کد خبر: ٧٥٤٥٧/ ١٤:٠٨ - شنبه ٢ تير ١٣٩٧/ تعداد بازدید: 3867
چاپ
ارسال به دوست
تاریخ شفاهی دانشگاه , گروه خبری RSS
دکتر مهری نجفی ثانی: پژوهش از پزشکی جدا نیست و بسیاری از دستاوردهای پزشکی از طریق آن به دست می آیند
مدتی است ثبت تاریخ شفاهی در دستور کار واحد روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی تهران قرارگرفته است و در همین راستا گفتگو با دکتر مهری نجفی ثانی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه و استادمرکز طبی کودکان را در ادامهٔ این خبر خواهید خواند.

دکتر مهری نجفی ثانی متولد اول مهر 1333 در مشهد و در خانواده ای مذهبی است. از دو سالگی به همراه خانواده به تهران آمد. پدرش لیسانس ادبیات و حقوق داشت و کارمند عالی رتبۀ وزارت دارایی بود. چهار برادر و یک خواهر دارد. او و خواهرش به دبیرستان هدف می رفتند. پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان، در کنکور قبول و وارد دانشکدۀ پزشکی شد. پس از فارغ التحصیلی در رشتۀ پزشکی، به مرکز طبی کودکان رفت و دورۀ تخصصی اطفال را گذراند.
دکتر فرزانه معتمد، متخصص کودکان و فوق تخصص گوارش و کبد کودکان، در دوران رزیدنتی شاگرد خانم دکتر نجفی ثانی بود و ما را در این مصاحبه همراهی کرد.

خودتان را معرفی بفرمایید؛ کجا متولد شدید و دوران کودکی شما چطور گذشت؟
مهری نجفی ثانی، متولد اول مهر 1333هستم. چون متولد اول مهر بودم، اطرافیان هیچ وقت تولدم را فراموش نمی کردند و تا زمانی که بزرگ شدم همیشه تولد داشتم. در خانواده ای مذهبی در مشهد متولد شدم و دو سال اول زندگی را در مشهد گذراندم و از آن به بعد در تهران بزرگ شدم. پدرم دارای مدرک لیسانس ادبیات و حقوق و مادرم 6 کلاس سواد داشتند. ولی هر دو به درس خواندن و آموزش ما بسیار اهمیت می دادند. دوران دبستان را در یک مدرسه دولتی در کنار منزلمان شروع کردم. آن زمان شهریه مدرسه یک تومان بود. تا کلاس ششم همان جا درس خواندم. از ششم دبستان تا پایان دبیرستان شاگرد اول بودم. پدرم کارمند عالی رتبۀ وزارت دارایی و تمام تلاشش این بود که ما بچه ها تحصیلات عالی داشته باشیم، به همین علت چهار برادرم در دبیرستان البرز، من و خواهرم در دبیرستان هدف درس خواندیم و چون شاگرد اول بودیم در شهریه به ما تخفیف می دادند. شهریه 450 تومان بود و برای من نصف می شد.

چند خواهر و برادر هستید؟
شش خواهر و برادر بودیم، چهار برادر و دو خواهر. خواهرم مهندس الکترونیک بود و دو سال پیش به علت بیماری فوت شد. برادر اولم چشم پزشک است و در آمریکا زندگی می کند. برادر دوم مهندس مکانیک و دو برادر دیگر دکترای مکانیک دارند.

خصوصیات اخلاقی پدر و مادر تا چه اندازه بر روی شما تاثیر داشته است؟
هر دو بر درس خواندن ما بسیار تاکید داشتند. پدرم در زمان کنکور، بخصوص در مورد دخترها، بسیار مضطرب بود، ولی در مورد پسرها این گونه نبود، چون فکر می کرد پسرها وظیفه شان همین است. وقتی برادرم نتایج کنکور را در روزنامه دید و به پدرم گفت نام مهری را در لیستی که در دانشگاه آریا مهر (دانشگاه شریف) اعلام کرده، دیدم  پدرم یک سکه طلا به برادرم که خبر قبولی مرا آورده بود و 6 سکه طلا هم به من هدیه داد؛ در حالی که برای بقیه بچه ها چنین هدایایی نبود.

پدر و مادر با اشتباهات شما چطور برخورد می کردند و یا چطور تشویق می شدید؟
پدر کمی عصبی بود و زود از کوره در می رفت، اما این رفتار را با بچه ها نداشت. فرد مضطربی بود، بخصوص در رفت و آمدها، مثلا اگر می گفتم ساعت 4 در خانه هستم، از ساعت 3 سرکوچه منتظر می ماند و اگر کمی پنج دقیقه دیر می شد بسیار ناراحت می شد.
کلاس سوم دبستان، نمره درس ریاضی را 9 گرفتم. باید برگه امتحان را به پدر نشان می دادم. از ترس زیر میز مخفی شده بودم، تنها جمله ای که پدرم گفت این بود: که خودت می دانی آینده ات چیزی نیست که بخواهی این چنین نمراتی بگیری. هیچ وقت از پدر کتک نخوردم یا با تندی با من صحبت نکرد.

از روز اول مدرسه خاطره ای به یاد دارید؟
روز اول که برای ثبت نام به مدرسه رفتیم، چون من متولد یک مهر بودم از ثبت نام من امتناع می کردند تا این که بعد از کلی دوندگی و بخاطر آشنایی پدر با برادر خانم مدیر مرا ثبت نام کردند. از محیط مدرسه هیچ چیزی نمی دانستم و حسابی گیج و گنگ شده بودم و دست پدرم را رها نمی کردم. پدرم از این که مرا ثبت نام نمی کردند بسیار عصبانی بود.

در دبیرستان هدف تحصیل کردید. آیا این دبیرستان ویژگی خاصی داشت؟
دبیرستان بسیار شلوغی بود و 12 کلاس اول داشت. ناظم و مدیر دبیرستان بسیار خوب بودند. خانم ناظم، که نامشان خانم ازمایش بود. خانم بسیار با اخلاقی  بودند ولی رفت و آمد دانش اموزان را دقیقاً کنترل می کردند. لباس فرم ما روپوش سرتاسری یا بلوز و دامن بود و خیلی دقیق بر پوشش ما نظارت می کردند که کسی دامن یا روپوش بالای زانو نپوشد. از 6 سالی که در آن دبیرستان بودم خیلی خاطره دارم. همه آن افراد را بسیار دعا می کنم چون شخصیت های ممتازی داشتند. درسی به نام خانه داری داشتیم و اسم معلم مان خانم والی زاده بود، ایشان خانم موقری بودند و نصیحت هایی به ما می کردند که هنوز بعد از 50 سال آن ها را به یاد دارم. یکی از آن نصیحت ها این بود که اگر زمانی وضع مالی خوبی پیدا کردید، به زیر دستان خود کمک کنید و خرج تحصیل بچه های بی سرپرست را بدهید. یا هنگام عبور از خیابان اگر راننده ای برای شما ایستاد، از او تشکر کنید تا تشویق شود و این کار را ادامه دهد. آن زمان هم کلاس کنکور بود، ولی کلاس ششم، معلم های شیمی، گیاه شناسی و جانور شناسی ما خیلی برایمان زحمت کشیدند بخصوص معلم شیمی که از فروردین دوبار در هفته از ساعت 6 و نیم صبح برایمان کلاس تست کنکور می گذاشت و هیچ مبلغی دریافت نمی کرد.

پس آمادگی قبل از کنکور به همان کلاس ها بر می گردد و هیچ کلاس دیگری نمی رفتید؟
بله درست است.

شما از اکثر دبیران و معلمان به خوبی یاد کردید آیا معلمی متمایز از دیگران بود که تاثیر خاصی روی شما داشته باشد؟
معلم شیمی، آقای فریدون کوشا، بسیار با شخصیت، اهل مطالعه و خوش خط بود. بسیار خوب درس می-داد تکنیک خاصی برای درس دادن داشت که محال بود درسی را در کلاس ایشان یاد نگیریم. در کنکور درس های شیمی، گیاه شناسی، جانورشناسی و زمین شناسی را صد در صد جواب دادم و وقت اضافه آوردم. معلم شیمی همیشه سوالات خارج از کتاب با ما کار می کرد، او معلم ریاضی دبیرستان پسرانه هم بود. یک بار سوالی مطرح و گفت ارشد کلاس بیاید و این سوال را حل کند، من مبصر کلاس بودم وقتی سوال را حل کردم خیلی خوشحال شد و گل از گلش شکفت و گفت این سوال را در کلاس ریاضی پسران مطرح کردم و هیچ کس نتوانست حل کند چطور شما در وهله اول حل کردید. ایشان به من می گفتند مطمئنم در آینده بسیار موفق خواهی شد.

از چه زمانی به رشته پزشکی علاقه مند شدید؟
کلاس نهم دبیرستان به این فکر افتادم که باید شغلی داشته باشم تا در کنار مفید بودن برای جامعه، بتوانم روی پای خودم بایستم و استقلال مالی داشته باشم. اگر پزشک نمی شدم حتما پلیس می شدم چون احساس می کردم پلیس های خانوم اقتدار و جذبه خاصی دارند. به طور کلی از سال سوم دبیرستان قاطعانه دوست داشتم که پزشک بشوم.

آیا کسی در مورد انتخاب رشته بر شما تاثیر داشت که او را الگوی خود قرار داده باشید؟
برادر بزرگم خیلی درس خوان بود. او پزشکی می خواند و در دانشگاه نفر دوم در رشته خودش بود. همیشه الگوی ما بود. از سال چهارم دبیرستان تا اتمام دوران دانشکده در تمام طول سال حتی تابستان ها را هم درس می خواند.

به جز درس خواندن به کار دیگری هم علاقه داشتید؟ مثلا تفریحی که در کنار درس به آن بپردازید و یا آن را جدی دنبال کرده باشید؟
من عاشق درس خواندن و درس دادن بودم. از مقطع دبستان بعضی بچه ها را به من می سپردند که با آنها کار کنم و به آن ها درس بدهم. نقاشی ام خوب است و اگر وقت صرف می کردم، می توانستم در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشم. در زمینه ورزش هم دونده خوبی بودم در دانشکده خیلی خوب والیبال بازی می کردم. مربی ورزش درخواست کرد که به تیم دانشکده بروم ولی قبول نکردم چون فکر می کردم مزاحم درس خواندم می شود. در دوره دانشگاه کوه نوردی بسیار می رفتم ولی هیچ کدام را جدی دنبال نکردم.

از ورودتان به دانشگاه و نحوه برخورد اساتید بفرمایید.
همان سالی که از دبیرستان فارغ التحصیل شدم، در کنکور دانشگاه قبول و وارد دانشکده پزشکی شدم. به نظر من قبولی در دانشگاه تهران نهایت آرزوی هر کسی بود و هنوز هم هست. درس ها در سال های اول و دوم دانشگاه چندان به درد دانشجوی پزشکی نمی خوردند. مثل درس ادبیات فارسی، ریاضی و انتگرال. در کنار این ها درس آمار خیلی کاربردی بود، اگر این درس را از همان سال های ابتدایی دانشکده اصولی تدریس کنند، در آینده کاربرد زیادی در تحقیقات فرد خواهد داشت. به نظر من دانشجویان و حتی ما اساتید پزشکی، هنوز هم با معنای واقعی تحقیق آشنا نیستیم. در برنامه های مشترکی که با کشورهای خارج اجرا می کنیم، می بینیم که آن ها به صورت پایه ای و بیسیک در مورد موضوع تحقیق می کنند و متاسف می شوم که ما چنین نیستیم.

از خاطراتتان با اساتید بفرمایید. مثلا کلاس درس آناتومی، که معمولاً برای دانشجویان تازه وارد جذاب است.
چندان به آناتومی علاقه مند نبودم، کسانی که می خواستند جراح شوند به این درس علاقه بیشتری داشتند. ولی نمراتم الف بود. یادم می آید یک بار جمجمه ای را با خود به خانه بردم و مادرم بسیار عصبانی شد که این چیست با خودت به خانه آورده ای، جمجمه واقعی انسان بود، مصنوعی نبود و یا یک بار هم استخوان ران را به خانه بردم تا تمرین کنم. اساتید بسیار تاثیرگذاری داشتیم. آنهایی که هستند امیدوارم سالم باشند و آن هایی که به رحمت خدا رفته اند خداوند روحشان را شاد کند. سال های مختلف اساتید صاحب نام دیگری داشتیم مثلاً برای آناتومی دکتر کوثریان، دکتر بهزاد و دکتر سیروس خالدپور، استاد آسیب شناسی دکتر آرمین بود که من از درس دادن ایشان بسیار لذت می بردم. همچنین دکتر بامشاد و دکتر شریعت تربقان بودند.

به نظر شما یک استاد خوب دارای چه ویژگی هایی است ؟
از نظر علمی در رشته خود اطلاعاتش به روز و برای دانشجو باید الگو باشد. منظم و وقت شناس و صبح زودتر از همه در بخش حاضر باشد . رفتار و منش او نسبت به بیمار با احترام باشد و اصول اخلاقی برخورد با بیمار را به دانشجو بیاموزد و دانشجو  را ترغیب به اینکار کند. شوق و علاقه انها  را نسبت به  رشته ای که انتخاب کرده اند در آنها بالا ببرد.  
در سرتاسر دوران دانشجویی و رزیدنتی و هیئت علمی قبل از ساعت ۷ در بخش بوده ام و بالطبع رزیدنت و فلو منهم همین کار را می کنند.

در دوره های بالینی یا انترنی کدام بخش را بیشتر از همه دوست داشتید؟
فکر می کنم از سال 4 پزشکی که بودم قلب را فوق العاده دوست داشتم. علاقه من بی دلیل نبود چون استادی به نام پروفسور معصومی داشتیم که از آمریکا آمده بود و بسیار خوب درس می داد؛ همچنین دکتر عمیدی. روز شماری می کردم که تابستان شود و بتوانم هر روز صبح سر ویزیت این دو حاضر شوم. پروفسور معصومی یک فصل بزرگ از کتاب فیزیوپاتولوژی قلب به اسم فیزیوپاتولوژی سودمن را نوشته بود. ایشان در یاد دادن مکانیسم آریتمی ها و بیماری های مادرزادی قلبی بسیار مهارت داشتند. یادم هست، بیماری داشتم که صدایی اضافه از قلب او شنیدم و به پرفسور اطلاع دادم ایشان با عجله، پله ها را 4 تا یکی کرد و خودش را به بیمار رساند و وی را ویزیت کرد، یادم نیست که تشخیصم درست بود یا خیر؟ می خواهم بگویم بسیار به دانشجو اهمیت می دادند.

به چه دلیل دوره تخصصی اطفال را انتخاب کردید؟
همسرم همیشه می پرسد، آیا اگر بار دیگر متولد می شدی باز هم رشته اطفال را انتخاب می کردی؟ من همیشه می گویم بله. می توانستم رشته های دیگر مثل چشم پزشکی را انتخاب کنم اما اطفال را دوست داشتم، فکر می کنم بیشتر بخاطر معصومیت کودکان این رشته را انتخاب کردم. آن زمان مرکز طبی بهترین مکان تربیت رشته کودکان بود و همان سال اول قبول شدم و رزیدنتی را سال 58 شروع و سال 61 هم از آن جا فارغ التحصیل شدم.

خانم دکتر معتمد، خود را معرفی و از نحوه آشنایی خود با خانم دکتر بفرمایید؟
فرزانه معتمد متخصص کودکان، فوق تخصص گوارش و کبد کودکان و استاد دانشگاه تهران هستم. در دوران رزیدنتی شاگرد خانم دکتر بودم ولی در دوره فلوشیپ این افتخار را نداشتم. چون فلوشیپ را شیراز قبول شدم. ولی بلافاصله بعد از اتمام درس فوق تخصص به بیمارستان مرکز طبی کودکان آمدم و از سال 82 تا حالا در بخش گوارش در خدمت خانم دکتر بودم. ورودی 58 هستم و به دلیل انقلاب فرهنگی، در سال 66 فارغ التحصیل شدم. در آن زمان خانم دکتر را نمی شناختم چون بخش اطفال را در بیمارستان امام خمینی گذرانیدم. ولی در دوره رزیدنتی یعنی سال 67 تا 70 در مرکز طبی و در خدمت خانم دکتر بودم.

سال فارغ التحصیلی شما هم زمان با انقلاب فرهنگی بود؛ با توجه به این که خانواده شما مذهبی بودند، آیا در فعالیت های سیاسی آن زمان شرکت داشتید؟
در سال انترنی تظاهرات شروع شد و واقعه میدان شهدا اتفاق افتاد. در بیمارستان امام همه در پاویون جمع شدیم تا هر کس داوطلبانه گوشه ای از کار را در دست بگیرد. روزی کشیک بودم که پسر بچۀ دانش آموزی حدود 12-13 ساله را آوردند که در خیابان ویلا در اثر اصابت گلوله به نخاع، شهید شده بود. همچنین شاهد جنازه دکتر نجات الهی بودم که گلوله خورده بود. یکی از هم دوره ای های خودم، هنگام عبور از کوچه، گلوله ای به سرش خورده بود و جنازه اش را به مرکز طبی آوردند. شبهای کشیک روی پشت بام بیمارستان می رفتیم و شعار می دادیم و یا داوطلبانه در درمانگاه بیمارستان امام یا بخش 5 و 6 مرکز طبی که برای کمک به افرادی که در جریان تظاهرات مجروح می شدند، اختصاص داده شده بود کشیک می دادیم.

در آن سال ها تحصیل شما به وقفه افتاد؟
خیر.

دوران تحصیل شما به دلیل انقلاب فرهنگی و بعد جنگ بسیار پر فراز و نشیب بود، بیمارستان مرکز طبی کودکان آن زمان را چطور گذراند و چه شرایطی داشت؟
بیمارستان مرکز طبی، بسیار از نظر تعداد تخت و تجهیزات مورد محدودیت قرار داشت. در زمان موشک پرانی های تهران، تخت بیماران تماماً در راهروها گذاشته شده بود. حتی یکبار شیشه های بیمارستان بخاطر اثابت یک موشک در خیابان نصرت شکست.

آیا در آن سال ها که شرایط سخت بود، بیماری داشتید که شما را خیلی تحت تاثیر قرار دهد؟ چون آسیب پذیرترین افراد جامعه کودکان بودند.
بیشتر در مورد بیمارانی بود که واریس مری داشتند و واریس باید سوزانده می شد. آمپول مخصوص این کار، گاهی پیدا نمی شد و مجبور بودیم از داروهای خط دوم و سوم درمان استفاده کنیم.

چرا پس از فارغ التحصیلی از رشته اطفال در سال 61، تصمیم گرفتید فوق تخصص را در زمینه گوارش و کبد اطفال بخوانید؟
سال 61 همراه با دوست صمیمی سی و چند ساله ام خانم دکتر بهجتی، به بیمارستان های مختلف برای استخدام مراجعه می کردیم در آن سال بیمارستان فقط دو رزیدنت پذیرفت. در صورتی که سال های قبل، هر سال 14 رزیدنت جذب می کردند. با توجه به شناختی که کادر و رئیس بیمارستان از ما داشتند ما را پذیرفتند. دی ماه فارغ التحصیل شدیم و در بهمن ماه در بیمارستان شروع به کار کردیم. چند ماه بدون حقوق کار کردیم و از سال 62 جزو کادر رسمی بیمارستان شدیم. بیشتر بخاطر علاقه به این رشته و شخصیت جالب دکتر خاتمی این رشته را انتخاب کردم. ایشان فردی بسیار آرام و منضبط بود و هیچ گاه ایشان را عصبانی ندیدم. دکتر خاتمی، بخشی به نام گوارش  در انتهای بخش سه داشتند که 6 تخت داشت. 80-90 درصد بیماران در آن بخش دچار سوء تغذیه بودند و یکی دو نفر بخاطر بیماری کبد بستری بودند. با همین وضعیت شروع کردیم. به پیشنهاد دکتر، تصمیم بر این شد که بیماران بستری را گزینش کنیم و بیشتر افرادی که مشکلات گوارشی و کبدی دارند را بستری کنیم.
از سال 64-65 ظرفیت بخش گسترش پیدا کرد و از بخش 3 به بخش 4 منتقل شد و تعداد تخت ها از 6 به 8 و سپس به 12 تا افزایش پیدا کرد و در حال حاضر هم تمام ظرفیت بخش چهار متعلق به بیماران گوارش است و 27-30 بیمار در این بخش بستری می شوند. حدود سال 67-68 این فکر که باید بخش-های فوق تخصصی در ایران ایجاد شود اجرا شد، بخصوص در مورد اطفال. در بیمارستان ما نیز دکتر سیادتی در بخش عفونی، دکتر فرهودی در بخش ایمونولوژی و  دکتر خاتمی در بخش گوارش تلاش کردند که این بخش ها به تایید وزارت بهداشت برسد و فلوشیپ پذیرش کند. در سال 69-70 دکتر ملک زاده معاون آموزشی وزیر بهداشت و درمان، (دکتر فاضل) شد. دکتر ملک زاده بسیار خوش فکر و مثبت بود. او به بخش ما می آمد و  اندوسکوپی یاد می داد. در سال 70 دورۀ اول فلوشیپ گرفته شد. دکتر ملک زاده به من گفت چون تو سال ها در این بخش بودی نیازی نیست امتحان ورودی بدهی و  فقط  امتحان نهایی را بده.  من همین کار را کردم و با موفقیت امتحان را پاس کردم.

شما اولین فارغ التحصیل این رشته هستید، همیشه اولین ها سختی هایی دارند و باید راه را برای بقیه هموار کنند. اگر خاطره یا نکته ای  دربارۀ سختی های آن دوران دارید،  برای ما بفرمایید.
آن زمان امکانات بسیارکم و رشته گوارش اطفال در مقابل رشته گوارش بزرگسال رشته جدیدی بود. وقتی که من امتحان دادم یک کتاب 800 صفحه ای داشتیم و بقیه کتاب های رفرنس، مربوط به گوارش بزرگسالان بود مثلا کبد شرلاک ، در حال حاضر دو کتاب در موردگوارش اطفال وجود دارد که یکی دو جلدی و 2000 صفحه و دیگری در زمینه پاتوفیزیولوژی است.و کتاب کبد ساکی که صرفا در زمینه بیماریهای کبد کودکان است. در آن زمان وسایل و امکانات ما بسیاراندک بود، ولی در حال حاضر وسیله ای نیست که در بخش نداشته باشیم.

چه سالی ازدواج کردید؟ در دوران دانشجویی بود یا خیر؟ از زندگی متأهلی بفرمایید.
می دیدم وقتی خانم ها در دوران تحصیل ازدواج می کنند، خیلی افت تحصیلی دارند ولی آقایان کمتر دچار این افت تحصیلی می شوند؛ بنابراین تصمیم گرفتم بعد از پایان رزیدنتی ازدواج کنم چون درس خواندن را خیلی دوست داشتم. در سال 61 فارغ التحصیل رزیدنتی شدم  و در سال 62 ازدواج کردم.

از همسر و نحوه آشنایی تان بفرمایید. چند فرزند دارید.
ایشان مهندس الکترونیک هستند. ما از طریق یک واسطه با هم آشنا شدیم. ایشان به بیمارستان آمده و مرا دیده بود و منجر به ازدواج شد. دو فرزند دختر و پسر دارم؛ دخترم در حال تحصیل  در مقطع دکترا در رشتۀ بیوالکترونیک پزشکی است و پسرم دکترای الکترونیک را تمام کرده و در دانشگاه دلف هلند است.

تا چه اندازه شما و همسرتان در انتخاب رشته فرزندانتان تاثیرگذار بودید؟
چون من همیشه در حال درس خواندن و امتحان دادن بودم و خیلی وقت صرف درس و پزشکی می-کردم، هر دو فرزندم از بچگی می گفتند پزشکی خیلی طولانی است و خیلی وقت شما را می گیرد به همین علت هر دو رشته الکترونیک را انتخاب کردند. دخترم شاخه ای از الکترونیک که مربوط به پزشکی است را انتخاب کرد.

در چه سالی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدید؟ اولین پست اجرایی را در چه سالی گرفتید و چه بود؟
از سال 62 در مرکز طبی شروع به کار کردم و از سال 64 عضو هیئت علمی دانشگاه شدم. اولین سالی که وارد بخش شدم دکتر خاتمی بودند و من بعنوان معاون آموزشی بخش بودم تا این که از 8 سال قبل به عنوان رئیس بخش گوارش بکار مشغولم. در این سال ها عضو کمیته های مختلف کشوری نیز بودم، از جمله شورای عالی پزشکی برای اعزام بیماران به خارج از کشور، کمیته شیر مادر، کمیته مربوط به سرم درمانی خوراکی و کمیته واکسیناسیون کشور. به تدریج این فعالیت ها به موارد مربوط به گوارش محدود شد. در حال حاضر عضو کمیتۀ انتخاب دارو، کمیتۀ شیرخشک رژیمی وزارت بهداشت و عضو شورای عالی پزشکی وزارت بهداشت و درمان و از سال 74 عضو هیئت ممتحنۀ گوارش کودکان هستم.

در چه سالی و چطور به فکر افتتاح بخش آندسکوپی بیمارستان مرکز طبی کودکان افتادید؟
رشتۀ گوارش از آندوسکوپی جدا نیست. در همان سالی که اولین فلوشیپ ها وارد بیمارستان مرکز طبی شدند، دکتر خاتمی نیز قبول کرد که آندوسکوپی باید قسمت ویژه ای برای درمان بیماران داشته باشد. قبل از سال 68-69  و ورود دکتر ملک زاده و تعلیم اندوسکوپی به ما، مجبور بودیم بیماران نیازمند به آندوسکوپی یا سوزاندان واریس مری را به بیمارستان شریعتی یا امام منتقل کنیم. این گونه بود که در انتهای بخش اتاق کوچکی به آندوسکوپی اختصاص دادیم؛ کم کم در طی سال های مختلف آن را گسترش دادیم تا جایی که امروزه تمام وسایل آندوسکوپی ما به روز است و به جز آندوسکوپی، پی اچ متری و آنومتری هم داریم و تمام اقدامات تشخیصی و درمانی در همین بخش انجام می گردد.

در مدتی که پست های اجرایی و ریاست بخش گوارش و اندوسکوپی مرکز طبی را به عهده داشتید با چه چالش هایی رو به رو بودید؟
فکر می کنم یکی از مشکلاتی که در دانشگاه تهران و جاهای دیگر وجود دارد، این است که بسیاری از مسائل منحصر به فرد است. دانشگاه تهران سرپرستی بسیاری از بیمارستان ها را به عهده دارد سرلوحه تمام کشور است و نباید این گونه باشد که مثلاً در بخش اندوسکوپی من فلان تجهیزات خریداری نشود ولی برای دانشگاه شهرکرد خریداری شود و حتی این دستگاهها در آنجا خاک بخورد و مورد استفاده قرار نگیرد. در حالیکه بیشتر فوق تخصص های این رشته که در اقصی نقاط کشور مشغول بکارند از این بیمارستان فارغ التحصیل شده اند. دستگاه ها مستهلک و فرسوده می شود و تقاضا برای خرید دستگاه جدید، خیلی وقت ریاست آن بخش را می گیرد. حتی گاهی برای خرید و تهیه یک دستگاه باید یک سال و نیم پیگیری کنم. البته زمانی که اقای دکتر جعفریان رئیس دانشکده بودند تجهیزاتی که مورد نیاز بود خیلی زود از طریق ایشان خریداری می شد. واقعاً از ایشان ممنونم. آخرین درخواست از ایشان دو سال پیش، در خصوص راه اندازی پیوند کبد کودکان بود و با پیگیری ایشان نزدیک به یک سال است که پیوند کبد در مرکز طبی کودکان در تهران هم انجام می شود.

بهترین خاطرات از دوران تحصیل و خدمت؟
فکر می کنم در دوران تحصیل کلاس های بعضی از اساتید بهترین خاطره برایم هستند.کلاس هایی که حاوی مطالب علمی بسیار و در عین حال بسیار پند آموز بود. نظیر جناب پروفسور معصومی، دکترعمیدی، دکتر یلدا، دکتر ارمین و بسیاری دیگر. بهترین خاطرات در دوران بیش از سی سال خدمتم در دانشگاه را قدرشناسی فلوها و رزیدنتها در زمان فارغ التحصیلی و والدین کودکان بیمار بدنبال معالجه کودکشان است.

از فعالیت های خود در حوزه پژوهش بفرمایید.
به پژوهش بسیار علاقه دارم. پژوهش  از پزشکی جدا نیست و بسیاری از دستاوردهای ما از همین پژوهش ها به دست می آید. بودجه هایی که به این کار اختصاص  داده می شود یکسان نیست؛ خیلی تلاش کردیم که بخش تحقیقات گوارش اطفال راه اندازی شود ولی در سال های اول خیلی مخالفت شد و گفتند گوارش اطفال باید زیر شاخه گوارش بزرگسالان قرار بگیرد در حالی که این دو رشته کاملا متفاوت هستند. اما در این سال های اخیر کم کم دارد روی پای خود می ایستد و مستقل می شود.

شما برگزیدۀ کنگرۀ بین المللی گوارش کودکان در مشهد و بزرگداشت دکتر امیر حکیمی و پزشک برگزیده از طرف انجمن گوارش هستید، در مورد نحوۀ برگزیده شدن و تألیفات تان برای ما بفرمایید.
شاید یکی از دلایل برگزیده شدن، سابقۀ من بوده باشد. چون اولین فارغ التحصیل این رشته در بیمارستان مرکز طبی هستم و دو سوم فلوهایی که در کشور مشغول به کار هستند، شاگردان من بودند و لطف آن ها شامل حال من شده است. من در حدود 41 مقاله نوشته ام. ولی به نظرم بیشترین موردی که در انتخاب دخالت دارد رفتار فرد است؛ هیچ وقت دیگران را مانع پیشرفت خود نمی دانم و معتقدم با هر چیزی که در چنته دارم می توانم موقعیت خود را حفظ کنم. وقتی ببینم که دیگری 6 مقاله نوشته و کنفرانس خوبی داده است، سنگ اندازی نمی کنم بلکه تشویق هم می کنم. اولین مطلبی که نوشتیم یک کتاب اشتراکی و در واقع درس نامۀ طب اطفال و تألیف دانشگاه تهران بود و من قسمت تغذیه و شیرخشک های رژیمی را نوشتم. کتاب دیگری هم درس نامۀ طب اطفال  و تألیف دانشگاه شهید بهشتی بود و در قسمتی از کتاب، تحت عنوان 'تغذیه و شیرخشک های رژیمی و بیماری های متابولیکی کبد'، همکاری داشتم. در کتاب دیگری به نام 'جراحی اطفال' تألیف آقای محرابی که چند جلدی و کامل است، یک فصل در مورد انسدادهای روده کودکان نوشتم. با خانم دکتر معتمد هم کتابی در مورد هپاتیت های ویروسی و به تازگی کتابی در مورد پیوند کبد نوشتیم که توسط مرکز پیوند تألیف شد و من قسمتی از آن در مورد پیوند کبد در اطفال را نوشتم.

شما در کنگره بین المللی گوارش کودکان مشهد، بزرگداشت دکتر امیر حکیمی و همچنین از طرف انجمن گوارش با عنوان پزشک برگزیده انتخاب شدید. در این مورد و تألیفات خود بفرمایید.
شاید یکی از دلایل، سابقه من بوده است. چون من اولین فارغ التحصیل این رشته در بیمارستان مرکز طبی هستم، دو سوم فلوهایی که در کشور مشغول به کار هستند شاگردان من بودند و لطف آن ها شامل من شده، من خود را در حد برگزیده شدن نمی دانم چون شاخص تر از من هم هیتند. من در حدود 41 مقاله دارم ولی به نظرم بیشترین موردی که در انتخاب دخالت دارد رفتار فرد است. هیچ وقت دیگران را مانع پیشرفت خود نمی دانستم و معتقدم با فرد با انچه در چنته دارد می تواند موقعیت خود را حفظ کند. ترسی ندارم که ببینم دیگری 6 مقاله نوشته است و کنفرانس خوبی داده حتی تشویق هم می کنم و سنگ اندازی نمی کنم.
در رابطه با تألیفاتم؛ اولین بار کتاب اشتراکی که در واقع درس نامه طب اطفال بود و تالیف دانشگاه تهران، قسمت تغذیه و شیرخشک های رژیمی را من نوشتم، در نوشتن کتابی که آن هم درس نامه طب اطفال و تالیف دانشگاه شهید بهشتی بود تحت عنوان تغذیه و شیرخشک های رژیمی و بیماری های متابولیکی کبد همکاری داشتم. یک فصل از کتاب چند جلدی و کامل آقای دکتر محرابی، تحت عنوان جراحی اطفال در مورد انسدادهای روده کودکان را هم بنده را نوشتم، کتابی با خانم دکتر معتمد در مورد هپاتیت های ویروسی نوشتیم و به تازگی کتابی در مورد پیوند کبد نوشته شده که قسمتی از آن در مورد پیوند در اطفال را بنده نوشتم که توسط مرکز پیوند تالیف شد.

جایگاه رشته خود را چطور می بینید؟ چه معضلات و مشکلاتی دارد و چه پیشنهادی برای حل این مشکلات دارید؟
از تاسیس بخش گوارش بیمارستان مرکز طبی تا کنون حدود 28 سال می گذرد، بیشترین فلو را دارد و بیشترین و بهترین فلوها را تربیت می کند. سال های قبل دانشکده تشویق نامه و بودجه کمی به بخش اختصاص می داد که تا دو سال این کار انجام می شد ولی حذف شد. این گونه که وقتی فلویی شاگرد اول می شد بودجه ای مختصری به بخشی که فلو از آن فارغ التحصیل می شد اختصاص می دادند. به نظر من نیازی نیست که در کوره راه ترین جاهای کشور فوق تخصص گوارش وجود داشته باشد. هرچند که در برخی رشته ها آنقدر فارغ التحصیل زیاد شده که افراد بیکار هستند و به جایی رسیده که داوطلب ورود وجود ندارد گوارش هنوز به این مرحله نرسیده است. به نظر من وزارت خانه باید فکری بکند. چون واقعاً لازم نیست ما این همه فوق تخصص پرورش بدهیم.

از دانشجویان و نسل جوان چه توقعی دارید؟
 بهتر و بیشتر مطالعه و پژوهش کنند؛ بهتر و با علاقه و پشتکار بیشتر بیماران را معاینه کرده و پیگیر معالجه آنها باشند. به اساتید احترام  بگذارند. در کلاس های درس تمام حواسشان به استاد و مطالبی که می گوید باشد. چون آنچه استاد می گوید ماحصل چندین ساعت مطالعه کتب، مجلات و تجربه اوست. نظم و انضباط و مسولیت پذیری از نکات دیگر است.

در آخر چه آرزویی برای دانشگاه دارید؟
بنظرم دانشگاه تهران سرآمد تمام دانشگاه های ایران است. من از ۱۸ سالکی در این دانشگاه بوده ام. فکر می کنم انتخاب اول دانشجویان نخبه خواهان تحصیل در رشته پزشکی باشد. لذا فکر می کنم اگر اساتید در آموزش و پرورش دانشجویان نقش بیشتری داشته باشند حتی می توانیم به جایگاه بالاتری ارتقاء پیدا کنیم. بنظرم تربیت دانشجوی با سواد برای یک استاد باید از نوشتن مقاله و کتاب اهمیت بیشتری داشته باشد. دانشجو می تواند یک عمر در خدمت جامعه باشد در حالی که مطالب یک مقاله و یا کتاب به مرور زمان تغییر می کند.
از وقتی که در اختیار گذاشتید سپاسگزارم.

خبرنگار: محبوبه نوروزی
عکس: مهدی کیهان

انتهای پیام / *
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1397/04/05 15:53
0
0
نمونه بارز یک پزشک مهربان و موفق . خانم دکتر نجفی اینقدر انرژی مثبت دارن دختر من وارد مطب ایشون میشد حالش خوب میشد. امیدوارم همچنان موفق باشن
کاربر مهمان
1397/04/04 8:14
0
0
بنام خدا واقعا از تفکر وشخصیت علمی خانم دکتر درس گرفتم. انشالله نسل این معلمان در دانشگاه ما زیاد شود. شاهین آخوندزاده
کاربر مهمان
1397/04/02 14:46
0
0
ایشان نمونه بارزی از اساتید دلسوز و حاذق می باشند . سلامتی و طول عمر با عزت برای ایشان از خداوند متعال خواستارم.
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد