کد خبر: ٧٠٠٢١/ ١٠:٥٦ - سه شنبه ٣١ مرداد ١٣٩٦/ تعداد بازدید: 640
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) مطرح شد
مزیت های ازدواج آسان از زبان یکی از دانشجویان موفق دانشگاه
به مناسبت سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) با وحید رئیسی از دانشجویان پژوهشگر دانشگاه که ازدواج دانشجویی موفقی را نیز تجربه کرده است، به گفتگو نشستیم.

در آستانه فرا رسیدن سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (ع) گفتگویی با وحید رئیسی از دانشجویان موفق و متاهل دانشگاه ترتیب دادیم.
این دانشجوی مقطع phd که به موازات تحصیل و انجام امور پژوهشی، ازدواج دانشجویی را نیز تجربه کرده است، از مزایای ازدواج آسان برایمان می گوید. او معتقد است که محاسن این نوع ازدواج از  مشکلاتش بیشتر است. با هم پای صحبت با این دانشجوی موفق که از پدر ایثارگر و فرهنگی خود نیز درس های بسیاری آموخته، می نشینیم. 


ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید.

وحید رییسی متولد 1366 در شهر آبدانان استان ایلام و فرزند جانباز 30 درصد هستم. پدرم بازنشسته آموزش و پرورش و مادرم خانه‌دار است. من دو برادر و یک خواهر دارم. خواهرم دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد روان‌شناسی است و برادر کوچک‌ترم در حال حاضر شدن برای شرکت در کنکور و ورود به دانشگاه است. برادر دیگرم دانشجوی مقطع phd است و در همین دانشگاه درس می‌خواند.  

لطفاً از نحوه جانبازی پدر برایمان بگویید.
پدرم متولد 1337 است و در زمان شروع جنگ روزهای آخر سربازیش را می‌گذراند. با این وجود بعد از اتمام سربازی به صورت داوطلبانه در جبهه ماند. محل خدمت پدرم دشت آزادگان در استان خوزستان بود. با آغاز جنگ یکی از محورهای تجاوز لشکر 9 ارتش عراق، مسیر طلائيه- جفیر- کرخه‌کور بود. دشمن در هفته اول هجوم به کرخه‌کور دست یافت، آنگاه با عبور از آن، خود را به جاده حمیدیه- سوسنگرد رساند تا با قطع جاده؛ مقدمات اشغال اهواز و سوسنگرد را فراهم آورد، اما با مقاومت رزمندگان مجبور به عقب‌نشینی شد و به استحکام مواضع پرداخت. مدتی بعد، هم‌زمان با حمله تیپ 35 لشکر 9 عراق از شمال و غرب سوسنگرد، تیپ 43 این لشکر نیز در شمال کرخه کور، پس از اشغال ابوحمیظه به سوی سوسنگرد هجوم برد؛ اما با عملیات رزمندگان، از این منطقه عقب رانده شد. ارتش بعث در ساحل جنوبی این رودخانه موانع متعددی ایجاد کرد، به طوری که رزمندگان در اولین مرحله عملیات بیت‌المقدس به رغم چند رخنه در مواضع دشمن، نتوانستند آن مواضع را تسخیر کنند تا آن که نیروهای خودی فردای آن روز در دارخوین از کارون عبور کرده و از پهلو موقعیت دو لشکر 5 و 6 عراق را که در جنوب کرخه کور مستقر بودند به خطر انداختند، به طوری که آن‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند و این رودخانه از اشغال دشمن خارج شد. از آن تاريخ به بعد بود که کرخه کور به کرخه نور تغییر نام یافت. پدرم در این عملیات که دهم اردیبهشت سال 1361 انجام شد، بر اثر برخورد ترکش خمپاره از ناحیه شکم دچار آسیب جدی شد و پزشکان مجبور به تخلیه روده وی شدند و هم اکنون پدرم روده مصنوعی دارد. یک ترکش‌هم در کتف او قرار دارد و نمی‌توان آن را خارج کرد و همچنین به دلیل موج ناشی از انفجار از مشکلات اعصاب و روان هم رنج می‌برد. یقین دارم این مردان بزرگ روزگار به دلیل تربیت خوب به بینشی صحیح رسیده بودند و در آن شرایط سخت با تصمیمی آگاهانه پای در راهی گذاشتند که پایانی جز اسارت، شهادت یا جانبازی نداشت. دفاع از میهن و ناموس برای آن‌ها تبدیل به یکی از واجبات بود بنابراین از تمام تعلقات خود گذشتند و مردانه ایستادگی کردند.

با توجه به این مشکلات، فکر می‌کنی چرا مادر راضی به ازدواج با پدر شد؟
مادرم در زمان ازدواج با پدرم، یعنی شهریورماه سال 1364 فقط چهارده سال سن داشت و با توجه به اینکه با پدرم فامیل بودند و باهم آشنایی قبلی داشتند، به درک خوبی از پدرم رسیده بود و ازدواج با پدرم را با تمام سختی‌هایش پذیرفت. پدرم از فوتبالیست‌های مشهور شهر ایلام بود و حتی قرار بود به تیم استقلال ملحق شود، ولی او حضور در جبهه را واجب تر از شهرت و رسیدن به آرزوهای خود دانست و در جبهه ماند. بعد از جانبازی او حتی نمی‌تواند درست غذا بخورد، چون دچار مشکلات گوارشی است. با این وجود مادرم که آدم بسیار باتحملی است به عقد پدرم در آمد و در تمام مراحل زندگی یار و یاور پدرم بود. من هم قبول دارم مادرم تصمیم سخت و بزرگی گرفت. او نسبت به ایثارگران احساس دین می‌کرد و بار سنگین زندگی را با توجه به نوع تربیتش و اعتقاداتش به دوش کشید. به طوری که ما تا امروز هرگز اثری از پشیمانی یا خستگی در صورت مادرمان ندیدیم.

برنامه‌ریزی تحصيلي خود را تا رسيدن به جایی كه هستيد، برايمان توضيح دهيد.
من در دبیرستان طبق یک برنامه‌ریزی شناور درس می‌خواندم. یعنی هر زمان که احساس می‌کردم، بهتر و بیشتر می‌فهمم درس می‌خواندم. گاهی صبح‌ها و گاهی تا پاسی از نیمه شب مطالعه می‌کردم. من در سال 85 دوره تحصیلات متوسطه خود را با معدل 17/60 به پایان رساندم و سال بعد در رشته علوم آزمایشگاهی ایلام و در مقطع کاردانی پذیرفته شدم. البته باید بگویم درس خواندن اول به علاقه است و بعد به برنامه‌ریزی خوب. خوب ما در یک شهر کوچک زندگی می‌کنیم و خانه ما اتاق زیاد دارد. اتاقی هم که من از آن استفاده می‌کردم، از بقیه خانواده جدا بود و من از هر لحاظ آرامش داشتم. مادرم طوری برنامه‌ریزی کرده بود که من مجبور به مهمانی رفتن نبودم و اگر مهمان می آمد، من درگیر مهمان بازی نمی‌شدم. من از منابع خوبی استفاده می‌کردم و مدام و پیوسته درس می‌خواندم. البته به‌اندازه کافی هم استراحت می‌کردم و سعی می‌کردم از روش نت برداری و تکرار استفاده کنم. در کنار این‌ها باید بگویم، ورزش هم در تخلیه انرژی‌های منفی تأثیر خوبی دارد و من سعی می‌کردم هر روز پیاده‌روی و ورزش کنم تا بازدهی ذهنم بیشتر شود. به دوستانم هم توصیه می‌کنم حتی اگر وقت ورزش ندارید، ساعتی را در روز به پیاده‌روی اختصاص دهید یا سرتان را به کار دیگری گرم‌کنید تا بتوانید ذهن خودتان را جهت یادگیری بهتر کنترل کنید.

با توجه به اینکه بیشتر بچه‌ها فکر می‌کنند باید در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهند، چرا شما به کاردانی قانع شدی؟

در واقع من به رشته علوم آزمایشگاهی علاقه داشتم. چون ما یک همسایه داشتیم که دکترای علوم آزمایشگاهی داشت و بعضی موقع ها مرا با خود به آزمایشگاهمی برد و من از دوران دبیرستان به این رشته علاقه پیداکرده بودم. خود دکتر خدامی هم از مقطع فوق‌دیپلم شروع کرده بود و به این مرحله رسیده بود. بنابراین من هم از مقطع کاردانی شروع کردم. البته من بعد از گرفتن دیپلم نتوانستم در کنکور شرکت کنم، چون آپاندیس عمل کرده بودم. بنابراین در سال 86 بدون احتیاج به استفاده از سهمیه وارد دانشگاه علوم پزشکی ایلام شدم و بعد از تمام شدن این مقطع در امتحان کارشناسی شرکت کردم و خوشبختانه در این مرحله هم از سهمیه استفاده نکردم و توانستم در همان دانشگاه ایلام پذیرفته شوم. اواخر کارشناسی بود و ما دوران کارورزی خود را می‌گذراندیم و چون وقت آزاد زیاد داشتم، به خصوص روزهای پنج‌شنبه و جمعه شروع به درس خواندن کردم و توانستم بدون استفاده از سهمیه و با کسب رتبه 14 در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه علوم پزشکی اصفهان پذیرفته شوم. در سال 94 مقطع ارشد خود را با معدل 17 به پایان رساندم و بعد از دفاع از پایان‌نامه با کسب رتبه 5 در مقطع دکترای انگل‌شناسی دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم. در آزمون دکتری تخصصی سال 94 نمره کتبی 302 را کسب کردم. هم اکنون هم در موسسه انتشاراتی دکتر خلیلی مشغول به تدریس کلاس های کنکور در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری و نیز تالیف کتب کنکوری و آموزشی می باشم که دو عنوان کتاب من (الگوریتم میانبر انگل شناسی و تک یاخته شناسی جامع و IQB ماطراحان انگل شناسی در ایران) به شهرت بالایی دست پیدا کرده اند.

چرا رشته انگل‌شناسی را انتخاب کردید؟
اولین و مهمترین عامل علاقه من به رشته انگل شناسی بود.از خواندن مطالب انگل شناسی لذت می بردم و هدف اصلی من از انتخاب این رشته این است که به شهر ایلام که شهر کوچک و محرومی است بازگردم و به مردم آنجا کمک کنم. علاوه بر این، علاقه خاصی به تدریس در دانشگاه دارم.

لطفاً کمی از کارهای علمی و پژوهشی خود برایمان بگویید.
 اول باید بگویم ارتباط بین استاد و دانشجو در مقطع دکتری بسیار خوب است و ما با اساتیدمان روابط دوستانه ای داریم. قرار گرفتن در این جو خواه ناخواه آدم را به سمت و سوی کارهای پژوهشی سوق می‌دهد. من از دوران تحصیل در مقطع ارشد شروع به انجام کارهای پژوهشی کردم، ولی خوب نتوانستم در اصفهان پیشرفت خوبی را در این زمینه تجربه کنم. ازاین‌رو بیشتر کارهای من به مقطع دکتری بازمی‌گردد. من از بهمن 94 تاکنون کارهای علمی زیادی انجام داده‌ام. حدوداً ده کتاب در زمینه انگل‌شناسی تألیف و ترجمه کرده‌ام و دو طرح تحقیقاتی در مورد انگل‌شناسی در دست اقدام دارم و بعد از گذراندن چندین دوره کلاس مقاله‌نویسی نزد دکتر آخوندزاده در نوشتن دو مقاله هم همکاری داشته‌ام. غیر از این‌ها، کتاب‌هایی جهت استفاده دانشجویان مقاطع علوم پایه و تحصیلات تکمیلی هم به مرحله چاپ رسانده‌ام و جا دارد در اینجا از زحمات خانم دکتر کیا و جناب دکتر مهدی محبعلی و دکتر محمد زیبایی که واقعاً همکاری خوبی با من داشته‌اند، تشکر کنم.

با وجود تمام این مشغله‌ها، شما ازدواج دانشجویی را هم تجربه کرده‌اید. لطفاً در خصوص مزایا و معایب آن برایمان بگویید.
از زمان آشنایی ما تا ازدواج فقط چند ماه طول کشید. این به آن معنا نیست که ما بدون شناخت باهم ازدواج کردیم، برعکس، وقتی دیدیم در اصول اولیه تفاهم داریم و هر دو به فکر زندگی مشترک هستیم و تعهد و علاقه خاص در وجود هر دو نفر ما قرار دارد، باهم ازدواج کردیم. همسرم از نظر مذهبی و فکری با من در یک راستا قرار دارد و ایشان هم دانشجوی دکترای ژنتیک است. بدون اغراق بگویم مهم‌ترین عاملی که باعث شد من روی به کارهای علمی بیاورم، همین افکار همسرم بود. او همیشه می‌گوید «از اینکه تو به کارهای پژوهشی وارد شوی، خوشحال می‌شوم. حتی اگر وقت کمی برای من داشته باشی.» همسرم دانشجوی دکتری ژنتیک پزشکی علوم پزشکی تهران و مولف کتاب IQB ژنتيك انتشارات دکتر خلیلی و بورسیه دانشگاه علوم پزشکی ایلام است.
مراسم ازدواج ما هم خیلی سنتی و به‌دور از دغدغه و ریخت‌وپاش برگزار شد. ما درگیر حواشی زندگی نشدیم و خیلی راحت باهم ازدواج کردیم.
من به دوستانم توصیه می‌کنم زودتر ازدواج کنند و خودشان را درگیر دوستی‌های خیابانی و ظواهر زودگذر زندگی نکنند. ازدواج برای انسان تعهد فکری و روحی به ارمغان می‌آورد و این تعهد، باعث شادی بی‌پایانی در زندگی می‌شود. دو نفر در مسیر کامیابی یکدیگر قرار می‌گیرند و کسی درصدد سوء استفاده از دیگری بر نمی آید و هر دو پابه پای هم، پله‌های سعادت و موفقیت را بالا می‌روند. در این شرایط درس خواندن و یادگرفتن آسان‌تر می‌شود و نیروی صبر و تعهد در انسان شکوفا می‌شود.

درباره مشکلات زندگی در خوابگاه در مقاطع مختلف بگویید.

من در یک شهر کوچکی به دنیا آمدم و همان‌جا مدرسه رفتم و بزرگ شدم. همان‌طور که می‌دانید، مشکلات زندگی در شهرهای کوچک کمتر از مشکلات  شهرهای بزرگ است. بنابراین وقتی وارد خوابگاه دانشگاه ایلام شدم، مشکل زیادی نداشتم. وضعیت خوابگاه خوب بود و ما مشکل خاصی نداشتیم و چون همه بچه بودیم، فقط به فکر درس خواندن بودیم. ما دوران خوبی را کنار هم سپری کردیم و صمیمیت خوبی بین ما برقرار بود. باهم می‌خندیدیم و غذا می‌خوردیم. درس می‌خواندیم و بزرگ می‌شدیم. اتفاقات خوب و بد را باهم تجربه می‌کردیم و سعی می‌کردیم کارهای خوب را یاد بگیریم و از بدی‌ها دوری کنیم. ولی وقتی به تهران که شهر بزرگ‌تری بود آمدم، شرایط فرق می‌کرد. من پسر کردی بودم که از شهری کوچک به تهران آمده بودم و رنگ و لعاب اینجا زیاد بود. راه‌های اشتباه کردن در اینجا متنوع بود ولی من هم خوشبختانه دیگر بچه نبودم و سعی کردم از همان روزهای اول فقط به هدف اصلی‌ام که درس خواندن و یادگرفتن بود بپردازم. بنابراین سعی کردم به جای اینکه اسیر ظواهر این شهر شوم، از فرصت حضور در تهران استفاده کنم و بیشتر به دنبال پیشرفت علمی باشم نه پسرفت فرهنگی. وقتی که آدم بداند چه می‌خواهد و مسیر رسیدن به آن را برای خودش ترسیم کند، دیگر هیچ نیروی بیرونی نمی‌تواند مانع رسیدن او به خواسته‌هایش شود. زندگی خوابگاهی خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد و کسانی موفق تر هستند که نقاط ضعف زندگی دانشجویی را تبدیل به یک فرصت برای تغییر بهتر خودشان کنند.

آیا خودت را فرد موفقی می‌دانی؟
هرکس تعریف خاص خودش را از موفقیت دارد. اگر به‌طورکلی بخواهم بگویم، من والدین خوبی دارم. همسرم دختری پاک‌دامن، تحصیل‌کرده و  از خانواده محترمی است. من در حال گذراندن دوره دکتری هستم و کارهای علمی و تحقیقاتی زیادی هم انجام داده‌ام و از خداوند به خاطر این که تمام این موهبت‌ها را در اختیار من قرار داده، سپاسگزارم ولی همه این‌ها به آن معنا نیست که من در زندگی‌ موفقم. خوب ما همیشه بدهکار خدا هستیم و من همواره حضور خدا را در زندگی خود دیده‌ام و از او می‌خواهم ما را لحظه‌ای از یاد خود غافل نکند. درعین‌حال موفقیت از نظر من تنها در بالا رفتن مقام اجتماعی شخص جلوه گر نمی‌شود. موقعی می‌توانم بگویم موفق هستم که ببینم توانسته‌ام دیگران را هم با خودم بالا بکشم و برای آن‌ها هم کار مثبتی انجام دهم، در غیر این صورت این را خودخواهی می‌دانم که خودم را از دیگران برتر و بالاتر ببینم.

با این همه مشغله، آیا وقت آزاد هم دارید؟
خوب بلاخره هرکسی اوقات فراغتی هم دارد، حتی اگر مشغله‌های زیادی داشته باشد. من ترجیح می‌دهم در این مواقع مطالعه آزاد داشته باشم و  چون خیلی به مباحث تاریخی علاقه دارم، بیشتر در این زمینه مطالعه می‌کنم و فکر می‌کنم تاریخ عبرت ساز است. عبرت‌های تاریخ زیاد است، ولی متأسفانه افراد کمی از تاریخ پند می‌گیرند. مطالعات تاریخی باعث می‌شود دید ما نسبت به زمان عوض شود و باتجربه بیشتری به استقبال حوادث زندگی برویم.

نظر شما در مورد ایثارگران چیست؟
می‌خواهم از فرصت استفاده کنم و بگویم درست است که جنگ تمام‌شده ولی اثرات آن برای خانواده‌های جانبازان همیشه وجود دارد. گذشتن از تعلقات دنیوی و از دست دادن سلامت جسمی و روانی کار آسانی نیست. درعین‌حال زندگی با شخصی که شهادت دوستانش را دیده و خود از مشکلات جسمی و روحی رنج می‌برد، کار هر کسی نیست. این زنان و مردان باید الگوی دختران و پسران زمان ما قرار گیرند. پدرم و همرزمانش آگاهانه و تا پای جان بر سر اعتلای این مملکت ایستادگی کردند و شیر زنانی چون مادرم در شرایط سخت جنگی و در منطقه‌ای جنگی به عقد این جانبازان در آمدند و بار زندگی را عاشقانه به دوش کشیدند. مادرم باوجوداینکه شاگرد اول کلاس بود و می‌توانست به پیشرفت شخصی خود فکر کند، راه ایثار را انتخاب کرد و نشان داد که قدرت عشق آگاهانه، برترین قدرت دنیا است و این متأسفانه همان چیزی است که در نسل ما کمرنگ شده و کار فرهنگی بیشتری را می‌طلبد.   

از اینکه وقت خود را به ما اختصاص دادید سپاسگزاریم.

گفتگو و عکس: نجمه عبدالکریمی

انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • وحید رئیسی
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
کاربر مهمان
1396/06/01 15:44
0
0
ضمن آرزوی توفیق برای این عزیز لازم به ذکر است بسیاری از دانشجویان مقطع دکتری حتی با وجود تاهل و داشتن فرزند و با وجود مشکلات عدیده اقتضادی که بخشی ناشی از الزام تمام وقت بودن تحصیل در این مقطع است در حال پزوهش و اتمام دوره خود هستند. بد نیست گزارشی مبسوط از وضعیت این دوستان که بعضا سنین بالا هم دارند تهیه شود. ضمن احترام به دوستان جوان بدیهی است تحصیل با داشتن همسر و فرزندان بدون درآمد مکفی و دست و پنجه نرم کردن با هزینه های تهران خود حکایت مفصل و خواندنی خواهد بود.
کاربر مهمان
1396/06/01 12:11
0
0
آفرین بر شما دانشجو و پژوهشگرمتعهد و سختکوش، موفق باشید
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد