کد خبر: ٦٠٢٨٨/ ٠٨:٢٨ - دوشنبه ٣ خرداد ١٣٩٥/ تعداد بازدید: 1240
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
يادگاران عرصه دفاع مقدس
مصاحبه با دانشجوي توانمند و ورزشكار افتخار آفرين نغمه ابراهيمي
در ادامه آشنايي با يادگاران عرصه دفاع مقدس اين بار گپ و گفتي دوستانه داشتيم با نغمه ابراهيمي دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد فيزيوتراپي كه تخصص و تعهد را با شور و نشاط ورزش در هم آميخته و به راستي يكي از دانشجويان پرتوان اين مرز و بوم است.

 با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، لطفا ضمن معرفی، نسبت خود را با ایثارگر بیان کنید.
 نغمه ابراهیمی متولد اردیبهشت هفتاد در استان فارس و فرزند جانباز 35 درصد هستم. من در سال 88 با معدل 19.30 دیپلم گرفتم و همان سال در رشته فیزیوتراپی دانشگاه علوم پزشکی شیراز پذیرفته شدم و در سال 92 با معدل 19 فارغ‌التحصیل شدم. به دلیل رتبه یک استعداد درخشان بدون شرکت در کنکور ارشد در مقطع کارشناسی ارشد فیزیوتراپی ورزش دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم. مادرم خانه‌دار و پدرم کارمند است. من یک خواهر و یک برادر دارم. خواهرم دکترای ایمنی مواد غذایی دارد و برادرم پرستار است.

 دلیل انتخاب این رشته چه بود؟
بهتر است آدم اول علایق خود را بشناسد و بعد به دنبال انتخاب رشته برود. من ازنظر شخصی علاقه‌ای به کار در رشته‌های دندانپزشکی یا داروسازی نداشتم. رشته توان‌بخشی را ازآن‌جهت که می‌توان بدون دارو و عوارض خاص بیماران را مداوا کرد و سلامتی را به آن‌ها برگرداند برایم جالب بود.
البته پدرم در زمان انتخاب رشته از من قول گرفت که این رشته را تا مقطع تخصص ادامه دهم و هرگز در یک مرحله متوقف نشوم؛ و من سعی خود را می‌کنم تا پدرم را به آرزویش برسانم و فرد مفیدی برای جامعه خود باشم.

لطفاً در خصوص نحوه جانبازی پدر برایمان بگوئید.
 پدرم متولد 1345 است و با دست‌کاری در شناسنامه و دریافت رضایت‌نامه اجباری از خانواده به جبهه اعزام شد. او در عملیات کربلای پنج که در دی‌ماه 65 انجام شد براثر انفجار خمپاره مورد اصابت ترکش قرار گرفت و هم‌اکنون هم چندین ترکش در بدن دارد. بخصوص یک ترکش در ناحیه نخاع گردن که باعث درد زیادی برای ایشان می‌شود؛ و هم‌اکنون علاوه بر جراحات در ناحیه دست‌وپا از بیماری عصبی هم رنج می‌برد.

آیا پدر شما خاطره‌ای از جبهه برای شما گفته که برایتان تأثیرگذار باشد؟
بله خاطره که زیاد گفته ولی من فقط یکی را برای شما میگویم. پدرم می‌گوید شب‌های حمله که ما مجبور می‌شدیم از سیم‌های خاردار بگذریم چون عملیات باید سریع انجام می‌شد و ما هم امکانات زیادی نداشتیم و هر آن احتمال به خطر افتادن جان تمام اعضای گروه می‌رفت، عده‌ای جان‌برکف بنام خط‌شکنان با به خطر انداختن جان خويش، از سیم‌های خاردار رد می‌شدند و راه را براي بقيه باز می‌کردند تا بقیه گروه جان به‌سلامت ببرند و عملیات با موفقیت انجام شود.
به‌راستی باید یاد و خاطره این عزیزان که زندگی‌شان را فدای آزادی ما کردند همواره در خاطر فرزندان این مرزوبوم زنده بماند. من یک گله هم از نوع برخورد بعضی افراد جامعه، نسبت به ایثارگران دارم. متأسفانه این نگرش غلط در جامعه جاافتاده که اگر زمانی افرادی به جبهه رفتند و کاری کردند، فقط به خاطر نوع ارتباط خودشان باخدایشان بوده و همه‌چیزتمام شده درحالی‌که ما همه نسبت به این افراد مديون هستيم و این کم‌کاری مسئولین را می‌رساند. چیزی تمام نشده عده‌ای برحسب وظیفه کار خودشان را انجام دادند و رفتند اکنون نوبت ماست که راه آنان را در عرصه‌های دیگر ادامه دهیم تا بتوانیم به درک و بینش این بزرگان برسیم.

با توجه به این‌که پدر شما مشکلات اعصاب و روان دارد مادر شما به چه دلیل با ایشان ازدواج کرد؟
مسلماً شرایط پدر من بسیار سخت بوده ولی حتماً عشق و علاقه ي خاصی بین آن‌ها وجود داشته که بر تمام این مشکلات غلبه کرده است. مادرم می‌گوید بعد از مراسم عقد، پدرم به دلیل مشکلات موج گرفتگی دچار ناراحتی شدید می‌شود و به تشخیص پزشک معالجش پنج ماه استراحت می‌کند. پدرم در شرایط بسیار سخت و ناراحت‌کننده، فقط مادرم را صدا می‌زند؛ و این خود نشان‌دهنده درک صحیح این دو نفر از همدیگر و شرایط زندگی‌شان است البته سهم مادرم در حفظ و بقای این زندگی با توجه به شرایط پدرم بسیار پررنگ‌تر است؛ و بار زندگی بیشتر بر دوش مادرم بوده است؛ زیرا پدرم بنا به شرایط کارش گاهی بیست روز خانه نمی‌آمد و وظیفه تربیت و نگهداری از هر سه فرزند بر عهده مادرم بود... البته من به‌شخصه فکر می‌کنم مادرم انقدر خصایل خوب پدرم را خوب درک کرده و روح او را آن‌قدر بزرگ یافته که از همه‌چیز برای در کنار ایشان بودن گذشته است. ایثار فقط در جبهه‌ها معنا نمی‌یابد. این زنان بزرگ روزگار بودند که پا به‌پای مردان در مقابل مشکلات ایستادگی کردند و کم نیاوردند. این فضایی که ما در آن با خیال راحت نفس می‌کشیم و بالنده می‌شویم و این امنیتی که ما امروز در بحبوحه جنگ خاورمیانه از آن برخورداریم بی‌هیچ شکی مرهون رشادت‌های زنان و مردان بزرگ روزگار است. اگر ایثار مردان سرزمینمان و ازخودگذشتگی شیر زنان نمی‌بود شاید ما هم وضعیتی چون مردم سوریه و افغانستان می‌داشتیم. پرواضح است که دشمن به دنبال آرامش برای ما نیست و هرکجا که پا گذاشته جز خفت و خواری برای مردم آن سرزمین رهاوردی نداشته است.

نحوه درس خواندن شما در مدرسه به چه شکل بود؟ لطف کنید از مقاطع تحصیلی خود و مشکلات خود در این راه برایمان بگوئید.
 ما امکانات خاصی برای درس خواندن نداشتیم؛ حتی نتوانستیم از مدارس شاهد استفاده کنیم. ولی با سعی و تلاش خودمان همواره جزء بهترین‌ها بودیم و من توانستم در سال 1388 دیپلمم را با معدل خوب دریافت کنم و بدون استفاده از سهمیه در رشته فیزیوتراپی دانشگاه علوم پزشکی شیراز پذیرفته شوم. البته ما موفقیت خود را مدیون پدر و مادرم هستیم. درست است کهْ آن‌ها نتوانسته بودند درس بخوانند ولی به درس خواندن ما بسیار حساس بودند. البته پدرم ميل زيادي به درس خواندن داشت ولي به دليل صدمات جدي كه ناشي از موج گرفتگي بود هرگز نتوانست به محيط علمي بازگردد ولي با هر زحمتی که بود شرایط درس خواندن را برای ما فراهم می‌کرد؛ و مادرم از همه‌چیز خود گذشت و این‌همه فداکاری، انگیزه‌ای مضاعف در ما به وجود آورد تا بیشتر و بهتر درس بخوانیم. من فرصت را غنيمت مي شمرم و از راه دور بر دستان پرمهر والدينم بوسه می‌زنم و اميدوارم بتوانم با درس خواندن كمي از خستگی‌هایشان را تسكين دهم. البته در کنار این‌ها، من خودم دختر سخت‌کوشی بودم و برنامه‌ریزی خاص خودم را برای درس خواندن داشتم. شعار من در هنگام مطالعه، آهسته و پیوسته درس خواندن بود؛ و مهم‌ترین نکته‌ای که من همواره آن را مدنظر داشتم این بود که درس خواندن را به شب امتحان موکول نمی‌کردم. چون معتقدم، فراگرفتن حجم زیادی از مطالب در یک‌زمان کوتاه مفید نيست؛ بنابراین سعی می‌کردم همیشه آماده‌باشم و این خصوصیت در وجود من نهادینه‌شده و تا امروز هم روال درس خواندن و فرایند یادگیری من بر این پایه است. حتی در مقطع کارشناسی ارشد هم هرگز خود را از مطالعه و حضور در کلاس‌های درس بی‌نیاز نمی‌بینم؛ زیرا بر این باورم فرایند یادگیری فقط در کلاس شکل می‌گیرد و مطالعه پیوسته وبي وقفه داشتن باعث یادگرفتن بهتر مطالب می‌شود.

نوع درس خواندن شما در خانه چگونه بود؟
ما در خانه سه فرزند بودیم و خب هیچ‌کدام اتاق خاصی برای درس خواندن نداشتیم. ما یاد گرفته بودیم باهم درس بخوانیم. انگیزه ما برای درس خواندن بالابود و فاصله سنی زیادی هم باهم نداشتیم. همین امر خود باعث شده بود در امور تحصیلی به هم کمک کنیم و از هم چیزي یاد بگیریم. مادرم هم در یک‌زمان خاص هر سه ما را برای خوردن غذا یا چای و میوه صدا می‌کرد و حتی زمان خواب ما هم باهم هماهنگ بود. ما این هماهنگی و صبوری را از مادرم یاد گرفتیم و جو درس خواندن همیشه برای ما شیرین و جذاب بود.

از خصوصیات بارز پدرتان برایمان بگویید.
ما از وجود پدری مهربان و متعهد و دلسوز بهره می‌بریم. بهترین خصوصیت پدرم عشق و علاقه شدید ایشان به خانه و خانواده است و هر کاری که از دستش برمی‌آید نه‌تنها برای ما که برای بقیه هم انجام می هد.
پدرم هرگز در مورد نماز و روزه به ما سخت‌گیری نمی‌کند و هرگز به نوع حجاب و اعتقاداتمان ایرادی نمی‌گیرد. ایشان به‌صورت عملی این موارد را به ما یاد می‌دهد و ما چون اثرات اعتقاد، عشق و محبت را در زندگی والدینمان می‌ديديم خودمان این مسائل را پذیرفتیم و در وجود ما نهادینه شد. به نظر من این بهترین خصوصیت پدرم است چون فکر می‌کنم اگر می‌خواست سخت‌گیری کند و به‌صورت دستوری با ما صحبت کند این رابطه خوب بین ما به وجود نمی‌آمد و فضای حاکم بر خانواده ما این‌قدر صمیمی و گرم نبود.

به‌عنوان کسی که زندگی در خوابگاه را تجربه کرده‌اید و با آدم‌های متفاوتی زندگی کرده‌اید نقش دوست را در زندگی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
خب طبیعی است که آدم‌ها همواره متأثر از کسانی هستند که زمان زیادی را با آن‌ها می‌گذرانند و هر دو می‌توانند بر روی‌هم تأثیر گذار باشند. در محیط خانه من خواهر و برادری داشتم که چون تفاوت سنی‌مان کم بود باهم مانند دوست بودیم. ولی مسئله در خوابگاه فرق می‌کند چون ما با آدم‌هایی متفاوت از شهرهایی متفاوت و دیدگاه‌های گوناگون برخورد می‌کنیم. در اینجا تنها چیزی که به داد آدم می‌رسد ثبات شخصیت افراد و نحوه تربیت آنان است وگرنه آدم در هجمه این اختلافات مانند چوب بر روی آب شناور می‌ماند و هرلحظه به طرفی می‌غلتد.
البته اگر آدم بداند که هدفش از حضور در خوابگاه و دور شدن از محیط خانه فقط و فقط درس خواندن است کمتر اسیر ظواهر و مشکلات خوابگاه می‌شود. خود من عادت داشتم موقع درس خواندن بلندبلند مطالب را تکرار کنم و راه بروم. در ابتدا پذیرش شرایط خوابگاه برایم سخت بود. روزهاي اول من به راهروی خوابگاه می‌رفتم و زیراندازی می‌انداختم و به روش خودم درس می‌خواندم و همین امر سبب اعتراض بقیه می‌شد. ولی خب من کم‌کم یاد گرفتم به حقوق دیگران احترام بگذارم و نحوه درس خواندنم را عوض کردم و این تغییر بزرگ و خوبی برای من بود؛ بنابراین به دانشجویانی که در ابتدای راه هستند می‌گویم خوابگاه جای بدی نیست شما اینجا استقلال را تجربه می‌کنید و نگاه شما به زندگی عوض می‌شود وابستگی‌های شما تعدیل می‌شود و برای ورود به جامعه آماده‌تر می‌شوید. البته همه این‌ها موقعي اتفاق می‌افتد که شما رسالت خود را بشناسید و بدانید چرا در خوابگاه هستید. به هر صورت هر چیزی به دید خود آدم بستگی دارد اگر به خوابگاه به‌عنوان مانع پیشرفت و محلی برای فراموش کردن آموزه‌های دینی نگاه کنید حتماً برای شما سخت خواهد گذشت ولی اگر به به‌عنوان فرصتی جهت رشد و تعالی و تقویت روحیه سازگاری خود نگاه کنید، مسلماً تبدیل به بهترین خاطرات شما خواهد شد.

آیا شما از همان ابتدا توانستید رابطه خوبی با این محیط برقرار کنید؟
به‌واقع نه. ترم یک، واقعاً سر مسئله درس خواندن و زمان خوابیدن مشکل داشتم. خب ما چند دختر جوان بودیم که شناختی از هم نداشتیم و ساعت كلاس‌ها یا خواب‌وبیداری ما باهم تنظیم نبود؛ بنابراین خواه‌ناخواه درگیری‌هایی هم باهم داشتیم ولی قدرت مدیریت مشکلات، اینجا به داد ما رسید و ما توانستیم خیلی منطقی باهم صحبت کنیم و زمان‌های خاصی را جهت مطالعه و خواب اختصاص دهیم و قوانینی برای اتاقمان وضع کردیم. بعدازاین مرحله همه ما سعی کردیم به قوانین احترام بگذاریم و از ترم دو شرایط ما خیلی بهتر شد. به‌عبارت‌دیگر می‌خواهم بگویم وقتی شرایط زندگی ما عوض می‌شود مشکلات جدیدی سر راهمان قرار می‌گیرد که با بینش صحیح و قدرت تحلیل می‌توان به آن‌ها غلبه کرد و درعین‌حال از بعد اجتماعی هم پیشرفت خوبی را تجربه کرد.

نظر شما در مورد اوقات فراغت چست؟
متأسفانه در حال حاضر استفاده از محیط مجازی وقت زیادی از دانشجویان را می‌گیرد اوقات فراغت معنای خودش را ازدست‌داده من به‌شخصه از اینکه آدم دائم سرش توی گوشی باشد خوشم نمی‌آید. گاهی بدون اینکه بدانیم محیط مجازی بر اصل زندگی ما سایه می‌اندازد. من منکر استفاده از فنّاوری نیستم ولی نباید اجازه دهیم این محیط‌ها ما را اسیر خود کند بلکه باید نحوه استفاده درست از آن را یاد گرفت.
من ترجیح می‌دهم بیشتر مطالعه کنم تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم و به‌جای آن‌که تأثیرپذیر باشم سعی می‌کنم تأثیر گذار باشم. چون اگر شما علم به چیزی نداشته باشی در این زمانه که تغییرات به‌سرعت و شتاب صورت می‌گیرد مانند تکه چوبی اسیر امواج می‌شوی. مطالعه به‌جا و درست و استفاده بهینه از محیط‌های مجازی می‌تواند از ما به‌جای افراد زودباور و همرنگ جماعت، فردی فرهیخته بسازد.
متأسفانه عادت شده هر چیزی که در محیط‌های مجازی به اشتراک گذاشته می‌شود بی‌هیچ فکر و تعقلی به سایر گروه‌ها انتقال یابد و ما هم دائم تقصیرات را به گردن هم می‌اندازیم. این خیلی بد است جامعه یعنی تک‌تک افراد پس بهتر است از خودمان شروع کنیم و آگاهانه عمل کنیم. چون همه ي ما روزی در مقابل خداوند جوابگوی تک‌تک اعمالمان خواهیم بود.

لطفاً کمی در مورد فعالیت‌های ورزشی‌تان برایمان بگویید.
من از پنجم ابتدایی والیبال و پینگ‌پنگ بازی می‌کردم و بعد به‌صورت حرفه‌ای والیبال را ادامه دادم و توانستم در دهمین المپیاد ورزشی علوم پزشکی رتبه 2 و در المپیاد بعدی رتبه سه را کسب کنم. در حال حاضر هم باوجود تحصیل در مقطع كارشناسي ارشد و مشکلات خاص این دوره، بازهم ورزش را کنار نگذاشته‌ام و تمرین‌هایم را ادامه می‌دهم زیرا معتقدم با ورزش آرام‌تر و راحت‌تر می‌شوم و ازنظر روانی بسیار سبک می‌شوم و قابلیت فراگیری در من بالاتر می‌رود. البته مشوق اصلی من در این راه خانواده‌ام بوده‌اند و من هم امیدوارم با بیشتر و بهتر درس خواندن به اعتماد آنان پاسخ دهم.

چه توصیه‌ای به قشر دانشجو دارید؟
دانشجوی امروز باید آگاه باشد و این آگاهی باید برای او همراه با احترام به قوانین جامعه باشد. متأسفانه در حال حاضر کم‌کم دارد احترام بین دانشجو و استاد و حرمت کلاس درس از بین می‌رود و اگر خودمان و مسئولین زودتر فکری به حال این مشکل نکنیم واقعاً به مشکل خواهیم خورد. نوع رفتارهای دانشجو، پوشش او و نحوه حضورش در كلاس‌های درس باید از نو تعریف شود. بعضی از رفتارهایی که ما در دانشگاه می‌بینیم واقعاً در شأن نام دانشجو نیست. دانشجو باید خود را به نیروی دانش تجهیز کند و به‌عنوان فردی تأثیرگذار در جامعه حاضر شود نه اینکه خودش از محیط بیرون تأثیر بگیرد و رفتارهای غیر دانشجویی را به دانشگاه بیاورد.
در کنار این مسئله می‌خواهم نکته دیگری را هم یادآوری کنم و آن این است که به خود بقبولانید هیچ بن‌بستی وجود ندارد همیشه راهی برای حل مشکلات هست. همه ما مشکلات خاص خودمان راداریم ولی چیزی که باعث رشد و ترقی یا رکود ما می‌شود نوع برخورد ما با مشکلات است. پس هرگز از یاد خدا غافل نشوید و معنویات را در خود بسط و گسترش دهید؛ زیرا برنده‌ترین سلاح شیطان یاس و بی‌اعتقادی است.

آیا شما خود را فرد موفقی می‌بینید؟
موفقیت ازنظر هرکسی معنای خودش را دارد. من فقط می‌دانم خداوند بزرگ هرگز بندگانش را به حال خود رها نمی‌کند. همین‌که من در خانواده‌ای مذهبی و مقید به دنیا آمدم در دامان مادری پرمهر و پدری فداکار بزرگ شدم و از کودکی نمازخواندن و انجام واجبات و ترک محرمات را یاد گرفتم برای من موفقیت محسوب می‌شود. از این زمان به بعد هرچه که به دست می‌آید نتیجه و ثمره زحمات خودمان و مشیت پروردگار است.
البته اگر من امروز به‌عنوان فردي موفق اينجا هستم بايد بگويم موفقيتم را از نماز و خدا و قران دارم. به‌عبارت‌دیگر ازنظر من كسي موفق‌تر است كه ارتباط معنوي بهتري باخدا برقرار كرده است چون اگر غیرازاین باشد ما همواره در مرحله شک به اعتقاداتمان باقی می‌مانیم و اگر هم ازنظر علمی و اجتماعی به‌جایی برسیم بازهم سرگردانیم.
با تشکر از وقتی‌که در اختیار ما قراردادید./ق

عكس و خبر: نجمه عبدالكريمي

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1395/03/04 21:13
0
0
ایشان در حال حاضر دانشجوی دکترای فیزیوتراپی دانشگاه علوم پزشکی شیراز هستند و واقعا دانشجویی شایسته، با اخلاق و مایه ی افتخارند.
کاربر مهمان
1395/03/04 16:33
0
0
وجود این عزیزان مایه ی افتخار برای ایران است دیروز پدرانشان افتخارآفرینی کردند وامینیت را برای ملت ایران به ارمغان آوردندو امروز فرزندان شایسته شان نقش آفرینی میکنند . مرحبا به ایران و ایرانی
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد