کد خبر: ٦٤٥٠٧/ ١٢:١١ - يکشنبه ٢١ آذر ١٣٩٥/ تعداد بازدید: 1526
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
گفتگو با دانشجوی اهل تسنن به مناسبت هفته وحدت
عاطفه صدیق نیا: فارغ از دین و مذهب و طرز تفکر، ایران به همه ما تعلق دارد
دانشجوی برتر دانشگاه و فرزند جانباز 30 درصد دفاع مقدس، با اشاره به امنیت موجود در کشور، برخورداری از این نعمت بزرگ را حاصل رشادت زنان و مردان کشور بدون توجه به تفاوتهای مذهبی و عقیدتی دانست.

به مناسبت هفته وحدت، گفت و گویی دوستانه با عاطفه صدیق نیا داشتیم که از دانشجویان برتر دانشگاه است. او از دلاورمردی های پدر خود و سایر مرزنشینان کشور سخن ها گفت. این دانشجوی اهل تسنن، علت اصلی امنیت کشور را رشادت زنان و مردانی می داند که بدون توجه به تفاوتهای مذهبی و عقیدتی، زیر پرچم واحد اسلام و ایران قرار گرفتند و تمام توطئه ها را با هوشیاری و زیر سایه اصل وحدت که رهبر فقیدمان پایه گذار آن بوده است، خنثی کرده اند. با هم پای صحبت با این دانشجوی موفق می نشینیم.

با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید. خواهشمندم خود را معرفی فرمایید.

 عاطفه صدیق نیا متولد دی ماه 70 در شهر زاهدان هستم و در خانواده‌ای اهل تسنن به دنیا آمدم. پدرم سرهنگ بازنشسته و جانباز سی درصد ارتش و مادرم خانه‌دار است. من تحصیلات خود را در شیراز به پایان رساندم. در سال 89 با معدل 19/30 از مدرسه نمونه دولتی شیراز فارغ‌التحصیل شدم و همان سال بدون استفاده از سهمیه در رشته کارشناسی فن آوری اطلاعات سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی پذیرفته شدم. در سال 93 با معدل الف از آن دانشگاه فارغ‌التحصیل و چون جزء استعدادهای درخشان بودم، همان سال در رشته کارشناسی ارشد انفورماتیک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم.

در مورد پدر و مادر و خانواده تان بگویید.

پدرم متولد 43 و مادرم متولد 52 است. آن دو در سال 66 و در زمان اوج جنگ باهم ازدواج کردند. پدرم بنا به شغلش از ابتدای جنگ در جبهه حضور داشته و بارها هم زخمی شده ولی کلاً تمایل ندارد در مورد این مسائل زیاد صحبت کند. بیشتر چیزهایی که در مورد پدرمان می‌دانیم از زبان مادرم شنیده‌ایم. البته چون پدرم بارها شاهد پرپر شدن دوستانش بوده است، یادآوری این خاطرات برایش بسیار سخت است و حتی با گذشتن نزدیک به سی سال از جنگ باز هم وقتی یاد آن روزها می‌افتد یا تصویری از آن روزها می‌بیند منقلب می‌شود. پدرم می‌گوید یک بار روی نقطه صفر مرزی مهران بودیم و دشمن درست روبروی ما بود و ما کاملاً به هم اشراف داشتیم. من برای کاری از سنگر بیرون آمدم وقتی برگشتم دیدم چیزی از سنگر و دوستانم باقی نمانده است. همین مسائل باعث شد تا پدرم کمتر در مورد مسائل جنگی برایمان حرف بزند. البته پدرم چون نظامی است و قانونمند است، همه فکر می‌کنند فرد خشنی است ولی پدرم از نظر من بسیار منطقی است و بهترین خصوصیت او این است که به حرف آدم تا آخر گوش می‌دهد و بعد بهترین راه‌کار را ارائه می‌دهد.
مادرم خانه‌دار و هنرمند است و در اوقات فراغت به گل سازی و کارهای هنری مشغول است. من یک خواهر و سه برادر دارم. خواهرم دانش‌آموخته مقطع کارشناسی علوم آزمایشگاهی است و برادرهایم کوچک هستند. یکی از آن‌ها سال 87 به دنیا آمد و موقعی که من برای کنکور آماده می‌شدم، فقط دو سال داشت. ولی با مدیریت خوب مادرم، علیرغم داشتن سه برادر کوچک و بازیگوش، توانستم با موفقیت در کنکور پذیرفته شوم و از این بابت از مادرم سپاسگزارم. مادرم زن مدیر و مدبری است و مدیریت با مهر مادری در وجود او موج می‌زند و به همین خاطر حضورش در کل خانواده تأثیرگزار است. من همواره از خداوند منان بابت داشتن این پدر و مادر مهربان و فداکار سپاسگزارم و امیدوارم با الطاف الهی زیر سایه آن‌ها بتوانم در راه خدمت به مردم و کشورم قدم بردارم.

گفتید والدینتان با وجود سن کم در زمان جنگ ازدواج کردند. فکر می‌کنید علت این امر چه بوده است؟
ما در زاهدان زندگی می‌کنیم و مردم این منقطه اکثراً بلوچ هستند و آداب و سنن خود را دارند. ازدواج در جامعه بلوچ امری پسندیده محسوب می‌شود. بنابراین پدر و مادرم در شرایط جنگی و باوجوداین که مادرم فقط 14 سال و پدرم 23 سال داشت، بنا به سنت الهی ازدواج می‌کنند و بقیه موارد را به خدا می‌سپارند.
پدرم بعد از ازدواج با مادرم به جبهه می‌رود و در یک عملیات زخمی و از نظر خانواده مفقود می‌شود، به صورتی که تا شش ماه کسی از پدرم خبری نداشته است. مادرم از آن روزها به عنوان سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش یاد می‌کند. چون اصلاً معلوم نبود کسی که به جبهه می‌رود، بازخواهد گشت یا نه. وسایل ارتباطی هم بسیار محدود بود و امکاناتی که ما الآن داریم، در آن زمان‌ها وجود نداشت. به طوری که یک بار نامه پدرم بعد از مراجعت به منزل، توسط پستچی به خودش تحویل داده شد.

گفتید که والدین شما در زاهدان زندگی می‌کنند ولی جنگ در منطقه غرب کشور جریان داشت. چه دلیلی وجود داشت تا پدر شما از زن و زندگی خود بگذرد و کیلومترها آن‌طرف‌تر به جنگ برود؟
نکته اول که می‌خواهم به آن اشاره‌کنم، این است که ساکنین بیشتر مرزهای کشور اهل تسنن هستند و مسئولیت حفاظت از مرزهای کشور بیشتر به دوش اهل تسنن است. مثلاً وقتی پرتغالی‌ها به کشور حمله کردند، مردم بلوچ منطقه در مقابل آنان ایستادگی کردند و خاطرات زیادی از آن زمان‌ها در دل مردان و زنان این منطقه حک شده است. این اتفاق در مورد انگلیسی‌های متجاوز هم صدق می‌کند و بعد از تجاوز آن‌ها، با رشادت این مردان، منطقه‌ای در سرحد بلوچستان تبدیل به قبرستان انگلیسی‌ها می شود و غیرت این مرزنشینان باعث می شد که توطئه انگلیس در جدا کردن این منطقه از کشور ناکام بماند. گذشته از این، وقتی در نقطه‌ای از کشور جنگی رخ می‌دهد همه افراد موظف به حفظ و حراست آن می‌شوند و اینکه کسی بگوید جنگ در منطقه ما نیست و به من ربطی ندارد، در افکار مردم ایران جایی ندارد. فارغ از دین و مذهب و طرز تفکر، ایران به همه ما تعلق دارد.
بر همین اساس پدرم دوشادوش بقیه اقوام این کشور و در کنار برادران مسیحی و زرتشتی و شیعه به مناطق صفر جنگی رفت و در کنار آنان تا آخر جنگ ایستادگی کرد. چراکه از نظر پدرم و هم رزمانش کشور به کمک نیاز داشت و شرق و غرب مرزها برای کسی که احساس مسئولیت می‌کند، مانع به‌ شمار نمی آید. این بزرگ‌مردان روزگار به‌ دور از شعار، برای هم‌وطنان خود زحمت کشیدند و هرگز احساس پشیمانی و ندامت نکردند. اگر جانبازی و رشادت این مردان خدایی و گمنام نبود و اگر خدای ناخواسته اسیر فرقه‌گرایی می‌شدیم، ما هم اکنون روزگاری مانند آوارگان سوری داشتیم. خدا را شکر می‌کنم که مردان و زنان با بصیرت در آن روزگار فارغ از تفکرات و تعصبات دست به دست هم دادند و نشان دادند وحدت اصلی ناگسستنی بین تمام مردم این سرزمین برقرار است و همه ما زیر پرچم ایران و در پناه خدا زندگی می‌کنیم. اگر خدای ناخواسته روزگاری اصل وحدت در این کشور کمرنگ شود، دشمن به آرزوی دیرینه خود که استیلا بر این آب و خاک است می‌رسد. امیدوارم هرگز شاهد چنین روزی نباشیم.

کمی در مورد رشته تحصیلی خود بگویید.
من در رشته انفورماتیک پزشکی تحصیل می‌کنم و این رشته رابطی بین مباحث تکنولوژی و سلامت است. انفورماتیک پایه مهندسی قوی‌تری از فن آوری اطلاعات دارد و در این رشته بیشتر با بحث جمع‌آوری اطلاعات سر و کارداریم و از این اطلاعات برای سیاست گزاری در مورد بحث سلامت کشور استفاده می کنیم.

شما در حال تحصیل و تجربه کردن یک رشته جدید هستید. نظرتان در این مورد چیست؟
هر کس باید طبق علایق خود تصمیم بگیرد و اگر علاقه‌ای در کار نباشد، واقعاً سرخوردگی به وجود می آید و از دانشگاه و درس خواندن لذتی حاصل نمی‌شود. این دوره، دوره جوانی است و زمان حضور در دانشگاه دوران شیرین و خوبی است. از نظر من راه‌های رسیدن به خدا زیاد است و فقط نباید به پزشکی فکر کرد. اگر از فکر صرف به رشته‌های پزشکی بیرون بیاییم و به رشته‌های دیگر هم فکر کنیم، حتماً راه‌های موفقیت دیگری به سوی ما باز می‌شود. بعد از کنکور، با مشاور صحبت کردم و با توجه به رتبه‌ای که داشتم و عدم علاقه به بعضی از رشته‌ها، این رشته را انتخاب کردم و از بابت آن کاملاً راضی هستم. مهم این است که در هر رشته‌ای که باشیم، خدمت به خلق و گام برداشتن در مسیر الهی را سرلوحه کارهایمان قرار دهیم.

رابطه استاد و دانشجو را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من به رشته ریاضی خیلی علاقه داشتم، ولی معلمی داشتیم که به ما زیست‌شناسی درس می‌داد و مشوق اصلی من در انتخاب رشته تجربی بود. به کمک ایشان توانستم المپیاد زیست شناسی را تا مرحله کشوری پیش ببرم. او برخورد مادرانه‌ای با ما داشت و با حضور زودهنگام سر کلاس و رسم مباحث درسی آن روز بر روی تخته‌سیاه در جهت تدریس بهتر، علاقه ما را به رشته زیست‌شناسی و مباحث مرتبط با آن بر می‌انگیخت. در ساعات غیردرسی هم می‌توانستیم با خیال راحت مشکلات خود را با ایشان در میان بگذاریم. در دوره کارشناسی ارشد از دکتر نیاکان که استادی فرهیخته و دلسوز بود، تشکر و قدردانی می‌کنم و معتقدم گرچه ارتباط دانشجو و استاد رابطه‌ای دو طرفه است، ولی سهم استاد در بقای این رابطه بیشتر از دانشجو است. چون استاد بنا به مقتضیات سنی خود تجربه و دانش بالاتری دارد و بسیار تأثیر گذار است. وقتی این رابطه بین استاد و دانشجو به وجود آید، کلاس جاذبه بیشتری پیدا می‌کند و دانشجو بیشتر خود را ملزم به حضور در کلاس می‌داند. البته دانشجو هم باید هدف خود را بشناسد و به صرف گرفتن مدرک وارد دانشگاه نشود. بهترین کار برای یادگرفتن، تحقیق و پژوهش، حضور در سر کلاس درس و گوش دادن به سوالات مطرح شده توسط سایر دانشجویان و نظارت و رفع اشکال به وسیله استاد است. در دانشگاه این وقت در اختیار ما گذاشته می‌شود تا فارغ از هر مسئله‌ای فقط بر روی درس تمرکز کنیم و خود این مسئله باعث یادگیری بهتر مطالب می‌شود.

دلیل اصلی بحران‌های منطقه خاورمیانه و جهان اسلام را چه می‌دانی؟
متأسفانه در حال حاضر اولویت اصلی‌ کسانی که بر جهان اسلام حکومت می‌کنند، اسلام نیست و این افراد برای رسیدن به اهداف شوم خود قبایل و مردم مسلمان را به جان هم انداخته‌اند و از این طریق می‌خواهند نبض تسلط بر خاورمیانه را به دست‌ گیرند. افراطی‌گری یک عقیده است و از آن به عنوان دین نمی‌توان نام برد. رهبر فقید انقلاب در موقعیتی حساس، پرده از رمز و راز تفرقه در جهان اسلام برداشت و با صدور فرمان تاریخی هفته وحدت، تلاش دشمنان را جهت تجزیه کشور و تفرقه قومی خنثی کرد. این وظیفه سیاست‌مداران و قانون‌گذاران است که این مسئله را به بهترین نحو مدیریت کنند تا جلوی مسلمان کشی گرفته شود و تمام توجه جهان اسلام بر روی دشمن اصلی متمرکز شود. از نظر من تاریخ یک بار دیگر در حال تکرار است. خود اروپاییان این تفرقه را در جنگ‌های صلیبی به چشم دیده‌اند و اثرات خون‌بار آن را می‌دانند. بنابراین دشمن این بار باهدف تضعیف پایه‌های وحدت به میدان آمده و هدف اصلی اش نشان دادن دین اسلام به عنوان دینی مخالف صلح و ضد ارزش‌های الهی است. این مسائل باعث شده تا انسانیت به عنوان زیربنای تمام ادیان زیر سؤال برود. چون هیچ دینی را نمی‌شناسیم که دستور به کشتن افراد بی‌گناه و بی‌دفاع داده باشد. وقتی کسی حاضر می‌شود کمربند انفجاری به خود ببندد و در میان افرادی که نمی‌شناسد قرار گیرد و انها را به قتل برساند، متوجه می‌شویم دست‌های مرموزی پشت پرده است که نمی‌خواهند این منطقه صلح و ثبات و پیشرفت را به خود ببیند. ما مردم خاورمیانه بیش از هزار سال با وجود تفاوت‌های مذهبی باهم و در کنار هم زندگی کرده‌ایم و حتی در منطقه ما ازدواج شیعه و سنی مرسوم است، چون هر دو پایه‌های اعتقادی یکسان داریم ولی متأسفانه وقتی دست روی تعصب گذاشته می‌شود، فجایعی به وجود می آید که شنیدن آن هم دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می آورد.

شما اهل تهران نیستید و در خوابگاه زندگی می‌کنید. به عنوان یک دانشجو، آیا مشکل خاصی با خوابگاه ندارید؟
همان‌طور که قبلاً گفتم، همه ما مسلمان و ایرانی هستیم و واجبات و محرمات نزد ما یکسان است. ایران پایه‌گذار اصل وحدت است و این خود سبب می‌شود انتظارت از ایران بیشتر باشد و این کار فرهنگی بیشتری را می‌طلبد. گذشته از این‌ها ما باید در بیان اعتقاداتمان آزاد باشیم و گفتمان صحیح را جایگزین تعصب کنیم. من هم به دلیل مواجه‌شدن با متعصبین دچار مشکل می‌شوم، اما بهتر است با منطق باهم برخورد کنیم تا تعصب کمرنگ شود و با یکدیگر بهتر کنار بیاییم و وحدتمان در عمل و به‌ دور از گفتار باشد. امیدوارم آگاهی‌ها از این مسئله بالاتر رود و افراد سودجو نتوانند از این مسئله جهت ضربه زدن به کشورمان استفاده کنند.
ما در این دانشگاه با همه نوع قشر و تفکری برخورد می‌کنیم و چون از خانواده دور هستیم، مشکلات روحی هم به ما فشار می آورد. البته لازم نیست با همه افراد مراوده داشته باشیم ولی همین زندگی در خوابگاه می‌تواند از ما افرادی بزرگ و قوی تر بسازد و ارتباطات ما را بهبود بخشد. اکنون زمانه به سوی نزدیک شدن نگاه‌ها پیش می‌رود و ما باید بیاموزیم افراد را بدون تعصب قومی، مذهبی، دینی و به عنوان انسان بپذیریم، به خصوص کارکنان حیطه علوم پزشکی که با سلامت جامعه سر و کاردارند. وقتی از شهرمان به تهران آمدم و مجبور شدم در محیطی بیگانه و دور از خانواده زندگی کنم، حس خوبی نداشتم و دارای دید خوبی نسبت به خوابگاه نبودم ولی وقتی پدرم گفت «مجبور هستی با این شرایط کنار بیایی و نباید بگذاری، قرار گرفتن در محیط‌های جدید تو را از آنچه بوده‌ای بازدارد» سعی کردم دیدم را نسبت به خوابگاه عوض کنم و خدا را شکر موفق هم بودم.

نقش مطالعه آزاد و ورزش را در زندگی خود چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من ورزش را دوست دارم و به آن اهمیت می‌دهم. در دوران دبیرستان در رشته هندبال و شطرنج هم فعالیت داشتم و تا گرفتن مقام کشوری هم پیش رفتم، ولی در دوره دانشجویی به دلیل مشغله‌های پژوهشی، کمتر وقت شرکت در این رشته‌ها را دارم. البته در خوابگاه، امکانات ورزشی تا حدودی پیش‌بینی‌شده ولی متأسفانه اصلاً کافی نیست. امیدوارم به این مسائل کمی بیشتر توجه شود.
در موردمطالعه باید بگویم بیشتر به کتاب‌های تاریخی و فلسفی علاقه دارم و همزادپنداری تاریخی را دوست دارم. چون تاریخ نتیجه تجربه است و اگر ما از تاریخ درس نگیریم، مجبور به تکرار تجربه‌های قبلی هستیم. درحالی‌که می‌توان از تاریخ عبرت گرفت و با بینش و آگاهی درست جلو رفت.

نظر شما در مورد دوست خوب چیست؟
وقتی آدم تصمیم به دوستی می‌گیرد، باید بداند که دوستی یک فرایند است و بازده زمانی مشخصی دارد. پس باید بر اساس اولویتهایمان تصمیم بگیریم و اولویت اول برای من، مشابه بودن عقیده است. ما هر کدام در خانواده‌ای متفاوت و با دیدگاه‌های متفاوت بزرگ‌شده‌ایم و اعتقادات ما پایه اصلی شخصیتمان را شکل می‌دهند. اگر باکسانی دوست شویم که از نظر اعتقادی با ما در یک مسیر نباشند، بعد از مدتی دچار پوچی می‌شویم و مانند تخته‌ای سرگردان بر روی آب به این سو و آن سو می‌رویم.

شما ازدواج دانشجویی را تجربه کرده‌اید. لطفاً از مزایا و محاسن آن برایمان بگویید.
همسر من از اقوام نزدیک است و ما با توجه به شناخت کلی خانواده‌ها فرصت کافی داشتیم تا درک درستی از هم پیدا کنیم. با همسرم در زمینه های اعتقادی و معنوی باهم مشترکات زیادی داریم و با شناخت کامل ازدواج کردیم. ازدواج از منظر ما یک اصل بنیادین است و به همین دلیل به مشکلات آن زیاد توجه نکردیم. این امر مانع پیشرفت هیچ‌کدام از ما نشد و ما را از خانواده‌هایمان جدا نکرد. من و او، یک خانواده جدید تشکیل دادیم و کارهای زیادی از هم یاد گرفتیم. ازدواج ما را صبورتر، منطقی تر و مسئولیت‌پذیرتر کرد. من به دوستانم پیشنهاد می‌کنم از ازدواج نترسند، زیرا خوبی‌های زیادی در ازدواج وجود دارد که در تنهایی نمی‌توانیم به آن دست بیابیم.

نظر شما در مورد استفاده از محیط‌های مجازی چیست؟
بر این باور هستم که هر فن آوری جدید مزایا و مضرات خود را دارد و نمی‌توان به یک نو آوری، انگ بد بودن یا خوب بودن صرف زد.
آن چیزی که مهم است، نحوه استفاده از این نوآوری‌ها است. اگر استفاده از این محیط‌ها آگاهانه و هدفمند باشد، خوب است ولی اگر در استفاده از هر چیزی زیاده‌روی شود، اثرات تخریبی دارد. مثل استفاده از دارو که به میزان و در وقت معین مصرف کردن آن باعث شفا است و استفاده بی‌موقع و نابجا از آن می‌تواند خطر مرگ را به همراه داشته باشد.
من شخصاً بیشترین استفاده از محیط مجازی را جهت ارتباط با خانواده دارم و وقت خود را صرف موارد دیگر نمی‌کنم.

پدر شما با توجه به شرایط زمان خویش، رسالت خود را به انجام رسانید. فکر می‌کنید وظیفه شما به عنوان یک دانشجو چیست؟
پدرم و هم رزمانش هفت سال در جبهه و با وجود غم دوری از خانواده و عدم اطلاع از وضعیت همسران، مردانه ایستادگی کردند. آن ها بارها شاهد شهادت دوستانشان در کسری از ثانیه بودند و با رشادت‌هایشان دنیا را مجاب کردند که حتی یک وجب از خاک کشورشان را به دشمن واگذار نمی‌کنند. ناگفته پیدا است امنیت امروز ما در سایه جهاد و شهادت این مردان خدا به‌دست‌آمده است.
دانشجوی امروز به عنوان پرچم‌دار دفاع از کیان ملت، باید هدف خود را پیدا کند. درست است که زمان دانشجویی با شور و شیطنت جوانی مصادف می‌شود  ولی دانشجوی آگاه کسی است که از دوران جوانی خود به بهترین نحو ممکن استفاده کند و از امکاناتی که در اختیارش قرار دارد، برای پیشرفت استفاده کند. ما بالاخره مدرک خود را دریافت می‌کنیم ولی مهم این است که از دوران خود چه چیزی برداشت کنیم. هدف، راه را مشخص می‌کند و برنامه‌ریزی، چراغ راه است. اگر ما هدف و برنامه‌ریزی نداشته باشیم، به جایی نمی‌رسیم. دنیای آینده متعلق به کسانی است که با چشمان باز، آگاهی و مطالعه قدم در راه می‌گذارند و اگر خود را به سلاح معنویت و علم مجهز نکنند، جایی در آینده ندارند.

خبر و عکس: نجمه عبدالکریمی

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • عاطفه صدیق نیا
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1395/09/30 21:9
0
0
با سلام. از ابراز لطف همه دوستان سپاسگزارم.
کاربر مهمان
1395/09/24 20:51
0
0
افرین برشما سرکارخانم عاطفه صدیق نیااین طرزتفکرخوب رابه شما تبریک عرض می کنم
کاربر مهمان
1395/09/23 10:35
0
0
سرکار خانم عاطفه صدیق نیا انسان همان گونه که فکر می کند،همان طور زندگی می کند بینش خوبی دارید .به خاطر این نگرش عالی به شماتبریک می گویم.
کاربر مهمان
1395/09/22 22:24
0
0
ان شا الله که به مردم مظلوم بلوچستان خدمت کنی؛آفرین بر خانواده ای که غیرت را فرستادن دختران به تحصیل همراه با مراقبت و پیگیری دانستند نه نگه داشتن دختران در خانه و به دور از شکوفایی استعدادهایشان؛ان شا الله که افتخارات بزرگی برای بلوچستان و ایران کسب کنی
کاربر مهمان
1395/09/22 13:52
0
0
آفرین برشما که با تلاش برنامه ریزی شده ی خود در عرصه ی علمی ، ورزشی و فرهنگی فردی موفق هستید و نشان دادید که رهرو و قدردان راه کسانی هستید که این آسایش و امنیت را با نثار جان و مال خود فراهم کردند تا ما امروز در این عرصه ها بتوانیم در زمینه های علمی و .... بروز و ظهور کنیم.
کاربر مهمان
1395/09/21 18:27
0
0
خیلی عالی بود. کار بسیار مثبتی است.
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد