کد خبر: ٦٠٨٢٧/ ١٠:١٧ - شنبه ٩ مرداد ١٣٩٥/ تعداد بازدید: 6821
چاپ
ارسال به دوست
تاریخ شفاهی دانشگاه , گروه خبری RSS
تاریخ شفاهی دانشگاه
دکتر میرشریفی: دانشگاه علوم پزشکی تهران خانه من است
در ادامه‌ی گفت‌وگو با طلایه‌داران این بار با دکتر سید رسول میرشریفی، متخصص جراحی عمومی و فلوشیپ پیوند کلیه و جراحی عروق گفت‌وگو کردیم.

دریافت خلاصه فیلم مصاحبه

مطابق روال مصاحبه‌های طلایه‌داران، قبل از آماده شدنِ استودیو برای ضبطِ مصاحبه، با میهمان هماهنگی می‌کنیم. به دکتر میرشریفی می‌گویم معمولاً افرادی که برای گفت‌وگوهای طلایه‌داران به اینجا می‌آیند یکی از شاگردان خود یا یک همراه را هم می‌آورند، چرا شما این کار را نکردید؟ می‌خندد و به شوخی می‌گوید «شاگرد من دکتر علی جعفریان رییس دانشگاه علوم پزشکی تهران است اگر می‌توانی از ایشان دعوت کن تا بیاید» در همین فاصله این مسئله را با مدیر روابط عمومی عنوان می‌کنم. چنددقیقه‌ای نمی‌گذرد که دکتر جعفریان به جمع ما اضافه می‌شود تا با استاد خودش خوش‌وبش کند.
رییس دانشگاه که در جلسه مهمی شرکت کرده بود وقتی باخبر شد استادش این درخواست را داشته بلافاصله از جلسه بیرون آمد. دیدن این صحنه، دیدار شاگردی که بالاترین جایگاه را در دانشگاه دارد با استاد خودش، دیدنی است.

آقای دکتر لطفاً یک بیوگرافی از خودتان و سیر تحصیلی تان بفرمایید.
من دی‌ماه 1335 در تهران متولد شدم. خانواده بنده مذهبی و سنتی و ازلحاظ اقتصادی متوسط بودند، دوران ابتدایی و دبیرستان را در تهران گذراندم تا به دانشگاه رسیدم. در دوران دبیرستان علاقه زیادی به ادبیات و شعر و طبیعت داشتم اما بر اساس یک اتفاق، تصمیم گرفتم که در آینده پزشک شوم. رشته ام در مقطع دبیرستان ریاضی بود اما تغییر رشته دادم و به رشته طبیعی که در حال حاضر تجربی می‌گویند رفتم و با جدیت درس خواندم و در کنکور قبول شدم و در حال حاضر در خدمت شما هستم.

چه سالی در آزمون کنکور شرکت کردید؟
سال 1353 در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان پذیرفته شدم. در ترم اول دانشجویی درس‌خوان و آرام بودم و 20 واحد را پاس کردم. ترم دوم به گروه دانشجویان مبارز و تظاهرات کننده پیوستم و تمام دانشگاه را به تعطیلی کشاندیم و این‌گونه ترم دوم تعطیل شد. در فصل تابستان به این نتیجه رسیدم که دوباره کنکور شرکت کنم تا شاید اینبار رشته پزشکی در تهران قبول شوم، در سال 1354 مجدداً کنکور شرکت کردم و فقط یک رشته را انتخاب کردم آن هم پزشکی دانشگاه تهران که پذیرفته هم شدم.

علت تغییر رشته شما از ریاضی به تجربی چه چیزی بود؟
یادم می‌آید که پدرم در فصل زمستان برادر کوچکترم را به حمام برده بود، آن سال سرمای سختی بود و بخاری علاءالدین در حمام روشن کرده بودند و دچار گازگرفتگی و مسمومیت با CO شدند. ما زمانی متوجه شدیم که پدر و برادرم نزدیک به فوت بودند، من و مادرم به هر سختی بود ایشان را به بیمارستان رساندیم و بعد از 2 روز از بیمارستان مرخص شدند. برای من خیلی جالب بود که یک پزشک چقدر می‌تواند به مردم خدمت کند. پزشکان، پدرم را که تقریباً جوان بود و برادر 2 ساله ام را از مرگ حتمی نجات دادند. به همین دلیل تصمیم گرفتم پزشک خوبی شوم.

آقای دکتر لطفاً در مورد زندگی خانوادگی‌تان، اینکه چند نفر بودید و پدرتان به چه‌کاری مشغول بودند و... بفرمایید.
پدرم عمده‌فروش خواربار در بازار خواربارفروشان تهران بود و 13 سال پیش فوت کرد. 6 فرزند هستیم. 4 برادر و 2 خواهر. مادرمان هم 7 ماه بعد از فوت پدرم از غم فراق ایشان فوت کرد اما خانه پدری را هنوز با همان معماری و سبک نگه‌داشته‌ایم. من 8 ساله بودم که پدرم در حال ساختن آن خانه بود و تمام 3 ماه تابستان آن سال را در آنجا حضور داشتم و هنوز هم به آنجا رفت‌وآمد داریم چون یک خواهر و یک برادرم در آن خانه که در جنوب تهران و در نزدیکی بازار تهران است، زندگی می کنند.


در دوران مدرسه وقتی از شما پرسیده می شد در آینده می خواهید چه‌کاره شوید چه جوابی میدادید؟
یادم نمی آید اما به فکر پزشکی هم نبودم، عرض کردم که بیشتر اهل شعر و ادبیات بودم. اگر آن اتفاق برایم نمی افتاد شاید به سمت یکی از رشته‌های علوم انسانی می رفتم.

آیا اهل‌قلم هم هستید، شعر هم می سرایید؟
اشعارم چندان قابل‌اعتنا نیست، یک سری دل نوشته دارم که فقط به درد خودم می خورد.

زمانی که متوجه شدید در رشته پزشکی پذیرفته شدید چه احساسی داشتید؟
احساس خیلی خوبی بود، من روز اعلام نتایج به همراه چند نفر از دوستان دوران دبیرستانم در مشهد بودیم. دبیرستانی که من در تهران می رفتم جعفری اسلامی بود و دوستان خوبی داشتم که هنوز با آن‌ها در ارتباط هستم و گاهی ماهیانه دورهم جمع می شویم. من در دوران دبیرستان جزو آن دسته بچه‌های شلوغ بودم و زیاد اهل درس خواندن نبودم. اطرافیانم هم زیاد امیدوار نبودند که من نمرات عالی بیاورم. در آن زمان آقای دکتر خراسانی معلم راهنمای من بودند. زمان انتخاب رشته به من گفتند حالا که به پزشکی علاقه داری پزشکی تهران را انتخاب نکن، جای دیگری مثل اصفهان را انتخاب کن که احتمال قبول شدن داشته باشی. وقتی نتایج اعلام شد من اولین انتخابم که پزشکی اصفهان بود را قبول شدم و بعد از دیدن کارنامه متوجه شدم که پزشکی تهران را هم می‌توانستم پذیرفته شوم، رفتم دیدن آقای خراسانی و به ایشان گفتم خدا شما را حفظ کند چرا نگذاشتید من پزشکی تهران را انتخاب کنم؟ ایشان گفتند میرشریفی من اصلاً فکر نمی کردم تو همچنین نمراتی را بیاوری چون همیشه در مدرسه در حال شیطنت و بازیگوشی بودی.

از حال و هوای دوران پزشکی عمومی در اصفهان بفرمایید.
یک ترم را در اصفهان در خوابگاه گذراندم و چون فردی با اعتقادات خاص هستم خیلی سریع به گروه دانشجویان مبارز و معترض به حکومت شاه پیوستم و به علت اینکه در ترم دوم باعث تعطیلی دانشگاه شده بودیم، به همه ما نمره صفر دادند؛ و من سال 1354 با شرکت کردن دوباره در کنکور، پزشکیِ تهران را قبول شدم. در آن دوران گروه‌های مارکسیسم در دانشگاه خیلی فعال و گروه‌های مسلمان تقریباً ایزوله بودند. خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که با انتشار نوشته هایش روحی را در جوانان دانشجوی مسلمان ایجاد کرد تا متوجه شوند که اسلام هم نکاتی دارد که می تواند در محیط‌های دانشگاهی و روشنفکری مطرح شود. همچنین نوشته‌های شهید مطهری در فرم دادن تفکرات و باورهای من خیلی مؤثر بود.


در رابطه با پیوند کلیه و جراحی عروق بفرمایید که چرا این تخصص را انتخاب فرمودید و این تخصص چه ویژگی‌هایی دارد؟

قبل از پرداختن به این موضوع خدمت شما عرض کنم که دوران پزشکی عمومی برای گروه ما که ورودی 54 بودند 6 سال طول کشید و گروه قبل که سال 53 وارد دانشگاه تهران شده بودند طی 7 سال دوره عمومی را گذراندند و ما 2 گروه با هم در سال 1360 در طب عمومی فارغ التحصیل شدیم.
در دوران جنگ نیاز به رشته هایی مثل جراحی زیاد بود. این تفکر که کدام رشته تخصصی راحت تر و کدام سخت تر است و یا کدام پول بیش تری دارد وجود نداشت و فقط نیاز آن دوران، مطرح بود و من هم وارد رشته جراحی تخصصی شدم و اصلاً به‌سختی آن فکر نمی-کردم. سال‌های رزیدنتی، تخصص و هیئت‌علمی بودن من با جنگ همراه بود. از اساتید الگوی بنده یکی دکتر ایرج فاضل بودند که ایشان رشته تخصصی‌اش جراحی عروق بود بنابراین من هم رشته ایشان را انتخاب کردم هرچند که از رشته جراحی عمومی کاملاً فاصله نگرفتم. در رابطه با پیوند کلیه نیز عرض کنم که قبل از انقلاب پیوند کلیه به‌صورت عملی و اجرایی انجام نشده بود. بعد از انقلاب خیلی از افراد نیازمند پیوند کلیه بودند و کسی این کار را انجام نمی داد و وزارت بهداشت با ارز دولتی تعدادی از این افراد را به خارج از کشور اعزام می-کرد که هزینه آن حدود 50 هزار پوند می شد به اضافه تمام سختی‌ها و مشکلاتی که به همراه داشت. آقای دکتر ایرج فاضل اولین فردی بودند که جراحی پیوند کلیه را آغاز و هم-زمان آقای دکتر سیم فروش هم که ارولوژیست هستند این کار را شروع کردند. آقای دکتر ایرج فاضل پیوند کلیه را برای اهداف شخصی خود شروع نکرد و آن را در انحصار خود قرار نداد و بعد از مدتی که خودشان مهارت لازم را کسب کردند به افرادی مثل دکتر ملک حسینی و همکارش از دانشگاه شیراز پیشنهاد داد که پیوند کلیه را به آن‌ها یاد بدهد و از دانشگاه تهران به بنده و دکتر عباس ربانی پیوند کلیه را یاد دادند. اینگونه شد که دکتر فاضل و دکتر سیم فروش به‌تنهایی شاگردانی را برای پیوند کلیه آموزش دادند.

آقای دکتر شما فرمودید که آن سال‌ها به‌سختی رشته جراحی فکر نکردید، اکنون‌که سال‌ها از آن دوران می گذرد، هیچ‌وقت دوست نداشتید که به‌جای جراحی رشته دیگری را انتخاب می کردید؟
بله خب من به چشم علاقه داشتم اما اقتضای آن زمان ما، رشته جراحی بود ضمن اینکه به رشته جراحی عمومی هم علاقه داشتم.

دکتر امکان حضور در جبهه را هم داشتید؟
بر حسب وظیفه به‌عنوان تیم اضطراری تقریباً در تمام عملیات‌ها حضور داشتم اما به‌صورت ممتد حضور نداشتم. ممکن بود چند روز یا چند هفته آنجا می ماندیم.

آقای دکتر شما فرمودید که فردی اعتقادی هستید با توجه به اینکه این رشته وارد کالبد انسان می شود بفرمایید که چقدر در اعتقادات شما تأثیر مثبت داشته است.
تأثیر آنچنانی نداشته است اما در رشته پزشکی انسان چیزهای زیادی را متوجه می‌شود که مهمترین آن ها این است که خواست خداوند مهم ترین عامل تعیین‌کننده است و ما فقط وسیله‌ای برای کمک و تسکین انسان‌ها هستیم. بسیار مریضانی بودند که ما امیدی به آن‌ها نداشتیم، اما به خواست خدا به زندگی برمی‌گشتند و برعکس هم وجود داشت. پزشک مثل نجات‌غریق است و گاهی موفق به نجات تعدادی از آن‌ها می شود و امکان دارد که تعدادی را هم نتواند نجات دهد و اگر آن پزشک وظایفش را به‌درستی انجام داده ما نباید به آن پزشک ایراد بگیریم که چرا مریضت از دست رفت.

آقای دکتر شما جراحی های زیادی انجام داده اید آیا مورد خاصی را به یاد دارید که شبیه معجزه بوده و یا به‌گونه‌ای که در ذهن شما مانده باشد؟
من جراح دانشگاه تهران بودم زمانی بود که بیمارستان بقیه الله تازه راه اندازی شده بود و جراح نداشتند و من به دلیل علاقه ای که به بچه های سپاه و جبهه و جنگ داشتم، بعدازظهر ها که کار بیمارستان امام و دانشگاه تهران تمام می شد، به بیمارستان بقیه الله می رفتم. آقای دکتر جعفریان رئیس محترم دانشگاه، آن زمان رزیدنت بنده بودند و با من می آمدند و ما مریضان سپاه را درمان می کردیم و تا ساعت 10 شب آنجا می ماندیم. یک‌شب بعد از ساعت 10 که کارم تمام شد و به منزل آمدم (آن موقع منزل ما شهرک اکباتان بود) و خیلی هم خسته بودم که از بیمارستان تماس گرفتند و گفتند که خانمی تصادف کرده و شریان پشت زانویش قطع شده و جراح دیگری هم نیست به‌هرحال به بیمارستان رفتم و درحالی‌که خیلی خسته بودم شروع کردم به عمل کردن و نیمه‌های شب بود و داشتم زخم را می بستم که دیدم این شریانی که پیوند زدم کار نمی کند و لخته شده بود پس زخم را مجدداً باز کردم و آن پیوند را برداشتم و پیوند دیگری گذاشتم، بار دوم باز همین اتفاق افتاد و لخته شد، واقعاً خسته و کلافه شده بودم و اگر بیمار را که یک بانوی جوان بود رها می کردم باید پایش را از زانو قطع می-کردند. این عمل جزو معدود زمان‌هایی بود که از عمق دل به خدا رو کردم و امن یجیب خواندم و گفتم خدایا من به کمکت احتیاج دارم چون واقعاً نه می توانستم بیمار را رها کنم و نه کسی بود که بیمار را به او بسپارم پس برای بار سوم پیوند را انجام دادم و خدا را شکر این بار خون جریان پیدا کرد و متوجه شدم هرگاه با دل خالص و پاک از خدا کمک بخواهیم حتماً برآورده می شود.


آقای دکتر بفرمایید در چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟
من در زمان دبیرستان با دوستانم زیاد مسافرت می رفتیم و به منزل یکدیگر هم رفت‌وآمد می کردیم، یکی از این دوستانم آقای ماهرخ زاد بود که خانواده‌ای بسیار متدین بودند، در همین رفت‌وآمدها بود که من متوجه شدم ایشان خواهری دارند که کلاس دوم راهنمایی است و اصلاً هم او را ندیده بودم، فقط خانواده را می‌شناختم. یک روز به دوستم گفتم آقای ماهرخ من شنیدم شما خواهری دارید که کلاس دوم راهنمایی است، شما روی خواهرت از لحاظ اخلاقی، تربیتی و ایدئولوژی کار کن ان‌شاءالله من در آینده به‌عنوان خواستگار خدمت خواهم رسید، دوستم گفت میرشریفی «چی میگی!» گفتم «آقا من بدون رودربایستی گفتم» و این شروع خواستگاری من بود درحالی‌که اصلاً آن دختر را ندیده بودم. گذشت و در سال 58 که من دانشجو سال سوم بودم رسماً از ایشان خواستگاری کردم و در سال 58 با همسرم فاطمه ازدواج کردم. 4 فرزند دارم که اولی پسر، دومی دختر، سومی پسر و چهارمی دختر است. 2 فرزند آخرم پزشک هستند و پسر سومم علیرضا، دستیار سال دوم جراحی است و در بیمارستان دکتر شریعتی دوره جراحی عمومی خود را می گذراند و فرزند آخرم زهرا، دانشجوی سال دوم دندانپزشکی است.

آقای دکتر شما فرمودید که مشغله زیادی داشتید و مجبور بودید به خاطر شرایط کشور که در حال جنگ بود، زمان زیادی را در بیمارستان صرف کنید، در این راه همسرتان چقدر کمکتان کرد؟
خدا حفظ کند همسرم را که اگر همراهی و صبوری ایشان نبود قطعاً من نمی‌توانستم خدمتگزار خوبی باشم و به وظایفم عمل کنم. در هر کار خیری که می‌خواستم قدم بردارم او همراهم بود و هست.

ارتباطتان با فرزندانتان چطور است؟
خوب است، من فرزندانم را خیلی دوست دارم. منزلی ساخته‌ام در چهار طبقه که باوجوداینکه کوچک است اما در هر طبقه یکی از فرزندانم ساکن هستند و همه کنار هم زندگی می کنیم.

دکتر لطفاً در مورد ویژگی و خصوصیات اخلاقی و شخصیتی خود برای ما توضیح بدهید؟
من هم مثل افراد دیگر نقاط مثبت و منفی دارم و تلاش می کنم نقاط منفی خود را اصلاح کنم و با اخلاق خوب، با دیگران برخورد کنم چرا که نیاز امروز ما و جامعه ما بیش از هر چیزی به اخلاق است. چند روز پیش یکی از دانشجوها نزد من آمد و گفت دکتر می‌شود من را تجدید دوره کنید؟ گفتم چرا؟ گفت می‌خواهم بیشتر در بخش شما بمانم. شاید علاقه این دانشجو به این دلیل است که من مثل فرزندانم همه آن‌ها را دوست دارم. درعین‌حالی که تفکرات انقلابی داشتم، در سال‌های اخیر سعی می‌کنم که اخلاق و اخلاق‌مداری را در خود و اطرافیانم تقویت کنم. سعی می‌کنم به امر نفس اماره‌ی بدخواهم پاسخ ندهم و به اخلاق پاسخ دهم. پیامبر می فرمایند می دانید من چرا مبعوث شدم؟ فقط برای یک منظور، آن هم مکارم اخلاق.

استاد! شما 60 سال از خدا عمر گرفتید، آیا خودتان را انسان خوشبختی می دانید؟
بله به دلایل زیادی از جمله نعمت‌های زیادی که از سر لطف به من داده مثل فرزندانم، امنیت در کشورم، همسر خوب و اینکه توان شکرگزاری را به من داده. اگر جاهایی سختی وجود داشته حتماً حکمت خدا بوده و بعدازآن راحتی و شیرینی را به من داده؛ اما تصور می-کنم که نتوانستم وظایفم را به‌خوبی انجام دهم و از خدا می‌خواهم که مرا به آنچه رضای خودش است موفق بگرداند.

استاد اگر به عقب برگردید باز همین مسیر را انتخاب می کنید؟
سعی می کنم بهتر باشم. سعی می‌کنم بدی‌هایم را کنار بگذارم.

تابه‌حال توانستید از فرصت هایی که برایتان به وجود آمده استفاده کنید؟
گاهی مواقع بله اما گاهی مواقع خیر.

استاد در سال گذشته برای نکوداشت مقام استاد از شما تجلیل شد فکر می کنید دلیل این انتخاب چه چیزی بود؟
من قبل از مصاحبه هم عرض کردم حتماً اشتباه شده که من را هم جزو افراد خوب – طلایه‌دار- به‌حساب آوردند (با لحن شوخی) شاید این خصوصیت که خیلی از افراد، از جمله دانشجویان و مریض‌ها و دستیارانم را مثل فرزندانم و نزدیکانم تصور می کنم و دوستشان دارم باعث این انتخاب شده است.

توصیه ی شما به دانشجویان چیست؟
عمر دنیا کوتاه است و مثل یک چشم برهم زدن می‌گذرد، انسان‌ها را دوست بداریم و به یکدیگر احترام بگذاریم و آنچه از دستمان برمی آید دریغ نکنیم. مادر همسرم 90 و چند سال سن دارند و از زمان سن تکلیف تا به امروز هیچ گاه نماز شب را ترک نکردند. 12 فرزند دارد و خیلی کم دیده شده که استرس داشته باشند، خیلی آرامش دارند، شاید مهم‌ترین دلیل آن این باشد که برای تمام امورش فقط یک وکیل دارد، آن هم کسی نیست جز خدای بزرگ. همیشه می گویند خوش به حال کسانی که خوب هستند چون منفعت اصلی و آرامش به خودشان می رسد.

استاد امکانش هست که چند نفر از شاگردانتان که الآن سمت و جایگاه خوبی دارند نام ببرید؟
در طول این سی‌وچند سال در خدمت دانشجویان زیادی بودم که با برخی در ارتباط هستم و برخی هم از دور در جریان احوالشان هستم. اگر بخواهم 5 نفر از بهترین شاگردانم را مرور کنم، آقای دکتر جعفریان رئیس حال حاضر دانشگاه نه به علت پستی که دارد، قبلاً هم گفتم که یکی از عزیزترین شاگردانم ایشان است چون نکات مثبت اجتماعی، انسانی، علمی و الهی زیادی دارند.

آقای دکتر شما در جشنواره پانزدهم ابن‌سینا جایزه پیشکسوت دانشگاه را دریافت کردید احساس خود را در آن لحظه بفرمایید.
سلام و درود خدا به روان امیرالمؤمنین علی (ع) در آنجا که دعای کمیل را بیان می کند و به کمیل آموزش می دهد، می فرمایند خداوندا زیبایی‌های زیادی را در مورد من در جامعه انتشار دادی که من اهلش نبودم اما لطف و مرحمت و بزرگی خدایی خودت بوده. در آن جلسه من نیز همین جمله ی امام علی (ع) را گفتم که خدایا نکاتی که دوستان در مورد یک معلم نمونه از من ذکر می کنند از لطف و محبت تو و به دنبال آن محبت دوستان است وگرنه من که بدی‌های خودم را میدانم؛ اما شکرگزار خداوند هستم که مردم من را به دید یک انسان خوب قضاوت می کنند.

الگوی شما در زندگی چه کسی بوده و بیشتر از چه کسی تأثیر گرفته اید؟
خدا همه رفتگان را بیامرزد، پدر مرا هم رحمت کند. ایشان در مردم‌داری و کمک به دیگران خیلی خوب بود و فکر می کنم تا حدود زیادی در دوست داشتن مردم الگوی من بودند. خدا رحمت کند، استادی داشتم به نام مرحوم محی الدین معارفی که در ساختار اعتقادی من بسیار مؤثر بود، در مسائل اجتماعی دکتر شریعتی بود که خدا رحمتش کند، دکتر ایرج فاضل در استادی جراحی و استادی حق‌گویی و حق‌طلبی در من تأثیر زیادی داشتند که خدا حفظشان کند. در آموزش جراحی دکتر سیروس وکیلی است که خدا حفظشان کند همچنان هم جراحی می کنند و البته استاد اکرامی در جراحی که من چند ماهی را در بیمارستان امیراعلم نزد ایشان آموزش دیدم و نکات زیادی از ایشان یاد گرفتم و بسیاری از اساتید دیگر که نام بردن از ایشان شاید در حوصله ی این مصاحبه نباشد. یک راننده کامیون را می‌شناسم به اسم حسین آقا، ایشان به‌قدری انسان شریفی است که حد ندارد. زادگاه پدری بنده روستایی است در جاده تفرش که حسین آقا گاهی در آنجا رفت‌وآمد می کند او یکی از معلمین من در انسانیت است. همچنین آقای دکتر Wiem Johnston در تورنتوی کانادا نیز در یکی از معلمیان موثر اینجانب بودند که احترام و تکریم انسان ها را از ایشان یاد گرفتم.


آقای دکتر شما به‌جز سمت معلمی سمت مدیریتی و اجرایی هم داشته اید؟
در یک دوره‌ای، 8 سال به‌عنوان مسئول شورای عالی پزشکی وزارت بهداشت و همچنین دبیر هیئت‌امنای صرفه‌جویی ارزی و به‌عنوان سرپرست شوراهای تخصصی اعزام بیمار به خارج از کشور مشغول به کار بودم.

در حال حاضر چند ساعت از روز را به کار اختصاص می دهید؟
خیلی کم، من چند سال پیش عروق کرونر قلبم گرفتگی پیدا کرد. بعدازآن فعالیتم را کمتر کردم، جراحی خصوصی که تقریباً دیگر انجام نمی دهم و بیشتر سعی می‌کنم با دانشجویانم و دستیارانم ارتباط خوب و حسنه داشته باشم، گاهی برایشان کلاس برگزار و سعی می کنم در امور آموزششان تأثیر خوبی داشته باشم. باغچه‌ای در زادگاه پدری داریم که آخر هفته‌ها به آنجا می روم و مشغول پرورش گل و گیاه می شوم و بقیه روزهای هفته به دانشگاه می آیم و در بیمارستان امام با دانشجویان هستم و تا آنجا که از دستم برآید به مدیریت بیمارستان کمک فکری می دهم.

احساستان را در مورد دانشگاه علوم پزشکی تهران می فرمایید؟
مثل خانه من است و بیشترین ساعات از 60 سال سنم را در اینجا گذراندم و مثل خانه‌ام دوستش دارم.

چه توصیه‌ای به افرادی دارید که وارد حیطه‌ی پزشکی می شوند؟ علاقه دارم کمی هم وارد بحث اخلاق پزشکی شویم و نظرات شما را هم بدانیم.
رشته‌های پزشکی و وابسته به پزشکی محل خدمت به مردم دردمند است و نباید به این حرفه به‌عنوان رشته ی امرارمعاش نگاه کرد. به دانشجویان می گویم اگر به این دید نگاه می کنند انتخاب خوبی نیست و همچنین اگر برای پول و عنوان و آرامش هم آمدید انتخاب خوبی نیست چون با آن همه سختی و شب‌بیداری و دروس سنگین، انسان فقط باید به‌قصد خدمت وارد این رشته شود چون اگر غیرازاین باشد انسان در آخر احساس مغبون بودن دارد. توصیه‌ام این است که اگر از تسکین آلام انسان‌ها احساس رضایت می کنید وارد این رشته شوید و در این رشته بمانید. اگر با عشق و علاقه بیایید تمام سختی‌های تحصیل و شب‌بیداری‌های کار قابل‌تحمل می شود زیرا وقتی که بیمار رو به موت را درمان می‌کنی و می بینی روی پاهایش دارد راه می رود تمام آن خستگی‌ها از سر احساس رضایت، فراموشت می شود.

آقای دکتر یک سری سؤالات شخصی از شما دارم که اگر امکانش هست پاسخ دهید، شما گریه هم می کنید؟
من تا حدی روحیه عاطفی و لطیفی دارم، چند روز پیش در تلگرام برای من پیامی آمده بود که داستانی واقعی از آقای سروش صحت نقل شده بود که راننده تاکسی بیان کرده است 30 سال تا سر کوچه می رفته و فقط محبوبه‌اش را می دیده و برمی گشته و در آخر هم به وصال نرسیدند. من وقتی این داستان را خواندم اشکم سرازیر شد. عشق‌های پاک را خیلی دوست دارم و به آن‌ها احترام می گذارم. تحمل و دیدن بی‌عدالتی و ظلم و خشونت در حق انسان‌ها برایم خیلی سخت است. در زمان جنگ و جبهه وقتی مجروحین را می دیدم برایم خیلی سخت بود. خاطرم هست یک جوان 16 ساله را روی تخت گذاشته بودند تا من بروم و او را عمل کنم، نگاهم که به این جوان افتاد اصلاً نتوانستم خودم را کنترل کنم. رفتم بیرون از بیمارستان صحرایی و ربع ساعت گریه کردم تا حدودی آرام شدم و بعد شروع به جراحی کردم.

آقای دکتر شما خودتان تابه‌حال زیر تیغ جراحی رفتید؟ احساسی که قبل از عمل داشتید را بفرمایید.
بله من هم عمل جراحی انجام دادم، اصلاً نگران نبودم چون همیشه سعی می کنم امورم را به خدا بسپارم. من دیسک کمرم نیاز به عمل جراحی داشت، آن زمان سرپرست شورای پزشکی بودم و دوستان به من توصیه کردند که بروم خارج از کشور، گفتم نه ضرورتی نمی بینم و در همین بیمارستان امام خمینی توسط آقای دکتر شیخ رضایی و آقای دکتر بی طرف جراحی کردم.

زمانی که جراحی می کردید احتمالاً قبل از عمل با بیمارانتان صحبت می کردید، چه توصیه‌ای به آن‌هایی که خیلی نگران بودند می کردید؟
توصیه‌ام توکل به خدا بود، ما یک آیه ی بسیار زیبا در قرآن داریم که ای پیغمبر بگو هیچ چیزی نصیب ما نمی شود مگر آنچه خدا برای ما مقدر کرده است. همچنین می فرمایند مؤمنین به خدا توکل می کنند. با این جملات بیماران کمی تسکین پیدا می کنند چون واقعاً به این آیات اعتقاد دارم و در بیمارانم هم تأثیر دارد.

آقای دکتر به‌طور مثال اگر نتیجه یک عمل خوب نباشد و بیمار فوت شود شما چگونه با خودتان کنار می آیید؟
خیلی ضربه می‌خورم و ناراحت می شوم اما در نهایت میگویم خداوندا اگر تو این‌گونه مقدر کرده ای و من فقط وسیله‌ای بودم، راضی ام به رضای تو.

آیا تابه‌حال مریضی داشتید که به علت ناراحتی از وضع بد او، این ناراحتی تا خانه همراه شما باشد؟
هر مریض ما نه‌تنها فوت بلکه بدحال هم که می شود، همسر من فوراً متوجه می‌شود که یک مریض من بدحال است و وضع بدی دارد.

آقای دکتر به نظر شما این حسن است یا عیب؟
اجتناب‌ناپذیر است نمی توان گفت حسن است یا عیب. بالاخره اگر یک جراح در قبال سرنوشت بیمارش خیلی بی‌تفاوت باشد خب این خوب نیست و اگر هم خیلی افراطی شود پزشک، دیگر نمی تواند به‌راحتی کارش را ادامه دهد؛ یعنی اگر من در آن زمان با دیدن آن نوجوان در جبهه خیلی عاطفی رفتار می کردم مطمئناً نمی‌توانستم کارم را انجام دهم. یک حد متعادل خوب است. جراح خوب یک جراح متعادل است.

نزدیک‌ترین فرد به شما که زیر تیغ جراحی شما رفته چه کسی است؟
همسرم بودند که آپاندیسیت داشتند و خودم ایشان را عمل کردم.


آقای دکتر سطح رشته شما در ایران (جراحی عروق) نسبت به سطح جهانی چگونه است؟
خدا را شکر جراحی عروق در ایران وضعیت خوبی دارد، اجازه بدهید 3 یا 4 دهه به عقب برگردم. قبل از انقلاب پزشکی ایران خوب بود اما نقص‌های زیادی هم داشتیم حتی در سال-های اول انقلاب ما به‌شدت کمبود پزشک داشتیم. یادم است اوایل انقلاب یک‌شب ساعت 1-2 بود که داشتم از پشت بیمارستان امیراعلم رد می شدم دیدم که مردم برای دکتر گوش و حلق و بینی صف کشیدند تا صبح نوبتشان شود. گاهی در برخی شهرها پزشکان ما هندی بودند. در سال 66 من به همدان رفته بودم و چند پزشک جراح و ارتوپد و بیهوشی اهل هندوستان را در آنجا دیدم که البته تخصص و علم درست‌وحسابی هم نداشتند و به دلار هم حقوق دریافت می کردند. تمام این‌ها به خاطر کمبود پزشک بود. من باوجوداینکه به نظام و حاکمیت انتقادهای بسیار عمیقی دارم اما می بینم که این انقلاب در بعد پزشکی یکی از بهترین خدمات را برای مردم انجام داده است و این حرکتی قابل‌ستایش است هرچند که خطاهایی در این میان است و حاکمیت ما بها و ارزش خوب و کافی را به پزشکان نمی دهد و حق‌وحقوقشان را ضایع می کند؛ اما این موفقیت انقلاب است که توانسته آموزش پزشکی را تا این اندازه خوب رونق دهد. نمونه آن را من در پیوند کلیه عرض کردم. من در سال‌های حدود 1380 مریض نیازمند پیوند کبد را با هزینه 300 هزار پوند به لندن اعزام می کردم که گاهی ماه‌ها در صف پیوند کبد می ماندند و تعدادی دچار مشکل می شدند و تعدادی فوت می کردند و حتی برای چکاب بعدی هم باز باید اعزام می شدند؛ اما در حال حاضر ما دکتر ملک حسینی و تیمشان را در شیراز داریم و دکتر جعفریان و همکارانشان را در بیمارستان امام خمینی و دوستان دیگر را در بیمارستان طالقانی برای پیوند کبد داریم. خدمات پزشکی در ایران تقریباً مطابق کشورهای دیگر است اما من می بینم که در رشته‌های صنعتی و یا کشاورزی ما پیشرفت‌های این‌چنینی را نداشتیم ولی در پزشکی بخصوص جراحی عروق و پیوند اعضا پیشرفت‌های چشم‌گیری را داشتیم.


اگر شما در جایگاه یک خبرنگار بودید از یک جراح عروق چه سؤالی می پرسیدید؟
سؤال سختی است. برخی دانشجویان بعد از گذراندن دوره‌ی تخصص جراحی کاندیدا می-شوند که دوره‌ی جراحی عروق بینند من دو نفر از بخش خودمان را فرستادم که بروند و دوره ببینند و برگردند به بخش خودمان. یکی دکتر نوع پرست و دیگری دکتر مطلوب. من برایشان توضیح می دهم که این رشته‌ی بسیار سخت و پرمسئولیتی است و این سؤال را می‌پرسم که آیا با آگاهی این رشته را انتخاب کرده‌اند؟ و اگر کسی از من سؤال بپرسد و بگوید اگر به عقب برگردید باز هم می‌خواهید جراح عروق شوید، می گویم بله.

آقای دکتر سخن پایانی شما را می شنویم، هر چیزی که از درون شما و احساسات قشنگ شما نشأت می گیرد برای بفرمایید.
روی سخنم به دولت‌مردان و حاکمیت است که جامعه به اخلاق نیاز دارد. اخلاق تئوری آموزش داده نمی شود، مردم نگاه می کنند که بالادستی هایشان چطور عمل می کنند همان را یاد می گیرند. (الناس علی دین ملوکهم) اگر بالادستی‌ها پاکدست باشند عمده ی جامعه پاک دستی را یاد می گیرند، اگر حاکمان ما اهل ریا، دروغ و تزویر باشند مردم هم یاد می گیرند. باید اخلاق را در عمل یاد داد. حاکمان ما اخلاق انسانی و محمدی را عمل کنند تا مردم هم از عمل آن‌ها یاد بگیرند. امیدوارم که تجربیات و چند کلام من برای آیندگان مفید باشد.

ممنون از وقتی‌که به ما دادید./ق
خبرنگار: مهدی گلپایگانی
عکس: مهدی کیهان

 

انتهای پیام / *
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد