کد خبر: ٧٠٤٠١/ ١١:١٤ - يکشنبه ٥ شهريور ١٣٩٦/ تعداد بازدید: 892
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور مالی
با حضور مدیر امور مالی دانشگاه و سرپرست اداره دفتر حقوقی دانشگاه
قرارداد صلح یک باب آپارتمان مسکونی به کانون خیرین سلامت و حامیان دانشگاه علوم پزشکی تهران منعقد شد
خانم طیبات خیر دانشگاه، منزل مسکونی خود را برای ساخت همراه سرا به کانون خیرین سلامت دانشگاه اهدا کرد.

اگر دنبال معجزه در زندگی هستید من این نوید را به شما می‌دهم که در حال حاضر معجزه‌ای برای شما رخ‌داده است و این تنها با خواست خداوند امکان دارد. معجزه خواندن مطلبی از یک اتفاق خیر. شاید بخندید و معجزاتی چون عصای موسی و شق‌القمر را باور کنید. بدانید معجزه چیزی نیست چون دیدن دست خدا در ورای آن کار. پس خواندن این صفحه و انتخاب آن از بین هزاران انتخابی که می‌توانستید بکنید تنها یک دعوت از جانب خداست و تنها نصیب افراد برگزیده خدا می‌شود.
داستان این کار خیر را برای شما انسان نظرکرده خواهم گفت. شاید شنیدن کلمه خیر و انفاق تکراری باشد اما کهنه نمی‌شود و هیچ‌گاه از ارزش نمی‌افتد و برای تمامی ما انسان‌ها چه مسلمان و غیرمسلمان که ذاتاً نیکی را دوست داریم، لذت‌بخش است؛ و اما داستان مربوط به خانم طیبات است. خیری که به‌تازگی به جمع اعضای کانون خیرین سلامت دانشگاه علوم پزشکی تهران پیوسته است این بانوی خیر متولد 1330 و فارغ‌التحصیل رشته کتابداری و بازنشسته ارگان دولتی است؛ اما همچنان باتجربه‌ای که دارد در یک کتابخانه خیریه فعالیت می‌کند. ماجرا ازآنجا شروع می‌شود که این خیر گران‌قدر هنگام عبور از جلوی درب یکی از بیمارستان‌های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران، همراهان خسته بیماران شهرستانی را می‌بیند که به خاطر بضاعت مالی کم و عدم توان پرداخت هزینه هتل و مهمان‌سرا مجبورند روزها در کنار تخت بیمار یا در حیاط بیمارستان یا حتی پیاده‌روها باتحمل مشقت فراوان اسکان یابند. او آنجا تصمیم می‌گیرد به نحوی به این بیماران کمک کند. تنها دارایی او منزل مسکونی است که خودش ساکن آن است و تنها درامدش حقوق بازنشستگی اندکی است که از دولت می‌گیرد.
او با پرس‌وجویی که از مسئولان بیمارستان می‌کند با کانون خیرین سلامت دانشگاه آشنا می‌شود و ظهر یکی از روزهای شهریورماه 1396 با قراری که با مسئولان کانون دارد، رأس ساعت مقرر در دفتر کانون واقع در ستاد دانشگاه علوم پزشکی تهران حضور می‌یابد. او هم به‌مانند تمامی خیرهای دیگری که تاکنون دیده بودم چهره آرام و دل‌نشینی دارد. با طمأنینه و آرامش خاصی صحبت می‌کند. لبخند از چهره‌اش برداشته نمی‌شود... بعد از احوالپرسی و خوشامدگویی می‌رود سر اصل مطلب. او برای امضای قراردادی که قبلاً برای صلح آپارتمانش تنظیم‌شده است عجله دارد نمی‌خواهد تأخیری در کار باشد؛ اما من نیز طبق معمول دوست دارم درباره نیتش از زبان خودش بشنوم. این خیر گرامی این‌طور توضیح می‌دهد: تنها داراییم از زندگی آپارتمان 70 متری در منطقه پاسداران است. خیلی فکرها برای آن داشتم، به اداره اوقاف بدهم، برای تدریس قران یا فروش و صرف هزینه بیماران بستری و ...؛ اما قسمت این بود که با دیدن همراهان بیماران تصمیم گرفتم منزل خود را برای احداث همراه سرا به دانشگاه واگذار کنم.
خانم طیبات شاید فرد ثروتمندی نباشد اما او گوهری ناب است که الحمدالله همانند او در سرزمین ما کم نیستند. او ملاک بذل را میزان دارایی فرد نمی‌داند و می‌گوید: مهم است که شما بدانی بعد از رفتنت حساب‌وکتابی است و باید اینجا کاری انجام دهی، نیامده ای که فقط بخوری و بخوابی، لذت ببری و خوش‌گذرانی کنی. اگر با این مسئله کنار بیاییم و به عمقش برسیم، می‌فهمیم که اولاً هر چیز هست کم یا زیاد مال خداست، به ما تعلق ندارد. یک روز باید همه این‌ها را پس بدهیم و برویم. همان‌طور که عریان آمدیم عریان هم برویم.
خانم طیبات در خلال صحبت‌هایش می‌گوید: البته هر کار خیری را هم خدا قبول نمی‌کند. باید موردعنایت خدا باشیم. در حال حاضر هم نمی‌دانم خدا این کار را از من قبول می‌کند یا نه؟ البته که کار مهمی انجام نمی‌دهم؛ اما برای انجام کوچک‌ترین کار خیر هم باید توفیق داشته باشیم و خدا شرایط را مهیا کند.
از خانم طیبات می‌پرسم چه قدر باخدا رابطه دارید؟ باخدا دوست هستید؟ سلام‌علیکتان چطور است؟...با جاری شدن اشک خانم طیبات فهمیدم که انگشت روی قشنگ‌ترین حس او گذاشته بودم. میدانید که آدم‌های خیر رابطه‌شان باخدا طور دیگراست شاید حالا حالا با پرسیدن یک سؤال این حس و حال را درک نکنیم. خانم طیبات با اشک و لبخندی که توأمان بر چهره دارد می‌گوید: خیلی دوستش دارم...خیلی دوستش دارم. عاشقش هستم. همه‌جا بودنش را حس می‌کنم و این تنها چیزی است که به من آرامش می‌دهد. با او درد دل می‌کنم چراکه تنها دارایی من است. فقط عنایت خدا باعث توانستن می‌شود. فکرش را بکنید خیلی از انسان‌ها تنها هستند حتی یک نفر در زندگی‌شان نیست که وقتی بیمار می‌شوند یک لیوان آب به دستشان دهد، فکر می‌کنید اگر خدا نباشد. اگر پشتیبانی او نباشد ما می‌توانیم زندگی کنیم. حرف زدن راجع به کرامات خدا سخت است یک احساس درونی است که باید به آن برسی؛ و وقتی رسیدی قطعاً در اوج هستی. هیچ سختی و هیچ کمبودی ناراحتت نخواهد کرد.
در ادامه وقتی به خانم طیبات گفتم: برای من که یک کارمند هستم گاهی سخت است مادیات را از خودم جدا کنم شما چطور توانستید تنها دارایی خود را بذل کنید بلندبلند خندید و گفت: راستش من هم در حالت عادی جان می‌کنم تا ریالی از خودم جدا کنم ولی وقتی پای خدا به میان می‌آید اصلاً این‌طور نیست. وقتی پای معامله با او هست باجان و دل و بدون تردید و بدون اینکه فکر کنی هر آنچه را که داری می‌بخشی؛ و تنها مهم این است که تو برای رضای او گام برداشته‌ای.
در جواب خانم طیبات فشارهای زندگی را یادآور می‌شوم، سختی‌هایی که برای بعضی از افراد است و برای بعضی دیگر نیست پس باوجود سختی، تنگدستی و ...چطور می‌شود به خیر اندیشید؟
این خیر گران‌قدر سختی‌های دنیوی را امتحانی بیش نمی‌داند او می‌گوید: زندگی که اینجا نیست. انتهایش جای دیگری است. باید همیشه انتها را ببینی. اولش که مهم نیست. او ادامه می‌دهد: شما الآن چند سال می‌مانید ...70 سال، 80 سال بعد می‌میرید. تازه زندگی شروع‌شده زندگی که معلوم نیست چندین میلیون سال باشد. باور کنید که اگر خدایی هست و نظمی در دنیا است پس بی‌جهت ما را نیافریده است؛ و اگر در ذهن همه انسان‌ها باشد که خدایی است و سؤال و جوابی پس حواسمان را جمع می‌کنیم. پس باید به فکر آنجایی باشیم که مقابل خدا می‌ایستیم.
خانم طیبات در پایان سخنانش از کانون خیرین سلامت و همراهی کارکنان آن تشکر می‌کند و می‌گوید: از اینکه در دانشگاهی با این عظمت کانون خیرین سلامت فعالیت‌های خوبی دارد خوشحالم اما من فکر می‌کنم علاوه بر پشتیبانی بیمارستان‌ها باید در افکار دانشجویان هم اثر بگذاریم. باید در دانشگاه با تبلیغات، با برگزاری کلاس‌های مختلف برای دانشجویان این واقعیت تبیین شود که هر کس مسئول کار خود است اگر دزد زیاد است اگر گناه زیاد است اگر... ربطی به ما ندارد هر کس مسئول اعمال خود است؛ و این دلیلی بر بی‌اعتقادی ما نیست. مسیر کاملاً روشن است؛ و من آرزومندم تا جوان‌های این مرزوبوم هر قدمی که برمی‌دارند روشنگرانه و با تفکر باشد.
کانون خیرین سلامت دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز برای این بانوی بزرگوار آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون دارد. ان‌شاءالله ما نیز در زمره بندگانی باشیم که خداوند برای برآوردن حوائج مردم برگزیده است و این توفیق نصیبمان شود.
 سحر دیدم درخت ارغوانی کشیده سر به بام خسته‌جانی
 به گوش ارغوان، آهسته گفتم بهارت خوش که فکر دیگرانی
گزارش و عکس: رقیه باقرزاده

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
اخبار مرتبط
نظرات کاربران

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد