کد خبر: ٦٩٥١٧/ ١٩:٥٥ - جمعه ٢٣ تير ١٣٩٦/ تعداد بازدید: 1615
چاپ
ارسال به دوست
گروه خبری RSS
به بهانه سالروز وفات دکتر هوشیار آقابخشی
حکایت طبیبی مهربان و نگهدار کرامت انسانی
به بهانه سالروز وفات دکتر هوشیار آقا بخشی، از اساتید بخش جراحی چهار بیمارستان سینا، گوشه های از زندگی حرفه ای و اجتماعی ایشان را منتشر می کنیم.

بیمار افغانستانی در اطاق عمل، آماده جراحی می شد، خیلی می ترسید و مضطرب بود، استاد آرام و با لبخند به بالینش امد، سلام کرد و دستی به سرش کشید؛ "من مراقبت هستم خیالت راحت باشد، من مواظبت هستم تا عملت تمام شود، من موظفم مراقبت باشم ..."
بعد پیشانی اش را بوسید. در چهره بیمار ارامش خاصی دیده می شد، لبخندی زد وبا اطمینان خاصی کم کم چشمانش را بست ...

هوشیار آقابخشی  ۱۳۲۹ – ۱۳۸۱ پزشک جراح، معلم اخلاق، پیشرو در کارهای انساندوستانه، اَتند جراحی بیمارستان سینای تهران، استادیار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران.
هوشیار در ۱۲اسفند ۱۳۲۹ در کرمان بدنیا آمد، مادرش "حیات شریف" از خانواده شریف الاطباء بود، این خاندان نسل اندر نسل پیرو مکتب "طب سینایی" بودند و بر اساس آن به تشخیص و درمان بیماران می پرداختند. وی بانویی خوش ذوق، با محبت، سخاوتمند و اهل قرآن بود.
پدرش، "محمدکاظم آقابخشی" دبیر ادبیات، فردی نیک رفتار، اخلاق مدار و راست گفتار بود، شجاعت در کلام داشت و از فعالان سیاسی و خطیبان روشنگر مبارزات ملی شدن صنعت نفت بود که در جریان نا آرامی های آنزمان، ابتدا زندانی و پس از کودتای ۱۳۳۲ به رشت تبعید شد.
در این زمان هوشیار ۵ سال داشت و در طی سالهای بعد، تحصیلات ابتدایی را در مدرسه آریان و دوره متوسطه را در دبیرستان شاهپور رشت گذراند.
درسال ۱۳۴۹، پس از دریافت دیپلم در رشته های ریاضی و طبیعی آن زمان و شرکت در کنکور، موفق به قبولی در رشته دندانپزشکی دانشگاه مشهد شد. این دانشگاه، سومین دانشگاه نوین ایران بود و از نظر علمی و آکادمیک زیر نظر دانشگاه جرج تاون آمریکا قرار داشت.
هوشیار، همزمان به تحصیل در رشته شیمی نیز مشغول بود، اما بخاطر علاقه ویژه به رشته پزشکی، پس از چندماه از ادامه تحصیل انصراف داده، مجددا در کنکور شرکت کرد و پس از پذیرش در دانشگاه آذرآبادگان تبریز، مسیر اصلی زندگی علمی اش را آغاز نمود. دانشگاه تبریز، دومین دانشگاه نوین ایران و از نظر علمی و آکادمیک تحت تاثیر دانشگاههای فرانسه و دانشگاه تهران بود.
در سال پنجم این دوره، دانشجوی جوان با "خانم آذر شاه حسینی " کارشناس سازمان آب و برق آذربایجان آشنا شد، که به علاقه شدید متقابل و ازدواج انجامید، عشقی که تا پایان عمر ادامه داشت.
هوشیار آقابخشی، دوره پزشکی عمومی را در سال ۱۳۵۷ به پایان رساند که همزمان بود با انقلاب، و این همزمانی، شروع فعالیت های پزشکی وی را نیز تحت تاثیر قرار داد. همچنین، پایان نامه ایشان با مقاله ای تحت عنوان "پریتونیت ها و آبسه های داخل شکمی " به ثبت رسید.
پزشک جوان، دوره خدمت وظیفه خود را در سال ۱۳۵۸ بعنوان افسر هوانیروز در کرمانشاه آغاز نمود، در سال ۵۹، با شروع جنگ ایران و عراق، از نخستین جاهایی که مورد حمله قرار گرفت، همین هوانیروز کرمانشاه بود. بخاطر جنگ،  دوره احتیاط نیز به دوران خدمت اضافه شد.
پس از اتمام دوره وظیفه، دکتر آقابخشی دوران طرح را با خدمت به مردم محروم نقاط دورافتاده اسلام آباد، شروع کرد. و بعدا به شوق کمک به مستمندان، مطبی در کرمانشاه دایر نمود که روی تابلوی آن نوشته بود "ویژه مستضعفان".
در این دوران وی مکررا به خطوط مقدم جبهه ها می رفت و در زیر بمبارانهای شدید، در کارهای امداد و نجات مجروحین جنگی با تمام توان مشارکت داشت.
دکتر هوشیار، با علاقه ای که به جراحی داشت، علاوه بر کمک به جراحان حاضر در جبهه، با اشتیاق به یادگیری فنون آن می پرداخت و در مواقع ضروری که متخصص در دسترس نبود، خود به جراحی مبادرت می کرد که در این زمینه بسیار موفق هم بود و جانهای زیادی را نجات داد.
دکتر پس از پایان طرح و با تلاش مضاعف، باشرکت در ازمون پذیرش دستیاری سال ۱۳۶۴، به قبولی در رشته جراحی دانشگاه شهید بهشتی تهران - که تا سال ۱۳۶۲ دانشگاه ملی ایران نام داشت -نایل شد. دانشکده پزشکی دانشگاه ملی ایران با الگوبرداری از نمونه های مشابه امریکایی، از سال ۱۳۴۰ راه اندازی شد و بویژه پس از انقلاب، از معتبرترین مراکز آموزش پزشکی در ایران بوده است.
وقتی هوشیار خبر قبولی در رشته جراحی را با اشتیاق و خوشحالی خاصی به خانه آورد، پدر در حیاط ایستاده بود؛
"چقدر آرزوهایت کوچک است، جراحی خیلی مهم نیست، تو می توانی آدم باشی؟  می توانی آدم را حرمت بگذاری؟ آدم بودن مهم است، اگر بالاترین تخصص ها را داشته باشی ودر خدمت شان و منزلت انسانها نباشی ارزش ندارد، اگر توجه به "کرمنا بنی ادم" نداشته باشی ارزش ندارد، ممکن است آدم های زیادی بیایند، آنهایی که از کرامت والایی برخوردارند، و تو ندانی، و مسئولیت جراحیشان با تو باشد، بر دستشان بوسه بزن و با عمل خوب دلشان را شاد کن، نگهدار و نگهبان کرامت انسانها باش"
دکتر آقابخشی، دوره دستیاری را در بیمارستان لقمان حکیم تهران آغاز کرد، این بیمارستان از مراکز درمانی با قدمت تهران بوده که از سال ۱۳۳۰، به پاس خدمات دکتر محمد حسین لقمان ادهم، به نام وی نامگذاری شد و از سال ۱۳۵۰ در اختیار دانشگاه ملی ایران قرار گرفت.
این بیمارستان در زمان ورود دکتر اقابخشی، از بهترین مراکز آموزشی مسمومیت ها و جراحی در کشور بوده است.
هوشیار، این دوران را با تلاش فوق العاده در کار و مطالعه گذراند، وی همچنین در فرصت هایی تحت عنوان طرح های یکماهه به جبهه ها می رفت که ضمن کمک به مصدومین جنگ، تجربیات گرانبهایی را برایش بدنبال داشت.
وی پایان نامه دوره تخصصی خود را با مقاله "تحقیقی در باره عوامل موثر در التیام زخم" در سال ۱۳۶۸به ثبت رساند و پس از پایان دوره تخصصی جراحی عمومی، جهت گذراندن طرح مناطق محروم، عازم ایلام شد و در بیمارستان امام آن شهر شروع به کار کرد.
دکتر با دانش بالا،  قلب مهربان، دستهای ماهر و زحمات شبانه روزی در کمک به مردمی که سالها منتظر چنین فرصتی بودند، بزودی قلبهای مردمان ایلام را تسخیر کرد.
بدنیا آمدن کامیار، تنها فرزندش، در سال ۱۳۷۰ و شیرینی های او تسکینی بر تن خسته این مرد پرتلاش بود.
مردمی ساده،  مهربان و قدرشناس، همسری عاشق و همراه در تلاشها و سختیها و کودکی شیرین که همه مردم منطقه دوستش داشتند سنگینی مسئولیت و دشواری کار را برایش اسان می کرد.
تا اینکه در حوالی تدارک جشن تولد یکسالگی، کامیار دچار بیماری گاستروانتریت شد که پس از مراجعه به متخصص کودکان بیمارستان و در جریان درمان، با تزریق وریدی مستقیم داروی اشتباهی که با داروی تجویز شده مشابهت شکلی داشت، بلافاصله و پیش چشم پدر، چشم از دنیا فرو بست.
هوشیار، هرچند بعنوان پدر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت، اما هیچگاه کلمه ای به اعتراض به پزشک معالج بر زبان نیاورد و بقیه را نیز از اینکار منع کرد.
بعدها هم گاهی در مجامع علمی و تنها به قصد نکات اموزشی انرا مطرح می کرد. بهرحال، این داغ سنگین ادامه کار در انجا را برایش غیرممکن ساخت.
دکتر آقابخشی بیمارستان سینای تهران را برای ادامه کار برگزید. این مرکز درمانی، که از قدیمی ترین و بزرگترین بیمارستانهای ایران است در سال ۱۲۵۱، بدستور ناصرالدین شاه و با نام "مریضخانه دولتی " تاسیس و از سال ۱۳۱۹ به نام بیمارستان سینا تغییر نام یافت، از سال ۱۳۲۸، با افتتاح بخش سوانح بعنوان بزرگترین و مهمترین مرکز جراحی و ترومای کشور تاکنون باقی مانده است.
دکتر آقابخشی، کار در بیمارستان سینا را از حدود سال ۱۳۷۱ با حداکثر توان آغاز کرد، تلاش بی نظیر او، توانایی علمی و بیان ساده و روانش در آموزش، شخصیت مهربان و فداکارش در جذب بیماران و برانگیختن انگیزه پرسنل، دانشجویان، انترنها و رزیدنتها  و چیره دستی در عملهای جراحی موجب شد تا بزودی به اعضای هیئت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بپیوندد و زمان زیادی نگذشت که بخش جراحی چهار بیمارستان سینا به انتخاب اول علاقه مندان به یادگیری جراحی و بیماران تبدیل شد.
در دوران حضور استاد، بخش جراحی چهار، سخت ترین بخش جراحی بیمارستان سینا برای شاگردان بود، استاد صبحها با نشاط و انرژی و با لبخند همیشگی در بخش حاضر می شد، در راند صبحگاهی هر روز از حال تک تک بیماران باخبر می شد و بحثها و سوال و جوابهای علمی با رده های مختلف دانشجویان و کارهای عملی که خیلی وقتها شخصا نظارت می کرد، گاه ساعتها طول می کشید، پس از آن وی راهی اطاق عمل می شد و بیشتر اوقات تاکید می کرد که پس از عمل به بخش بر می گردد و کلاس آموزشی برگزار خواهد کرد.
گاهی عمل ها زیاد بودند و یا طولانی می شدند و به ساعات عصر می کشیدند با اینحال دانشجویان می دانستند که باید منتظر استاد بمانند، او به وعده اش عمل می کرد و باز هم با لبی خندان و با انرژی کلاس را برگزار می کرد.
در اطاق عمل نیز، دستیاران جراحی از حضور و آموزش دایمی استاد درتمام طول عمل بیشترین بهره آموزشی را می بردند، استاد همیشه آماده بود، حتی در نیمه های شب با اشاره ای به بیمارستان می امد و در اطاق عمل حاضر می شد و صبح همان شب، باز هم اولین نفر حاضر در بخش بود، با همان روحیات بالای همیشگی.
حکایت او به نقاط مختلف کشور رسید، بیماران از دور و نزدیک بسویش می امدند و او با آغوش باز پذیرای همه بود.
گاه بیمارانی که از راه دور می آمدند و جایی برای ماندن نداشتند، خانه اش در اختیار آنان بود، همسر مهربان استاد در خانه از انان پذیرایی می کرد و خودش هم صبح با ماشین شخصی، بیمار را به بیمارستان می برد و انجام کارهای تشخیصی درمانی را در انجا اداره می کرد.
مهربانی اش با بیماران و برخورد ساده و صمیمیتش به حدی بود که با ورودش به بخش، که همیشه با لبخند همراه بود، خیلی ها بیماریشان را فراموش می کردند و روح تازه ای می گرفتند و حتی گاه با بیان درد دل با او، دل از غم خالی می کردند.
مطب استاد، محل پذیرایی و هدایت بیماران نیازمند بسوی بیمارستان دولتی جهت کاهش هزینه هایشان بود، (علی رغم اینکه ایشان در بیمارستان خصوصی نیز عمل می کردند) همچنین در مطب، از بیشتر بیماران ویزیت دریافت نمی شد بطوریکه گاهی هزینه های مطب از جیب پرداخت می شد.
مراجعین فراوان، شلوغی بخش جراحی چهار و انتظار و تاکید استاد بر رسیدگی کامل بیماران، بار مضاعفی به پرستاران و پرسنل وارد می کرد. با اینحال، با وجودیکه این بخش با طولانی ترین ساعات کاری، سخت ترین بخش برای دانشجویان رده های مختلف و پرستاران و پرسنل بود، چهره آرام و مهربان و شخصیت دلنشین و صاف و صادق و پرتلاش استاد، همه چیز را آسان می کرد او محبوبترین استاد، و جراحی چهار در تمام دوران حضورش، محبوبترین بخش جراحی برای بیماران، پرسنل، پرستاران و شاگردان بود.
شاگردانش در سوال و جواب از او راحت بودند و خودش هم بشدت استقبال می کرد؛
"دانش داد و ستد است وقتی سوالی می پرسند و من چیزی می گویم از پرسش های انان من هم چیزهایی می گیرم و نیازهایی جهت دریافت بیشتر طرح می شوند. هم سوال از علم خیزد هم جواب، همچو خار و گل که از خاک است و اب"
هوشیار به ریاضیات، شیمی و نجوم علاقه مند بود، خطاطی هم می کرد، نقاشی های خوبی هم می کشید. به موسیقی علاقه مند بود، مخصوصا موسیقی ترکی باکو را دوست داشت خودش هم خوب فلوت میزد و سنتور را هم خیلی قشنگ می نواخت، به ارگ هم علاقه مند بود.
دکتر آقابخشی بعنوان استاد راهنما پایان نامه های زیادی راهدایت کرد. تعدادی مقاله نیز از ایشان بجا مانده و کتابی در جراحی، که به زبانی ساده و روان تالیف کرده اند. استاد همچنین برنده جایزه دومین جشنواره ابن سینا در آموزش بوده اند.
ایشان دارای برادران و خواهران فرهیخته نیز بوده اند، دکتر حبیب الله اقابخشی از پیشگامان حوزه سلامت اجتماعی کشور و از اساتید برجسته مددکاری اجتماعی است و اقای علی اقابخشی نیز درپژوهش و تالیف کتاب فعالیت دارد.
در زندگی خانوادگی، شب پس از بازگشت به خانه معمولاخانم خبرهای مهم روزنامه ها را برایش می خواند و گفتگویی مختصر وصرف شام، تنها فرصت مختص خانواده بود، هرچند استاد با فعالیتهای فوق العاده کاری و آموزشی اغلب دیر به خانه می آمد و صبحها زود بیرون می رفت ولی با وجود شخصیت دوست داشتنی، صافی و راستی در گفتار و رفتار و علاقه شدیدی که همیشه صادقانه انرا نشان می داد و با وجود همسر همراه، فداکار و مهربانش، این عشق و دوستی متقابل بود که تا اخر ادامه یافت.
ایشان حدود ۲۰ تیر ۸۱ باتفاق همسرشان به یک سمینار سه روزه پزشکی ورزشی در همدان می روند، همسرش می گوید؛ "خیلی خوب بود، بعد از مدتها این سه روز از معدود فرصتهایی بود که توانستیم، همیشه با هم باشیم، با هم غذا بخوریم، به فامیل سر بزنیم، جاهای دیدنی را ببینیم ..."
پس از بازگشت، استاد روز سختی را در بیمارستان گذراند چند عمل سنگین و طولانی داشت و دیر وقت به خانه آمد، درحالی که هنوز نهار نخورده بود، صبح روز بعد، در ۲۵ تیر ۸۱ ، موقعی که برای رفتن به بیمارستان به سمت اتومبیل شخصی اش می رفت فشار سنگینی را روی قفسه سینه اش احساس کرد و افتاد، و در مدت کوتاهی برای همیشه خاموش شد.
کسانی که او را دیده اند، شاید دیگر کسی مثل او را نه دیده اند و نه خواهند دید.
پیکر پاک استاد، با حضور انبوه دوستداران، از استادان دانشگاه، پزشکان، دانشجویان رده های مختلف، پرستاران، پرسنل و بسیاری از بیمارانی که به زحمت راه می رفتند و بعضی ها سرم در دست به بدرقه اش آمده بودند، با سیلی از اشک و آه و اندوه از بیمارستان سینا بسمت بهشت زهرا تشییع شد و در قطعه ۴۷ آرام گرفت.
خبر درگذشت ناباورانه او جامعه پزشکی و دانشجویانش را در بهت و ماتم فرو برد و بسیاری در سوگش نوشتند و سرودندو گریستند.
در زمان وداع، یک واحد اپارتمانی تک خوابه ۶۷ متری که هنوز قسط هایش مانده بود و کمتر از ۳۰ هزار تومان موجودی همه حسابهایش، همه داراییش بود. او همه داراییش را بخشیده بود.
هرچند کوتاهی عمر و وقف کردن تمام توان و وقت برای درمان جسمی و روحی و حمایت اجتماعی بیماران و اهتمام تام برای آموزش شاگردان، و بی اعتنایی به مقام و مدرک؛ مجال طی کردن تمام مراحل و درجات دانشگاهی را نداد، ولی به گواهی همه آنهایی که او را درک کرده اند، ایشان خیلی پیش تر از اینها به درجه استادی کامل رسیده بود.
یادگارش؛ دلهایی که برد- به عشق-، شاگردانی که تربیت کرد، و راهی که روشن کرد بسوی رستگاری و بسوی پاسداشت کرامت انسانی، راهی که تو را می خواند ....

تهیه کننده: دکتر مجید صفاییان

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • تاریخ شفاهی دانشگاه
  • دکتر هوشیار آقا بخشی
  • طلایه داران دانشگاه
  • بیمارستان سینا
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1396/04/26 15:16
0
0
دكتر آقابخشي يكي از بهترين اساتيد ما بودند.نمونه والاي علم و اخلاق و انسانيت . علاقه و انگيزه بالا در آموختن دانش به دانشجويان داشتند. خاطرات و درسهايي كه از ايشان آموختيم هيچگاه ازياد و قلب ما زدوده نخواهد شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. از جتاب دكتر صفاييان بخاطر نوشتن اين يادنامه سپاسگزاريم.
کاربر مهمان
1396/04/26 15:3
0
0
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد یاد این استاد فرهیخته که نظیر وی در دانشگاه کم هم نیست گرامی و راهش پر رهرو باد.خوشحالم از خواندن سطوری که مرا به خدمت در این دانشگاه علاقمندتر نمود و از خدای مهربان بسیار سپاسگذارم که تقدیرم را بودن در جمع همکاران دانشگاه علوم پزشکی تهران قرارداد.ای کاش ضمن پرداختن به خوبانی که از میان ما رفته اند،به سروران ارجمندی که در میان ما حضور دارند و بیماران و سایر همکاران از وجود آنها بهره و فیض می برند هم یادی در این بخش(تاریخ شفاهی دانشگاه)می شد. سید صادق محمدی پسند
کاربر مهمان
1396/04/26 8:7
0
0
آقای دکتر صفائیان عزیز سلام و مرحبا به این همت و صفای شما که برای اینجانب که از دور با ایشان آشنا بودم فرصتی فراهم کردید که بیشتر به ایشان ارادت داشته باشم. به امید اینکه همه ما برای همکاران و دوستانمان ارزش و اعتباری چنین قائل باشیم. تبریک به شما برای این بزرگواری و آرزوی آمرزش و ترفیع درجه برای دکتر آقا بخشی که قطعا درجات بالایی نزد حضرت حق دارند.
کاربر مهمان
1396/04/24 10:56
0
0
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
کاربر مهمان
1396/04/24 9:34
0
0
با خواندن مطالب بالا هم شاد شدم و هم متاثر شاد از اینکه چنین انسانهایی در عصر ما وجود داشتند و در هر لحظه زندگیشان خدمت به مردم را در راس وظایف پزشکی خود می دانشتند و افسوس از اینکه چنین موجود شریفی زود از بین ما رفت. روحش شاد و یادش گرامی باد
کاربر مهمان
1396/04/24 9:33
0
0
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد