چاپ
ارسال به دوست
نخستین ها قدیمی, نخستین ها
نخستين ها/ دكتر يوسف مير ايرواني، استاد كرسي جراحي باليني دانشكده پزشكي
برگرفته از كتاب نخستين ها: دكتر مير نمونه انسانى سختكوش، فعال و پزشكى پركار بوده است، او با مدرك پزشكي وارد ايران شد، نخستين بيمارستان خصوصي تهران با نام نجميه را تاسيس كرد و به عنوان استاد جراحي باليني در بيمارستان هاي نظامي احمديه، وزيري و پانصد تختخوابي (بيمارستان امام خميني) مشغول به كار شد. دكتر مير در تدريس جراحي باليني بسيار سختگير و دقيق بود و در رعايت اخلاق پزشكي و خدمت به بيماران و مستمندان از هيچ كوششي فرو گذار نبود.

روابط عمومي دانشگاه در نظر دارد با هدف آشنايي بيشتر دانشگاهيان به خصوص دانشجويان گرامي با اساتيدي كه نقش برجسته اي در شكل گيري دپارتمانها و مجموعه هاي ارزشمند دانشگاه داشته اند، ستوني را تحت عنوان "نخستين ها" به اين امر اختصاص دهد. كتاب ارزشمند نخستين ها اثر استاد فقيد دكتر شمس شريعت تربقان در شروع منبع اوليه اين ستون خواهد بود ولي در ادامه به آن محدود نبوده و خوانندگان گرامي مي توانند شخصيت هاي برجسته مد نظر خود را به همراه معرفي زندگينامه و معرفي خدمات و آثار ايشان پيشنهاد دهند. هدف ديگر اين ستون ايجاد تعاملي دو سويه با خانواده بزرگ دانشگاه در درجه اول و تمامي ايرانيان در درجه بعد در جهت گردآوري آثار، اسناد، خاطرات و خدمات اين بزرگان است.

شرح حال دكتر مير با مختصر تغييراتي از كتاب "دكتر يوسف مير" نوشته دكتر محمد علي مير و دكتر علي محمد مير كه خود از استادان جراحي دانشكده پزشكي بودند نقل مي شود:
يوسف مير در سال 1260 شمسي برابر با سال 1882 ميلادي در شهر ايروان در خانواده اي بالنسبه مرفه به دنيا آمد. در ايروان تحصيلات ابتدايي و متوسطه را به زبان روسي به پايان برد و زبان روسي زبان اصلي او براي محاوره و مكاتبه شد. براي ادامه تحصيل از ابتدا به رشته پزشكي و جراحي علاقه فراوان داشت كه امكان آن در ايروان فراهم نبود. يكي از پزشكان شهر ايروان كه به چگونگي تحصيلات پزشكي در سوئيس آشنايي داشت شهر لوزان را به خانواده مير براي تحصيل فرزندشان توصيه كرد.
در سال 1908 يوسف مير با وجود مشكلات نسبي مالي روانه سوئيس شد. در سال 1914 به اخذ درجه دكترا از دانشكده پزشكي لوزان توفيق يافت و پايان نامه خود را درباره "گاستروآنتروستومي" به تصويب رساند. دوران تحصيلات پزشكي او در لوزان با مشكلات مالي روبرو بود. دريافت هزينه تحصيل از ايروان ماهها به تاخير مي افتاد. اما هرگز از اين دوران به تلخي ياد نمي كرد و مشكلات اين دوران را تجربه اي ارزشمند در زندگي خود مي دانست. گاه به گاه در ايام تابستان يكي دو ماه را براي ديدار خانواده به ايروان مي رفت. اين رفت و آمدها تا سال 1917 ادامه داشت و با فرا رسيدن انقلاب روسيه به كلي قطع شد و او ديگر نتوانست با وجود تلاشهاي بسيار با خانواده خود تماسي برقرار كند.
پس از پايان تحصيلات پزشكي دكتر مير در پلي كلينيك داخلي دانشكده پزشكي لوزان به كار پرداخت. به مدت يكسال كار در اين درمانگاه با كوشش و فعاليت شبانه روزي توانست نظر مساعد استاد پلي كلنيك را كه از استادان متنفذ دانشكده پزشكي لوزان بود به خود جلب كند و خواسته هاي خود را مبني بر علاقه زيادش به رشته جراحي با او در ميان گذارد.
بخش جراحي لوزان از سال 1890 توسط استادي بنام "Cesar Roux" كه شهرت جهاني داشت اداره مي شد و كسب سمت اسيستاني در اين بخش كار آساني نبود. بخت با او ياري كرد و توصيه استاد پلي كلينيك كه روابط خوبي با "سزار رو" داشت مورد قبول قرار گرفت.
واقعه اين روز پذيرش و اولين برخوردش را با "سزار رو"اينطور توصيف مي كند:
"در روز گزينش اسيستان به بخش جراحي مراجعه كردم. متجاوز از ده نفر داوطلب اسيستاني به صف در انتظار استاد جراحي در راهروي مقابل دفترش ايستاده بودند. در ميان داوطلبان من فقط ريش بلندي داشتم. "سزار رو" از جلوي صف داوطلبان عبور كرد و به يكي از معاونانش كه در پشت او حركت مي كرد گفت آن جوان كه ريش دارد را براي من بگيريد. سايرين رفتند و من مات و بهت زده همان جا ماندم. پس از عيادت از بيماران به دفترش بازگشت، اشاره اي به من كرد و به سرپرستاري كه همراهيش مي كرد دستور داد كه اين جوان در بيمارستان مي ماند؛ حقوق اتاق و غذا در اختيار داشته باشد."
بدين ترتيب در اين روز سرنوشت ساز نه تنها به پست اسيستاني در يكي از معتبرترين بخشهاي جراحي اروپا دست يافته بود بلكه به مشكلات مالي او نيز پايان داده شد. دكتر مير از سال 1914 تا 1922 با سمت اسيستان در بخش لوزان به كار پرداخت.
"سزار رو" نيز در تمام رشته هاي جراحي زمان خود مهارت داشت. به موقع و آرام عمل مي كرد و در مواقع اضطراري از سرعت عمل و مهارت فوق العاده خود استفاده مي كرد. جراحي شكم ميدان عمل مورد علاقه او بود. هر روز در زمينه اعمال جراحي معده و روده ابداع جديدي را تجربه مي كرد. آناستوموز به شكل Y از ابتكارات بسيار بديع اوست و بنام خودش شهرت دارد و امروز در جراحي هاي مري، معده، روده، مجاري صفراوي و لوزالمعده كاربرد فراوان دارد. در سال 1906 براي جايگزين كردن مري مبتلا به تنگي در اثر سوختگي، براي اولين بار در كودك 12 ساله اي از حلقه اي از روده كوچك استفاده كرد كه به زير پوست در جلوي استخوان استرنوم انتقال داده شد. اين عمل با موفقيت كامل در سه مرحله انجام گرفت. توفيق در چنين عملي قريب به صد سال قبل، با امكانات ناچيز آن زمان، امروز هم باور ناكردني است و فقط نبوغ جراح ضامن اين توفيق بوده است. سزار رو در سال 1926 اولين فئوكروموسيتوم را از شكم زن 33 ساله اي خارج كرد كه گزارش آن 2 سال بعد در سال 1928 انتشار يافت.
دكتر مير به مدت 7 سال در كنار سزار رو در اين بخش به عنوان يكي از اسيستانهاي مورد توجه وي كار كرد و تجربيات فراوان اندوخته و در همه فعاليتهاي بخش شركت جسته بود و در پي يافتن شهر و دياري بود كه بتواند فعاليت مستقل خود را در زمينه جراحي آغاز كند. لازم بود تصميمي براي زندگي آينده اش بگيرد.
در جريان اين تصميم گيري برحسب اتفاق علي اكبر داور را در لوزان ملاقات مي كند. چگونگي اين ملاقات بدين شرح است كه جامعه شناس و اقتصاددان برجسته اي بنام Vilfredo Pareto كه از شهرت فراواني در اروپا برخوردار بود در دانشكده حقوق شهر لوزان رشته اقتصاد سياسي را تدريس مي كرد. دكتر مير با وجودي كه رشته كارش نبود از مشتاقان كلاس درس اين استاد بود. دكتر مير در كلاس درس اين استاد با داور آشنا شد. درباره علي اكبر داور همه كساني كه با او كار كرده و او را شناخته اند متفق القولند كه آن مرد همواره به دنبال افراد كاردان، با استعداد و درستكاري بود كه بتوانند در رشته خود براي پيشرفت ايران خدمت كنند. وي نيازمندي كشورش را به اين گونه افراد عميقاً حس كرده بود و از هيچ گونه كمك و تشويق و راهنمايي در حق آنان دريغ نداشت.  
درباره دكتر مير هم چنين كرد و مصرانه از او خواست كه براي كار به ايران بيايد. دكتر مير چون خانه و ساماني نداشت مشتاقانه پذيرفت و راهي تهران شد. از لوزان روانه بندر مارسي در فرانسه شد. با كشتي از مارسي به بمبئي رفت. با كشتي ديگري از بمبئي به بصره آمد و با درشكه از راه كرمانشاه در سال 1300 شمسي به تهران رسيد.
دكتر مير در تهران در منزل يكي از اهالي ايروان به نام رجب اف، تنها كسي كه در تهران مي شناخت، اقامت كرد. خانواده رجب اف با خانواده دكتر مير در ايروان همسايه بودند و نسبت دور فاميلي هم داشتند. با پا درمياني خانواده رجب اف دكتر مير با دختري از خاندان وزير دفتر ازدواج كرد. همسرش خواهرزاده دكتر مصدق بود و مادربزرگش شاهزاده نجم السلطنه. اين بانو بسيار روشن فكر و كاردان بود، با گذشت زمان دكتر مير را بهتر مي شناخت و او را مورد لطف و محبت فراوان قرار مي داد. چند سالي بعد از ورود دكتر مير به تهران، نخستين بيمارستان خصوصي تهران به نام بيمارستان نجميه را با سرمايه شخصي پايه گذارد و نيمي از تختهاي بيمارستان را به مستمندان تخصيص داد.

بيمارستان نظامي احمديه كه مسئوليت جراحي آن نيز به دكتر مير واگذار شده بود، بيمارستان مخروبه اي بود فاقد لوازم اما براي او پايگاهي شد كه توانست در سالهاي بعد به بيمارستان شماره دو ارتش و پس از آن به بيمارستان شماره يك ارتش راه يابد و اداره بخشهاي جراحي اين بيمارستان ها را كه مجهزتر و جديدتر بودند يكي پس از ديگري به عهده بگيرد.
دكتر مير علاوه بر سمت جراح بيمارستان نظامي احمديه، پست جراح بيمارستان وزيري را نيز در سال 1305 به عهده گرفت. پنج سال از ورود دكتر مير به تهران مي گذشت و مسئوليت دو بخش جراحي نابسامان را پذيرفته بود. بررسي زماني كه دكتر مير به ايران آمد و امكان فعاليتي كه براي او موجود بود در خور تعمق است. سال 1300 شمسي در برهه اي از زمان قرار دارد كه معرف يكي از آشفته ترين دوران ايران بعد از انقلاب مشروطيت است. عدم ثبات حكومت مركزي، آشفتگي وضع سياسي و اجتماعي، فقر اقتصادي و از هم گسيختگي امور كشوري سدي بود در مقابل هرگونه پيشرفت و فعاليت علمي. تدريس علوم پزشكي كه در دارالفنون انجام مي گرفت به علت كسر بودجه و كمبود مدرسين شايسته به بن بست خورده بود. در سال 1297 رشته پزشكي از دارالفنون جدا شده و استقلال يافته بود ولي هنوز هم سر و ساماني نداشت. هفت سال بايد مي گذشت تا اولين گروه دانشجويان براي فراگرفتن رشته پزشكي به خارج از كشور اعزام شوند. سيزده سال گذشت زمان لازم بود تا دانشگاه تهران گشايش يابد و ساختمان دانشكده پزشكي و سالن تشريح آن مورد بهره برداري قرار گيرد. جراحي مراحل بسيار ابتدائي تحول خود را مي پيمود. آنستزي كه با استفاده از اتر و كلروفورم انجام مي گرفت مي توانست با مشكلات و خطرات زياد خوابي خفقان آور براي بيمار تامين كند تا جراح بتواند در كوتاه ترين مدت با استفاده از سرعت عمل كارش را انجام دهد. آسپسي و آنتي سپسي با كمبودهاي بسيار روبرو مي بود. استفاده از برق براي روشنايي سالها بعد از سال 1300 عملي شد. ايجاد آزمايشگاه هايي كه بتوانند براي تشخيص كمكي براي طبيب باشند در افقهاي دوردست تري قرار داشت. فايق آمدن بر اين مشكلات مستلزم عزمي راسخ و ايماني تزلزل ناپذير بود كه دكتر مير از آن بي بهره نبود ولي زمان هم عاملي نبود كه بتوان آن را ناديده گرفت. مدتها به درازا كشيد تا دكتر مير توانست در بيمارستانهايي كه كار مي كرد اتاق عمل قابل قبولي را سازمان دهي كند و كادري را تربيت كند كه همكاري مؤثري در اجراي اعمال جراحي و بيهوشي داشته باشد. دكتر مير براي پيشبرد كارش بسيار متوقع بود و كمال مطلوبي را مي خواست كه فراهم نبود و براي دستيابي به هدفش همواره با دست اندركاران در حال كشمكش و مبارزه بود. اين خصوصيت اخلاقي تا پايان كارش با او بود و در اين راه مخالفان زيادي را براي خود تدارك ديد. البته در مقابل اين مخالفان كساني هم بودند كه به راستي و درستي و نيت پاكش در خدمت به بيماران آگاهي داشتند و هيچ كمكي را از او دريغ نكردند. دكتر علي اكبر سياسي در زمره اين رادمردان بود و عمري را در راه تعميم تعليمات اجباري، اعتلاء و استقلال دانشگاه تهران سپري كرد.
در سال 1318 پروفسور ابرلين به رياست دانشكده پزشكي تهران برگزيده شد و از اولين اقداماتش ضميمه كردن كليه بيمارستانهاي دولتي به دانشكده پزشكي بود. دكتر مير با كوشش و پيگيري بسيار موفق شده بود در محوطه شمالي اين بيمارستان ساختمان جديدي در يك طبقه هم كف مشتمل بر دو اتاق عمل و يك سالن مردانه و يك سالن زنانه براي بستري كردن بيماران احداث كند. نام دكتر يوسف مير براي اولين بار در سال تحصيلي 1317-1318 شمسي در راهنماي دانشكده پزشكي به عنوان مسئول تدريس جراحي باليني در بيمارستان وزيري آمده است.
در اين دوران كارش بسيار سنگين بود. روزانه چند ساعت در بيمارستان شماره يك ارتش و چند ساعت در بيمارستان وزيري مي گذارند. ساعتهاي بعد از ظهر را هفته اي سه روز براي اداره مطب و هفته اي سه روز را براي عيادت بيماران در نقاط مختلف شهر با استفاده از درشكه كه چندين سال تنها وسيله نقل مكان بود اختصاص داده بود. چه بسا عيادت بيماران مستلزم پياده روي طولاني در كوچه هاي باريكي بود كه درشكه رو نبود. اعمال جراحي نيز رو به ازدياد گذارده بود و دكتر پس از ترك بيمارستان نجميه مدتي فعاليت خصوصي خود را در بيمارستان رضانور متمركز كرد. وضع بدين منوال تا سال 1321 ادامه داشت. در اين سال بنا بر پيشنهاد اولياي دانشكده پزشكي تهران از سمت خود در بيمارستان ارتش استعفا داد و رسما به دانشگاه تهران انتقال يافت. در سال 1325 به استادي كرسي جراحي باليني دانشكده پزشكي برگزيده شد و پس از پايان جنگ جهاني دوم و داير شدن بيمارستان پانصد تختي (بيمارستان امام خميني) به رياست بخش جراحي اين بيمارستان مشتمل بر 120 تخت و چند اتاق عمل منصوب شد و تا سال 1340 كه بازنشسته شد به مدت 15 سال در اين بخش به كار پرداخت. تا قبل از انتقال به اين بيمارستان، در دوران سخت كوشي و مبارزه در شرايط بسيار نامناسب همواره شاگردان و همكاران صديقي نظير دكتر گلسرخي، دكتر سالاري، دكتر حسين مهدوي و دكتر صدريه با او همراه و همگام بودند.
باري در چنين اوضاع و احوالي كه زمينه هاي مساعدي براي رشد فراهم مي شد دكتر مير پس از 25 سال اقامت در ايران در بيمارستان 500 تختي (بيمارستان امام خميني) مستقر شد. فعاليت در اين بيمارستان از تاريخ ورودش به تهران شادترين و موفق ترين دوران كارش بود. روزانه 5 ساعت از وقت خود را در اين بيمارستان مي گذراند.
وي به جراحي هاي بزرگتري دست زد. شخصاً اسيستانهايش را كمك مي كرد در همين سالها آموزشگاه پرستاري در محوطه بيمارستان احداث شد و فارغ التحصيلان آن به تدريج كار خود را در اين بيمارستان آغاز كردند و با روال بسيار شايسته تري مسئوليت پرستاري بيماران را بعهده گرفتند. بخش جراحي دكتر مير و بلوك هاي اتاق عمل آن اولين قسمتهاي بيمارستان بودند كه استقرار آنان را با حسن استقبال پذيرا شد.
دكتر مير تدريس جراحي باليني را به دانشجويان در آمفي تئاتر اين بيمارستان با پيروي از روشي كه در مكاتب جراحي سوئيس رواج داشت شروع كرد. سه روز در هفته در ساعات درس چند بيمار را كه جنبه آموزشي داشتند و قبلا بررسي و انتخاب كرده بود با پرونده اي كه در بخش تنظيم شده بود در آمفي تئاتر معرفي مي كرد. يكي از اسيستان ها كه هميشه در كلاس درس حاضر بود پرونده را مي خواند. دكتر مير چگونگي تنظيم پرونده را بررسي مي كرد به بسياري از نكات آن خرده مي گرفت و اشتباهات آن را گوشزد مي كرد. بعضي از مضمون هاي رايج در پرونده را به دقت بررسي مي كرد. چگونگي معاينه دانشجو را زير نظر مي گرفت در تمام مدت معاينه كنار دانشجو مي ايستاد و نمي گذاشت كه بيمار از معاينه دانشجو رنج ببرد. روي هم رفته تدريسش جنبه باليني بسيار قوي داشت و ضمن تدريس بر رعايت اخلاق پزشكي، محبت و دلسوزي نسبت به بيماران و درماندگان و درك مشكلات مالي آنان تاكيد مي كرد. تمام افرادي كه با او كار كرده اند هم نظرند كه دكتر مير با وجود سختگيريها به اسيستانها و مسئولين كار در بيمارستان به محض روبرويي با بيمار يكباره عوض مي شد. رفتارش با آنان از مهرباني سرشاري برخوردار بود. با كلماتي مانند جانم، بچه جان، دختر جان، پسرجان، بيماران را مورد خطاب قرار مي داد و در برخورد با بيمار هرگز خشونتي از او سر نمي زد و بسيار بردبار بود. در مقابل درد و رنج كودكان بي طاقت بود و بي اختيار اشكش به آرامي جاري مي شد. كساني كه شاهد جلسات در آمفي تئاتر جراحي باليني او بودند خاطرات فراموش نشدني از اين جلسات دارند. اين آمفي تئاتر در زمان حياتش توسط يكي از رؤساي دانشگاه تهران براي قدرداني از زحماتش به نام تالار مير نامگذاري شد و تا چند سال بعد از انقلاب نيز به همين نام شهرت داشت.

دكتر مير براي طبيب و طبابت مقام بسيار والائي قائل بود. استادي دانشگاه را از وزارت و وكالت يا هر پست بالاي اداري مهمتر و بالاتر مي دانست و بهر نحوي بود اين مفهوم را به پزشكاني كه با او كار مي كردند تلقين مي كرد. رويدادي واقعي از او نقل مي كنند كه نمايانگر طرز فكر او در اين زمينه است. روزي دو معاون يكي از نخست وزيران وقت به بيمارستان مي آيند و تقاضاي ملاقات با او را مي كنند. تعمدا آنها را مدتي در انتظار مي گذارد و بعد در جمع آسيستان هايش مي پذيرد، تقاضاي معاونان از طرف نخست وزير سفارش يكي از رعاياي ايشان بوده است كه در بخش بستري بوده است. پاسخ دكتر مير در كمال كوتاهي چنين بود: "از قول من به آقاي نخست وزير بگوئيد كه تكليف بيماراني را كه ايشان سفارش نكرده اند چه خواهد بود." ديگر نه چيزي گفت و نه منتظر جوابي ماند.
در كار طبابت دكتر مير با مشاوره هاي پزشكي به نحوي كه در آن زمان انجام مي گرفت مخالف بود و سرسختانه در برابر آن مقاومت مي كرد و از آن سرباز مي زد. روال بر اين بود كه هرگاه مشكلي براي بيمار پيش آمد، بستگان بيمار، نه طبيب معالج بلكه از كليه پزشكاني كه در رشته هاي مختلف به حق يا به ناحق شهرتي كسب كرده بودند دعوت به عمل مي آوردند و از اين مشاوره ها نه تنها نتيجه اي گرفته نمي شد بلكه در خيلي از موارد با تجويز مداواهاي نابجا و متعدد مضر هم واقع مي شد. 
دكتر مير تازگي هاي پزشكي را به آساني پذيرا نبود. در مقابل هر ابداعي جنبه دفاعي به خود مي گرفت و به آساني از روش هايي كه تجربه كرده و نتيجه خوب گرفته بود چشم نمي پوشيد. چه بسا در اين زمينه راه مبالغه مي پيمود كه متاثر از پيشرفت علمي نبود. علاقه به كار و فعاليت در وجود دكتر مير ذاتي و فطري بود. بيكاري او را زجر مي داد و كسل مي كرد. حتي در 15 سال آخر عمر كه به سنگيني گوش و بعداً ناشنوايي كامل مبتلا شده بود براي ادامه كار و تدريس اصرار مي ورزيد.
در پايان به توضيح بعضي از خصوصيات دروني و علايق استاد مي پردازيم:
دكتر مير مردي محجوب بود و با قلبي شاد، پر از شوق و دلبند به زندگي روزگار مي گذراند. در معاشرت با دوستانش مؤدب و با نزاكت بود و عفت كلام را هميشه حفظ مي كرد. ياس و افسردگي را به خود راه نمي داد. مشكلات ناچيز و روزمره زندگي را ناديده مي گرفت. شيفته طبيعت بود. از پياده روي در كوهستان بسيار لذت مي برد. در دشت و بيابان نظاره گلها و گياهان از سرگرميها و تفننهاي هميشگي او بود. اطلاعات گياه شناسي گسترده اي داشت. نام لاتين گلها و گياهان را به خوبي مي دانست. گلهاي خودروئي كه در مزارع مي رويند و سايرين بدون توجه از كنار آن مي گذرند براي او گنجينه اي از زيباييهاي طبيعت بود كه به آساني چشم از آنها برنمي داشت.
دكتر مير آشنايي كامل به زبان روسي و فرانسه داشت و به كمك اين دو زبان زنده از دوران جواني به ادبيات و فلسفه عرب علاقه مند شده بود. دوستان اديبش در خاطرات خود به دفعات ذوق ادبي او را ستوده اند. مطالعه آثار ادبي تا پايان عمر بهترين و لذت بخش ترين سرگرمي او بود. احاطه بر ادبيات غرب سبب شد كه دكتر مير خيلي زود به عظمت ادبيات پر محتواي زبان فارسي نيز پي ببرد، ديوان شعراي بي بديل آن را زير و رو كند و از كلام پربار و فاخر اين سرايندگان پرآوازه بهره گيرد.
به علت شغل پزشكي اش دكتر مير با اغلب رجال دوران خود آشنا مي شد و اگر صفات برجسته اي در اين افراد سراغ مي گرفت دوستي آنان را به جان مي خريد و به همين روال با بيشتر اهل علم و ادب و هنر زمان خود مراوده داشت. علي اكبر دهخدا، دكتر قاسم غني، علي دشتي، محمد قزويني، ذبيح بهروز، محمدعلي فرزين، محمدعلي فروغي، امير شركت الملك علم، صمصام الملك بيات، علينقي وزيري، دكتر علي اكبر سياسي و محمدعلي جمالزاده از دوستان نزديك او بودند. دكتر قاسم غني در يادداشت هاي خود به كرات از او به عنوان مردي ادب دوست، پاك، بي ريا و دوست داشتني ياد مي كند و نام او را در ميان رادمردان دوران زندگي خود مي آورد.
زندگي روزمره دكتر مير بسيار منظم و دقيق تنظيم شده بود و به او امكان مي داد كه وظايف پزشكي اش را به نحو احسن انجام دهد. هيچ گاه عجول و شتاب زده نبود. هميشه تميز و مرتب لباس مي پوشيد حتي اگر در ساعات غيرمعمول و به طور فوري براي عيادت بيماري به بيمارستان عمومي هم مي رفت كوچكترين سهل انگاري را در اين مورد جايز نمي دانست. كاركردن و فعاليت در بيمارستان عمومي را بر كارهاي خصوصي ترجيح مي داد و سركشي به بيماران را در بيمارستان عمومي، خارج از ساعات معمول كار از واجبات مي دانست و از اين عيادت ها هميشه با روي گشاده و سبكبار باز مي گشت. از اجحاف به بيماران خودداري كرده و شغل پزشكي را وسيله اي براي اندوختن مال نمي دانست و اصولا عقيده داشت كه ثروت بيش از حد لزوم لذت واقعي زندگي را زايل مي كند و بدان جنبه تصنعي مي دهد. درآمد مكفي و زندگي مرفهي داشت و هرگز در فكر اندوختن مال نبود.
دكتر مير كانون خانوادگي بسيار گرمي داشت آكنده از مهر و محبت و اين نكته در يادداشت هاي دوستانش كه با او رفت و آمد خانوادگي داشتند مكرر آمده است همسرش در تكوين و حفظ چنين كانوني سهمي بسزا داشت. محيط شاد و گرم خانوادگي مديون توافق كامل و فداكاريهاي متقابل اين زوج بود. در سالهاي پاياني عمر دو نوه خردسالش (فرزندان علي و محمد مير) بهترين سرگرمي و مايه نشاط او بودند. احمد مير به عنوان چهارمين فرد از سه نسل، تحصيلات پزشكي و تخصص جراحي را در شهر لوزان به پايان برد و پس از 20 سال اقامت در اين شهر براي كار و خدمت به ايران بازگشت.
اين بود سرگذشت پدري كه سجاياي اخلاقي بسيار داشت. بيش از نيمي از عمرش را در ايران گذراند. آب و خاك و فرهنگ اين سرزمين را عزيز داشت و بدون توجه به مال و مقام و خواسته هاي صاحبان منصب در راه اعتلاي مقام والاي پزشكي گام برداشت و تا پايان كار هدفش تربيت افرادي بود كه بتوانند با رعايت مباني اخلاق در راه سلامت بيماران گامهاي مؤثرتري بردارند.
دكتر يوسف مير ساعت شش بامداد روز پنج شنبه 23 خرداد 1347 در تهران دعوت حق را لبيك گفت و به سراي باقي شتافت. /ق

چنانچه خوانندگان گرامي از اين استاد خاطرات، اسناد، تصاوير و يا اطلاعات ديگري در اختيار دارند در صورت امكان آن را در اختيار واحد روابط عمومي دانشگاه به آدرس Nokhostinha@tum.ac.ir و يا آدرس پستي  بلوار كشاورز – خيابان فلسطين- خيابان دمشق- پلاك 21–  طبقه اول- روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي تهران ارسال فرمايند.

برگرفته از كتاب نخستين ها نوشته استاد فقيد دكتر شمس شريعت تربقان
تنظيم: محبوبه بهلولي

٠٠:٠٠ - شنبه ١ مرداد ١٣٩٣ / کد خبر: ٤٥٥٣٤ / تعداد بازدید: 1559
1393/10/28 0:0
0
0
انسان واقعي و ساده و بي ادعا ولي سخت گيرومنظم در كار درمان روانش شاد
1393/06/09 0:0
0
0
انتشار وصف الحال اساتيد پيشكسوت امري بسيار نيكو و سزاوار تقدير است...
پزشك
1393/05/11 0:0
0
0
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
1393/05/01 0:0
0
0
عالي بود-روحش شاد
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد