم و همان سال با کسب رتبه 45 و بدون سهمیه وارد دانشگاه علوم پزشکی شیراز شدم و در سال 91 در مقطع تخصص عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم.

از نحوه شهادت پدر برایمان بگویید.
پدرم متخصص پدافند نیروی هوایی ارتش بود و یکی از افرادی بود که به خاطر تخصص و تعهدش خار چشم دشمن شده بود؛ بنابراین دشمن با طرح برنامه‌ای پدرم را طی یک حمله تروریستی از پیش تعیین‌شده در جزیره حورالعظیم به شهادت رساند. البته این اولین باری نبود که پدرم مورد سوءقصد قرار می‌گرفت و چون فردی شناخته‌شده بود بارها و بارها مورد ترور ناکام قرارگرفته بود.

 لطفاً در خصوص فعالیت‌های پدرتان قبل از انقلاب و بعدازآن برایمان بگویید.
پدرم از افراد متعهد و مذهبی نیروی هوایی ارتش در زمان شاه بود و در زمان شکل‌گیری انقلاب هم جزء افرادی بود که ارادت خاصی به امام خمینی (ره) داشت و در امر پخش اعلامیه‌های ایشان سعی و تلاش بسیار می‌کرد و حتی چندین بار از طریق نیروهای امنیتی زمان شاه بازداشت و مورد مواخذه قرارگرفته بود و هنگام پیروزی انقلاب هم جزء افرادی بود که با باز کردن انبار اسلحه پایگاه هوایی، اسلحه را در اختیار مردم قرارداد و جزء افراد مؤثر در پیروزی انقلاب اسلامی بود. او در هر تظاهراتی علیه رژیم شاه شرکت می‌کرد و پیرو خط امام بود. در زمان جنگ هم خالصانه و درراه رضای خدا و بی‌هیچ چشمداشتی در هر عملیاتی که در حوزه تخصصی ایشان بود شرکت می‌کرد، بر بسیاری از آن‌ها نظارت داشت حتی با سپاه پاسداران نیز درزمینهٔ های تخصصی همکاری داشت.

از خصوصیات بارز پدرتان برایمان بگویید.
ازخودگذشتگی و نوع‌دوستی پدرم در کل خانواده زبانزد بود و هست. البته من در زمان شهادت پدرم فقط هفت سال داشتم و با خصوصیات پدرم از لابلای صحبت مادر و مادربزرگ مرحومم آشنا شده‌ام، مادرم از سال 55 جهت سکونت به همراه پدرم به منطقه شکاری پایگاه شکاری بندرعباس رفته بود و تا چند ماه قبل از شهادت پدرم آنجا زندگی کرده بود و خاطرات زیادی از پدرم دارد. البته پدرم بعد از انقلاب به ریاست پایگاه هوایی بندرعباس برگزیده شد و به دلیل رشادت‌هایش نام این پادگان پس از شهادتش به پایگاه پدافند هوایی شهید پور دست تغییر یافت. مادرم می‌گوید وقتی صبح‌ها برای بردن پدرم می‌آمدند یا بعد از مأموریت او را به خانه برمی‌گرداندند او کمی دورتر از خانه، سوار ماشین و یا پیاده می‌شد تا مبادا دیگران فرقی بین خودشان و ما حس کنند و تا زمان شهادت پدرم، حتی مادرم هم از سمت ایشان اطلاعی نداشت. وقتی هم به خرید می‌رفتیم مادر می‌گفت پدرتان به من سفارش کرده در مورد نوع لباس پوشیدن و حتی خرید اسباب‌بازی برای شما دقت کنم تا مبادا چیزی برایتان تهیه کنم که دیگر افراد پایگاه یا فامیل از تهیه آن عاجزند. حتی به مادرم گفته بود هر کس در تهیه لباس و سایر مایحتاج زندگی گرفتار بود کلیه اموال من در اختیار شما هست و لازم است به آن‌ها کمک کنید. پدرم از کمک مالی به سایر همکاران در پایگاه هوایی و اشتغال‌زایی جهت جوانان فامیل بسیار خشنود می‌شد و این عمل را یکی از راه‌های نزدیک شدن به خدا می‌دانست و به ما نیز همیشه می‌گفت کمک به خلق‌الله را سرلوحه اعمال روزمره خود قرار دهید. بعد از شهادت پدرم افراد زیادی از کارکنان نیروی هوایی آمدند و به مادرم گفتند که پدرم ازنظر مالی به آن‌ها کمک کرده و تأکید کرده که اگر من شهید شدم نیازی نیست پول برگردانده شود. خلاصه اینکه پدرم آن‌قدر بخشنده بود که هر جا که می‌رفت دیگران شیفته اعمال و رفتارش می‌شدند (توضیح بیشتر در کتاب زندگینامه شهید ابوالحسن پور دست).
ایشان مدام به مادرم تأکید می‌کرد که اگر من شهید شدم فرزندانم را طوری تربیت کن که پیرو ولایت‌فقیه باشند و به درد مملکت بخورند و بتوانند مشکلات مردم را حل کنند.
یکی دیگر از دیگر خصوصیات بارز پدرم احترام به والدین بود. در بین عملیات اگر کوچک‌ترین فرصتی پیدا می‌کرد به دیدن خانواده و اقوامش می‌رفت و به نیازمندان فامیل در حد توان کمک می‌کرد؛ و می‌گفت باید باهم زندگی کنیم نه اینکه فقط به فکر خودمان باشیم؛ به‌عبارت‌دیگر مشکل دیگران را مشکل خودش می‌دانست. حتی یادم هست دریکی از مناطق جنگی چشمش آسیب جدی دیده بود و برای استراحت در خانه به سر می‌برد، وقتی مطلع شد پمپ آب محل زندگی آسیب‌دیده و کسی قادر به تعمیر آن نیست با چشم مجروح وارد تونل شد و پمپ آب را درست کرد تا مردم بی‌آب نمانند. در کنار تمام این‌ها پدرم به مطالعه بسیار علاقه‌مند بود و شب‌ها با چراغ مطالعه کتاب می‌خواند و مراقب بود تا خواب بچه‌ها را به هم نزند؛ به گفته مادربزرگ مرحومم او حتی در امر درس خواندن به خواهر برادرهایش هم کمک می‌کرد. پدرم بزرگ‌مردی بود که هرگز از کار نترسید و کار کردن را عار ندانست. در هنگام تحصیل جهت گذران امور زندگی هرگز از پدرش درخواست پول نکرد او آن روزها پا به‌پای پدرش به کار بنایی و باغ داری مشغول بود و در مواقع ضروری جهت خرید خودکار و لوازم مدرسه حتی از تخم‌مرغ‌هایش می‌گذشت. چون می‌دانست پدرش چندین فرزند دارد و رسیدگی به همه آن‌ها برایش سخت است.

با توجه به این شرایط سخت آیا مادرتان باوجود داشتن سه فرزند خردسال از پدر گله نمی‌کرد؟
مادرم در سن 15 سالگی با پدرم ازدواج کرد و چنان عشق و علاقه زیادی بین آن‌ها وجود داشت که ما هرگز شکایتی از مادرم نمی‌دیدیم. پدرم هیچ‌گاه فرقی بین مادرم که همسر فرمانده بود و فرزندانش با دیگران نمی‌گذاشت و از امکاناتی که در دست داشت جهت رفاه حال همه کارکنان پایگاه استفاده می‌کرد. مادرم هم تمام این شرایط را باجان و دل پذیرفته بود و آن چنان عشق و علاقه خاصی بین آن‌ها وجود داشت که مادرم هرگز خواسته غیرمنطقی از پدرم نداشت. این ایثار و ازخودگذشتگی نتیجه تربیت صحیح و بینش درست مردان وزنان مذهبی آن روزگار بود و من امیدوارم روحیه ایثار طلبی همیشه در بین افراد این مرزوبوم زنده بماند. مادرم شیر زنی است که در تمام طول مدت جنگ در کنار شوهر و فرزندانش زندگی کرد. از بمباران‌ها نترسید و با اتکا به نیروی الهی تمام توطئه‌های دشمن را تحمل نمود. البته وقتی خواهرم به بیماری آسم مبتلا شد به توصیه پزشکان ما مجبور شدیم چند ماهی از پدرم دور شویم و به شیراز بیاییم. زمانی که پدرم برای سرکشی به شیراز می‌آمد نقشه کل دستگاه پدافند را هم با خود می‌آورد و موردبررسی قرار می‌داد و حتی در زمان مرخصی هم به امور پایگاه هوایی رسیدگی می‌کرد.
سلام و درود بر این زنان و مردان که دست در دست هم مشکلات را به جان خریدند و این آب‌وخاک را برای ما حفظ کردند.

آخرین خاطره‌ای که از پدرتان در ذهن شما مانده برای خوانندگانمان بگویید
شب آخری که پدرم به عملیات رفت من که دختربچه‌ای هفت‌ساله بودم و پدرم را دیربه‌دیر می‌دیدم دچار دلهره شدیدی شده بودم و نمی‌توانستم بخوابم به نزد پدرم رفتم و گفتم می‌ترسم اما وقتی پدرم مرا در آغوش گرفت و گفت وقتی خدا هست ترس معنایی ندارد آرامش عجیبی وجودم را درگرفت و من با خیال راحت به خواب رفتم. صبح که با صدای قرآن پدرم بیدار شدم با آن حال کودکی متوجه تغییر حال پدرم شدم. آن روز پدرم طولانی‌ترین خداحافظی را با ما داشت و ساعت‌ها با مادرم در خصوص مسائل زندگی و معنوی و توکل به خدا صحبت کرد و بعد به منطقه عملیاتی رفت. چند روز بعد و در ظهر عاشورا ناگهان با یک‌صدای مهیب سیم‌کشی کل منزل ما سوخت و حال مادرم که باردار هم بود بد شد و از هوش رفت. همسایه‌ها به کمک مادرم آمدند و وقتی مادرم به هوش آمد درحالی‌که گریه می‌کرد می‌گفت پدرت شهید شد و دقیقاً عصر همان روز خبر شهادت پدرم را آوردند.

 مادر شما چگونه با این شرایط کنار آمد؟
وقتی خبر شهادت پدرم را دادند مادرم سه فرزند کوچک داشت و باردار بود. البته که غم از دست دادن همسری بزرگ و مهربان چون پدرم؛ برای  مادرم که خود بیست‌وچند سال از عمرش نگذشته بود بسیار سخت و ناگوار بود. اوایل مادرم بسیار بی‌تابی می‌کرد. ولی بعدازآن انگار رابطه‌ای بین او و پدرم به وجود آمده باشد همواره در امور زندگی از او مدد می‌گرفت و انگار حضورش را در زندگی درک می‌کرد.

نحوه درس خواندن شما به چه شکل بود؟
دوران دبستان خود را در مدرسه شاهد گذراندم. با توجه به علاقه‌ای که به پدرم داشتم سعی می‌کردم هر کار خوبی که می‌کردم آن را به روح پدرم هدیه کنم؛ از دوران راهنمایی هرروز با وضو به مدرسه می‌رفتم. مدرسه ما معلمین دلسوز و باایمانی داشت و جو فرهنگی مذهبی ان ما را تشویق به شرکت در مسابقات علمی و قرانی می‌کرد. من هم با توکل بر خدا و سعی وهمتی که داشتم همواره جزء نفرات اول مدرسه بودم. و در جهت مسائل آموزشی به دانش آموزان دیگر کمک می‌کردم و این مسئله باعث می‌شد کمکی به ارتقا سطح علمی سایر دانش آموزان شاهد در دوره راهنمایی و دبیرستان کنم. البته در ان زمان با انجام کارهای هنری از درس خواندن لذت می‌بردیم. در دوران دبیرستان با توجه به علاقه‌ای که به درس شیمی داشتم توانستم رتبه سوم المپیاد شیمی استان فارس را به دست آورم و رتبه اول در مسابقات قرانی مدرسه باشم. ازآنجاکه به درس ریاضی هم علاقه زیادی داشتم در دبیرستان رشته تجربی و ریاضی را باهم خواندم و توانستم هم‌زمان دودیپلم ریاضی و تجربی را دریافت کنم.

شما گفتید که به کارهای فرهنگی و علوم قرآنی هم علاقه داشتید آیا درس خواندن و انجام امور فرهنگی تداخلی باهم نداشت؟
اول بگویم که من اعجاب قرآن را در یادگیری علوم درسی درک کرده‌ام. هرگاه آیه‌ای را حفظ می‌کردم درس خود را بهتر یاد می‌گرفتم. یادگیری قرآن هیچ‌گاه مانعی برای درس خواندنم نبود. اگر مدیریت زمان داشته باشیم وقت زیاد هم می‌آوریم. خاطرم هست که ما در دهه فجر با لامپ‌های سوخته، گلدان‌های تزیینی زیادی درست می‌کردیم و در کلاس می‌گذاشتیم چون یادگیری در محیط شاد بهتر انجام می‌شود. ما در مدرسه هر هنری داشتیم به یکدیگر یاد می‌دادیم. روحیه تعاون در بین همکلاسی‌هایم موج می‌زد و چون تمام فعالیت‌های ما در محیطی فرهنگی، مذهبی و زیر نظر معلمان خوب و در زمان‌های خاصی انجام می‌گرفت به‌هیچ‌عنوان مانع درس خواندن ما نمی‌شد. من بر این اعتقادم که نباید منتظر شرایط ایده آل ماند. موفقیت در ساحل آرام و بی‌دغدغه به دست تمی‌آید. کسی که مشکلات بیشتری دارد در اصل امتحانات سخت‌تری هم دارد و درنهایت فرد موفق کسی است که از مشکلاتش نترسد.نباید بگذاریم مشکلات زندگی نظم فکری ما را ازهم‌گسیخته کند و  از هدف اصلی‌مان دور کند که البته این کار مشکلی است و نیاز به ممارست دارد.
رشد انسان باید همه‌جانبه باشد و انسان تک‌بعدی انسان کاملی نیست بنابراین در کنار درس خواندن باید به مسائل فرهنگی، تفریحی و معنوی هم پرداخت زیرا درس خواندن صرف باعث موفقیت نخواهد شد.

از نحوه درس خواندن خود برایمان بگویید.
در دبیرستان برای کنکور خیلی درس می‌خواندم و در زمان خاصی کلیه فعالیت‌های غیردرسی را قطع کرده بودم و فقط درس می‌خواندم من کارت‌های کوچکی درست کرده بودم و مطالب مهم و کلیدی را بر روی آن‌ها می‌نوشتم و در اتوبوس یا هر مکان دیگر که وقت اضافه داشتم از آن‌ها استفاده می‌کردم تابتوانم از زمان به‌خوبی استفاده کنم. در دوران دانشجویی هم با توجه به مسئولیت‌های علمی و فرهنگی که داشتم حتی در زمان اعزام دانشجویان به اردو جهت مطالعه دروس مربوطه، از کوچک‌ترین فرصت‌ها هم به نحو احسنت استفاده می‌کردم و سعی من بر این بود که همیشه با وضو وارد دانشگاه شوم چون آنجا رامکانی مقدس می‌پنداشتم.

 لطفاً از مراحل تحصیلی خود در دانشگاه برایمان بگویید؟
من در سال 75 با کسب رتبه 45 و بدون استفاده از سهمیه در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز پذیرفته شدم. در دانشگاه افتخار می‌کردم که فرزند شهید هستم و به همین دلیل سعی و تلاش مضاعف خود را در جهت موفقیت تحصیلی بکار می‌بردم. تدریس در دانشگاه علوم پزشکی شیراز با زبان انگلیسی انجام می‌شود و این امر سبب شد به زبان انگلیسی تسلط بیشتری پیدا کنم. همچنین به دلیل علاقه زیادی که به درس شیمی داشتم در سال اول در واحد درسی بیوشیمی نفر اول کلاس شدم. در دوران تحصیل، مسئولیت واحد علمی بسیج خواهران و نهاد مقام معظم رهبری را به عهده داشتم. همکاری با کمیته انضباطی دانشگاه و واحد امربه‌معروف و نهی از منکر دانشگاه نیز از دیگر فعالیت‌های من در زمان دانشجویی است. یکی از بارزترین فعالیت‌های فرهنگی که داشتم تدوین آثار آیت‌الله مطهری در غالب کتاب اندیشه مطهر بود که افقی جدید پیش روی دانشجویان گشود. به دلیل علاقه‌ای که به حوزه داشتم و عمل به وصیت پدرم که دوست داشت دروس حوزوی را مطالعه کنیم از طریق نهاد رهبری در کلاس‌های حوزوی در قالب دانشجوی طلبه شرکت می‌کردم و حدود یک سال درس طلبگی را در کنار پزشکی مطالعه کردم ولی به دلیل تداخل ساعت کلاس با ساعات حضور در بیمارستان این امر در مقطع بالینی متوقف شد. با توجه به فعالیت علمی و فرهنگی که داشتم و همواره جز نفرات برتر دانشگاه بودم توانستم رتبه اول پایان‌نامه پزشکی عمومی را کسب کنم که هم‌زمان مقاله آن در PUB Med نیز چاپ شد. بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی طبق قانون نخبگان به استخدام دانشگاه علوم پزشکی شیراز درامدم و مسئولیت اداره نظارت بر درمان دانشگاه را عهده‌دار شدم. در سال 85 معاون آموزش بالینی بیمارستان حافظ شدم و سال بعد به سمت مدیریت همان بیمارستان انتخاب شدم (بیمارستان حافظ یکی از بیمارستان‌های زنان و زایمان بود که اکثر کارکنان آن زنان بودند).
در راستای امور محوله در دانشگاه در نوبت عصر و شب در بیمارستان شهید بهشتی شیراز و بیمارستان دنا مشغول به امر طبابت بودم. در طی 3 سال قبل از شروع به تحصیل در رشته تخصص مسئول کمیته اخلاق پزشکی سازمان نظام پزشکی فارس بودم. ناگفته پیداست ایثار و ازخودگذشتگی همسرم در کلیه مراحل زندگی باعث موفقیت من بوده و هست و جا دارد از زحمات بی‌دریغ ایشان قدردانی کنم.
بعدازاین مراحل به فکر ادامه تحصیل در مقطع تخصص افتادم چون هم بچه‌هایم بزرگ‌تر شده بودند و هم من آمادگی بهتری برای حضور مجدد در محافل علمی را در خود می‌دیدم. بنابراین در امتحان تخصص شرکت کردم و در سال 91 در رشته تخصصی بیماری‌های عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم و زیر نظر پروفسور یلدا به ادامه تحصیل پرداختم. این رشته از آن نظر برایم باارزش بود که در راستای کمک به زنان و کودکان بی‌پناه و آسیب‌دیده از مشکلات اجتماعی جامعه قرار می‌گیرد. اکنون هم عضو فعال مرکز تحقیقات ایدز ایران تحت نظارت استاد گران‌قدر پرفسور محرز هستم. با کمک استاد توانستم مقالات پژوهشی متعددی در این خصوص بنویسم و در حال کار روی پایان‌نامه خود با موضوع "اثربخشی داروی گیاهی سپتی مب جهت کاهش مرگ‌ومیر بیماران مبتلابه عفونت منتشر خونی" هستم.

لطفاً کمی از زندگی شخصی خودتان برایمان بگوئید.
وقتی سال چهارم رشته پزشکی عمومی بودم در بیمارستان با خواهر همسرم که پرستاراست آشنا شدم. بعد از مدتی که من را زیر نظر داشت از من خواست زمینه آشنایی خانواده‌ها را فراهم کنیم تا اگر خدا خواست وصلتی بین ما صورت گیرد. بعد از آشنایی اولیه بین خانواده‌ها و با رضایت بزرگ‌ترها ما به عقد هم درآمدیم. مراسم خواستگاری و ازدواج ما بسیار ساده برگزار شد. باوجوداینکه می‌توانستیم مراسمی مجلل داشته باشیم ولی ترجیح دادیم به‌جای فخرفروشی به دیگران مراسمی ساده برگزار کنیم. فرزند اولم که محمدمهدی نام دارد دو سال بعد و هنگامی‌که من انترن بودم به دنیا آمد و دخترم یکتا هم دو سال بعد از تمام شدن مقطع دکترای عمومی به دنیا آمد. آن زمان من در دانشگاه علوم پزشکی و سازمان تأمین اجتماعی مشغول به کار بودم و نگهداری از دو فرزند برایم سخت بود. اما تمام افراد خانواده مخصوصاً همسر و مادر شوهرم در این راستا واقعاً کمک‌حال من بودند. البته به توصیه پیامبر به حضرت فاطمه زهرا (س) با گفتن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا بعد از نمازهای یومیه اداره امور زندگی واقعاً آسان‌تر می‌شود و من توصیه می‌کنم کلیه خانم‌های دانشجوی زندگینامه حضرت فاطمه زهرا را مطالعه کنند. من و همسرم هم رشته نبودیم او مهندس عمران است ولی به‌جرئت می‌گویم که و ما باهم کاملاً همفکر بودیم و این خود باعث می‌شد در کلیه امور زندگی و نحوه تربیت مذهبی فرزندانمان یکسو عمل کنیم. همسرم واقعاً نقطه اتکای من در زندگی است و در رشد سطح علمی من نقش قابل‌توجهی دارد. او همواره در طول زندگی، احترام ویژه‌ای برای من به‌عنوان یادگار شهید قائل است و ازخودگذشتگی قابل‌ستایشی دارد. من به خواندن دعای معراج علاقهٔ زیادی دارم و برکات آن را در زندگی به‌کرات دیده‌ام. بنابراین به تمام دوستانم سفارش می‌کنم ازدواج خود را به خاطر درس خواندن عقب نیندازند و در زندگی گول ظواهر را نخورند و با تمسک بر امام زمان و ادعیه و قرآن همسری موافق و همراه برای خود طلب کنند تا به آرامش واقعی در زندگی برسند. هیچ‌گاه کسی شمارا به خاطر ساده بودن مراسم ازدواجتان نقد نمی‌کند ولی اگر خدای‌ناکرده مرتکب اشتباهی شدید همه شمارا قضاوت خواهند کرد. همین‌طور لازم است از مادر همسرم که در نگهداری فرزندانم واقعاً به من کمک می‌کند تشکر کنم من به دلیل مشغله‌های زیاد اغلب اوقات خانه نیستم و اکثر اوقات مسئولیت رسیدگی به فرزندانم بر عهده ایشان است.

کمی از افتخارات علمی خود برایمان بگویید.

 در زمان دانش‌آموزی همیشه جز دانش آموزان ممتاز مدرسه بودم و رتبه اول در گروه علوم تجربی را داشتم. چند نوبت هم رتبه اول مسابقات قرانی را کسب کردم و در المپیاد شیمی دبیرستان نفر سوم استان شدم. در سال 84 رتبه اول پایان‌نامه رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز از طرف معاون پژوهشی دانشکده به من اهدا شد. در سال 85 تندیس دانشجوی فعال و نمونه را از جناب دکتر الهام دریافت نمودم و در سال 86 به‌عنوان زن فعال کشوری با مقام معظم رهبری دیدار و گفتگو داشتم.
در سال اول دستیاری هم به گردآوری آثار پروفسور یلدا در قالب دو کتاب تحت عنوان جرعه‌ای از تجربیات استاد پرداختم و در سال دوم هم دو کتاب تست آزمون‌های بورد و ارتقا و همچنین کتاب آموزشی جلد 16 ره پویان شریف جهت آمادگی بورد تخصصی را با کمک اساتید تألیف کردم. که هم‌اکنون یکی از آن‌ها زیر چاپ است و چندین مقاله علمی در حال چاپ هم در مجلات معتبر دارم.

آیا خاطره خاصی از زمان دانشجویی خوددارید.
در دوره دانشجویی تخصصی دچار مشکلات جسمی شدم که می‌بایست چند نوبت به اتاق عمل می‌رفتم و بعداز داروهای ضعیف کننده سیستم ایمنی استفاده کنم اما با توکل به خدا حتی در سخت‌ترین شرایط جسمی دست از مطالعه و تحقیق و نوشتن کتاب دست برنداشتم و حتی شرکت در کلاس‌های علمی و تحقیقاتی را بیشتر هم کردم که مبادا بیماری به من غلبه کند و با دعای خیر مادرم و دوستانم و اساتید عزیزم پرفسور یلدا و خانم دکتر رسولی نژاد و کمک‌های استاد دکتر حاج عبد الباقی و همسر گرامی ایشان دکتر فائزی پور (که یکی از مهم‌ترین اعمال جراحی من را ایشان انجام دادند و در کلیه مراحل بعد از عمل همچون پدری دلسوز و مهربان از هیچ‌گونه کمکی دریغ نکردند) در حال حاضر الحمدالله در وضعیت سلامت و بهبودی کامل به سر می‌برم. جا دارد که از استاد عزیزم دکتر حاج عبد الباقی که در بهبودی من نقش بسزایی داشتند تشکر بسیار صمیمانه داشته باشم. طبق آیه قران فردی که تلاش نکند انسان نیست لذا ما دانشجویان می‌بایست در کلیه شرایط سخت روحی و جسمی با توکل به خدا تسلیم مشکلات نشویم و از سختی‌ها به‌عنوان پله‌ای در جهت موفقیت استفاده کنیم.

شما مشکلات زیادی درراه رسیدن به اهدافتان پیش رو داشتید چگونه توانستید بر همه آن‌ها غلبه کنید؟
اول بگویم که خداوند توان رسیدن به مدارج عالیه را در هر زمینه‌ای را در وجود همه قرار داده است. و طبق قران انسان می‌تواند با اختیاری که دارد در بالاترین یا نازل‌ترین درجه بهشت یا جهنم قرار گیرد. که هر دو انعکاس عمل و رفتار انسان است و به گفته پیامبر " خداوند به‌اندازه پوست خرما هم به انسان ظلم نمی‌کند"، ما باید از شرایط موجود بهترین استفاده را بکنیم. انسان باید هدفش را بسیار بزرگ‌تر از مشکلاتش بداند و بیهوده به مشکلاتش پروبال ندهد. من خانه‌داری، بیماری، مسؤولیت‌های اجرایی و کارهای تحقیقاتی را در کنار هم تجربه کردم و هرگز از مشکلات نترسیدم زیرا جز به موفقیت فکر نمی‌کردم من معتقدم اثر دعای خیر پدر و مادرم و داشتن همسر خوبم و از همه مهم‌تر توکل به خدا مرا در رویارویی با مشکلات یاری می‌کند. خدمت به خلق خدا سرلوحه کارهایم قرار دارد. خدا را شکر می‌کنم که فرزند کسی هستم که از جان و مال وزندگی خود در جهت اطاعت از فرمان ولی‌فقیه و رضایت خدا گذشت ولی هرگز اسیر ظواهر دنیا نشد. بر این باورم تمام کسانی که خدمت به خلق و اخلاق نیکو را در اولویت زندگی خود قرار می‌دهند در صراط مستقیم حق قرار می‌گیرند و چه نعمتی از این بالاتر که انسان موردتوجه خداوند باشد. رشته تخصصی بیماری‌های عفونی در جهت کمک به بیماران مبتلابه ایدز و کنترل عفونت‌ها بعد از پیوند اعضا نقش بسزایی دارد. من خدا را بابت حضور در این رشته شاکرم و امیدوارم بتوانم فردی مثمر ثمر برای همنوعان خود باشم.

چه توصیه‌ای به دانشجویان دارید؟
معمولاً دانشجویان در سن هجده یا نوزده‌سالگی وارد دانشگاه می‌شوند و در این سن در اوج نقطه شور و هیجان قرار دارند. دانشجوی آگاه کسی است که بتواند این شور و هیجان را در خود مدیریت کند و به‌عبارت‌دیگر هوش هیجانی داشته باشد و از این فرصت به‌عنوان زمانی جهت تحول فکری و معنوی استفاده کند. دوستان از شکست‌ها نترسید بلکه از آن‌ها درس بگیرید. وقت و انرژی خود را در محیط‌های مجازی هدر ندهید و در اوقات فراغت ورزش کنید. سعی کنید تعامل را جایگزین تقابل کنید تا از زمان دانشجویی خود بهترین استفاده را ببرید.

معنویت چه نقشی در زندگی شما دارد؟
توکل به خدا و ائمه اطهار در کلیه امور زندگی سرلوحه کارهایم بود و صبر استقامت مادرم که در تربیت ما از دوران کودکی از آن بهره می‌جست باعث افتخار و مباهات من است. مادرم همواره ما را به توکل بر خدا توصیه می‌کرد و از ما می‌خواست جز از همت خودمان و یاری خدا چشم به مساعدت دیگران نداشته باشیم. مادرم به ما یاد داد که بالاترین عبادت خدمت به خلق است و از ما خواست رهرو خون پدرمان باشیم و یاد و خاطره او و تمام شهیدان غیور وطن را زنده نگه‌داریم و این میسر نمی‌شود جز با حضور پررنگ معنویت در زندگی. هرگز خود را از قرآن و معنویت جدا نمی‌دانم. ازاین‌رو بر این باورم که کمرنگ شدن معنویت در زندگی، ما را به ورطه نابودی می‌کشاند.

در آخر اگر صحبتی دارید بفرمایید؟
تنها توصیه من این است که فرزندان شهدا در هر سمتی که هستند سعی کنند بهترین‌ها باشند و حتی بهترین الگو برای دوستانشان باشند. از مطالعه زندگی پیامبران و قران و ادعیه اسلامی فاصله نگیرید. در کلاس‌های روش تحقیق و زبان انگلیسی شرکت کنید و سعی در نوشتن مقالات علمی در دوره دانشجویی داشته باشید و اجازه ندهید غم و غصه مانع فعالیت شما شود. همواره ورزش کنید و شاداب باشید و خود منشأ انرژی برای دیگران باشید.. خدا را ناظر بر احوال خویش ببینید و از انجام آنچه ما را در برابر خدا و خلق خدا سرافکنده می‌کند بپرهیزید. یکی از اساتید ما همواره می‌گفت خداوندتان را درست ترسیم کنید اگر خدا را یک نیروی بزرگ بدانیم که در همه احوال با ماست هرگز دست به خطا و اشتباه نمی‌زنیم و درعین‌حال هیچ مشکلی نمی‌تواند ما را به زمین بزند. این تفکر ماست که دنیای ما را می‌سازد پس خوب فکر کنیم.
در پایان لازم می‌دانم از مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر جهت برگزاری این مصاحبه‌ها تشکر کنم. زیرا با این اقدام روحیه ایثارگری در جامعه زنده می‌ماند و مادامی‌که این روحیه در جامعه زنده باشد و قشر مذهبی و تحصیل‌کرده در رأس این انقلاب باشند عوامل بیگانه نمی‌توانند به‌نظام جامعه لطمه‌ای وارد کنند.

با تشکر از وقتی‌که در اختیار ما قراردادید./ق

خبر و عکس: نجمه عبدالکریمی

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • دانشجوی ایثارگر
  • دکتر عالیه پوردست
  • شاهد و ایثارگر
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1395/11/15 20:29
0
0
سلام خانم دکتر خدا قوت زنگی نامه پدرتان برای من هم خیلی مفید بود وواقعا اطلاعات خوبی ان شاالله در تمام مراحل زندگی موفق ودر سایه امام زمان باشید
کاربر مهمان
1395/08/02 21:36
0
0
با سلام , بسیار عالی بود امیدوارم همه دانشجویان ستاد چنین تلاش و پشت کاری داشته باشند . انشاالله
کاربر مهمان
1395/06/15 23:36
0
0
واقعا باعث افتخاره. بهتون تبريك ميگم
کاربر مهمان
1395/06/15 22:51
0
0
واقعا تاثیر گذار بود ممنونم
کاربر مهمان
1395/06/08 9:0
0
0
موفق و موید باشید
کاربر مهمان
1395/06/08 0:57
1
0
خانم دکتر عزیز شما امروز منو به خودم برگدوندید من چند سال پیش بدون وضو از خونه خارج نمیشدم اما کم کم ناامید شده بودم. دوستا خیلیاشون هیات علمی شدن البته بعضی هاشون با پارتی ها خیلی کلفت . من ناامید شده بودم و فکر می کردم من که پارتی ندارم باید خواب هیات علمی شدن در دانشگاهی مثل تهران را ببینم. اما امروز که مصاحبه شما رو خوندم توبه کردم که یادم رفته بود بزرگترین پارتیم خداست. ممنون که خدا بوسیله شما منو بیدار کرد. ان شاالله که همیشه سالم و تندرست باشید اعا بفرمایید خدا از یادم نره میدونم اون همیشه به فکرم است ولی من کم کاری می کنم و بعضی وقتها ناامید میشم. التماس دعا
کاربر مهمان
1395/06/07 18:51
0
0
زندگی خانم دکتر با تمام سختی ها زیباییها وتمام توکل ها میتواند الگوی مقاومت برای تمام دانشجویان شاهد باشد.موفقیتشان ارزوی ماست.
کاربر مهمان
1395/06/07 10:17
0
0
واقعا جای تقدیر داره.عالی بود.
کاربر مهمان
1395/06/07 10:1
0
0
با احترام بسیار انرژی بخش و افتخارامیز بود خصوصا برای ما قشر مذهبی درسخوان و فعال امیدوارم خانم دکتر همیشه سلامت باشند و تشکر از مسئولین که این مصاحبه ها را تهیه می کنند
کاربر مهمان
1395/06/07 8:43
0
0
با سلام و احترام. بسیار اموزنده و تاثیرگذار بود. ارزوی موفقیت های روزافزون شما را دارم.
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد