کد خبر: ٥٣٢٩١/ ١٣:٤٠ - سه شنبه ٢ خرداد ١٣٩٤/ تعداد بازدید: 534
چاپ
ارسال به دوست
مدیریت امور دانشجویان شاهد و ایثارگر
مصاحبه با ميثم سيدي فر فرزند شهيد هشت سال دفاع مقدس و دانشجوي دكتراي تخصصي رشته اقتصاد مديريت دارويي
روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي تهران: به مناسبت اعياد شعبانيه و سالگرد آزادي خرمشهر و تجليل از مقام شامخ شهداي جنگ اين بار به سراغ ميثم سيدي فر رفتيم تا ضمن آشنايي با مشكلات فرزندان شهدا، علل موفقيت ايشان را از زبان خودشان بشنويم

ضمن عرض سلام و تشكر از اينكه دعوت ما را پذيرفتيد لطفاً خودتان را معرفي كنيد.
ميثم سيدي فر، متولد آذر 1360 در شهر تهران و فرزند شهيد هستم. پدرم بعد از عمليات غرور آفرين والفجر 8 در سال 65 در منطقه فاو به درجه رفيع شهادت نايل شد. در سال 79 در رشته دارو سازي اين دانشگاه پذيرفته شدم و پس از فراغت از تحصيل در سال 85 وارد بازار كار شدم ولي به دليل ميل به تحصيل در سال 87 بعد از ايجاد رشته اقتصاد مديريت دارويي جهت ادامه تحصيل در مقطع دكتراي تخصصي دوباره به محيط دانشگاه برگشتم.

لطفا در خصوص علت شركت پدرتان در جنگ و نحوه شهادت ايشان بيشتر توضيح دهيد.
پدر من از كسبه بازار تهران بود و در زمان جنگ كسب و كار خوبي داشت، ولي بعد از تجاوز به كشور، عليرغم همسر و دو فرزند خردسال، داوطلبانه به جبهه رفت. در خصوص تصميم پدرم چيزي نمي‌توانم بگويم چون در آن زمان خردسال بودم ولي با توجه به شناختي كه بعدها از ايشان به دست آوردم متوجه شدم ايشان بهترين كار را در زمان خود انجام داد و تصميم درستي گرفت؛ چون به هرحال، همه ما اگر شهيد نشويم  هم مي‌ميريم. پس خوشا به حال كساني كه در زمان امكان شهادت از اين موقعيت استفاده كردند و خود را به كاروان شهدا رساندند چه در غير اين صورت دچار خسران بزرگي مي شدند.اين افراد كساني هستند كه در راه خدا جهاد مي‌كنند و اگر به شهادت برسند در محضر خداوند روزي مي‌خورند و نام و ياد و راهشان هميشه زنده و پابرجاست. ايشان هم با توجه به اين طرز فكر براي دفاع از انقلاب و كشور و ناموس خود به همه چيز پشت پا زد و به جبهه رفت.درخصوص نحوه شهادت بايد بگويم ايشان چندين سال متوالي و در عمليات هاي متفاوت در جبهه بود و حتي  بر اثر موج انفجار خمپاره، شنوايي خود را از دست داده بود. در زمان شهادتشان در سال 65 در اثر برخورد تركش خمپاره، دچار پارگي شريان اصلي پا شده و قبل از رسيدن به بيمارستان به لقاي حق شتافتند.

در زمان شهادت پدرتان شما چند سال داشتيد؟ آيا خاطره خاصي از ايشان داريد؟
من آن موقع فقط چهار سال و نيم سن داشتم و تنها خواهرم هم ده و نيم ساله بود؛ بنابراين خاطرات من از پدرم تقريبا گنگ و نامفهوم است ولي مادرم هميشه از غيرت بالاي ايشان و حساسيت روي مسئله حلال و حرام صحبت مي‌كردند و از ما مي‌خواستند مانند پدرم به نماز اول وقت و شرعيات اهميت بدهيم. چون اگر اين مسائل در وجود آدم نهادينه شود امكان لغزش در موقع انتخاب راه درست كم مي‌شود.

نقش مادرتان را پس از شهادت پدر چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

مادرم واقعاً با مسئله شهادت پدرم صبورانه برخورد كرد. ايشان از همه جهت مراقب من و خواهرم بود. از يك سو سعي مي‌كرد با ما به گونه اي برخورد كند كه احساس تافته جدا بافته بودن نداشته باشيم و از سوي ديگر مراقب بود كسي با ترحم به ما نگاه نكند. به جرات ميگويم همانطور كه پدرم وظيفه خود را به خوبي شناخت و از پس آن بر آمد، مادرم نيز بعد از شهادت ايشان به نحو احسن از پس وظايف خودشان بر آمد و نقش ستون خانواده را به بهترين شكل ايفا كرد. بر خود لازم ميدانم به خاطر داشتن مادري كه در جواني مظلومانه و زينب وار به جهت دفاع از دين اسلام از نعمت داشتن همسري جوان و مهربان و همدل محروم شد و بار زندگي را به تنهايي به دوش كشيد ولي نگذاشت كوچك‌ترين خللي در زندگي اجتماعي ما وارد شود و پدري كه با آگاهي، راه درست را پيش گرفت و در زمان خود بهترين انتخاب را كرد تا مايه سرافرازي كشور باشد، سر تعظيم در برابر خداوند منان فرود آورم و براي پدرم و تمام شهدا رحمت و غفران و براي مادرم و تمام همسران شهدا سلامتي و بزرگواري آرزو كنم.

برنامه‌ريزي تحصيلي‌تان جهت پذيرفته شدن در اين رشته چگونه بود؟
نمي‌دانم گفتن اين نكته صحيح است يا نه، ولي من از ابتداي تحصيلم فقط براي جلب رضايت مادرم درس مي‌خواندم. ميل به رضايت مادرم در وجود من نهادينه شده بود و به جهت قرب الهي و رضايت مادرم سعي مي‌كردم همواره جزو بهترين دانش آموزان باشم. البته محيط مدرسه هم بي تاثير نبود. من در دبيرستان نيكان درس مي‌خواندم و اين دبيرستان جزء مدارس قديمي و خوب تهران است و از يك سيستم آموزشي خوب و قوي شبيه به دبيرستان علوي برخوردار است. ما از وجود دبيران خوبي استفاده مي‌كرديم و جو آموزشي خوبي بر محيط دبيرستان حاكم بود. در حقيقت به چيزي جز درس خواندن فكر نمي‌كرديم؛ و من توانستم با معدل بالاي هجده از اين دبيرستان فارغ التحصيل شوم؛ و بعد از شركت در آزمون سراسري دانشگاه‌ها از اعتماد به نفس خوبي برخوردار بودم. چون مي‌دانستم كه تمام سعي خودم را كرده ام و حتما پذيرفته مي‌شوم بنابراين اصلا در كنكور دانشگاه آزاد شركت نكردم و قبول شدن رشته داروسازي را دور از دسترس نمي‌دانستم.

دليل شما از انتخاب رشته داروسازي چه بود؟
واقعيت امر اين است كه من  تا سال دوم دبيرستان در رشته رياضي درس مي‌خواندم ولي به دليل علاقه‌ام به رشته‌هاي طبيعي به اين رشته روي آوردم. اما چون هيچ علاقه اي نسبت به رشته‌هاي باليني در خود حس نمي‌كردم و فقط اين رشته را به احساسات خود نزديك مي‌دانستم تصميم گرفتم داروسازي را انتخاب كنم.

لطفا در مورد نحوه آشنايي با همسرتان و تاثير ازدواج بر زندگي شخصي و اجتماعي‌تان برايمان بگوييد.
فرايند ازدواج من كاملا سنتي و بر اساس رسم و رسوم ايراني ها بود. يعني مادر و خواهرم با توجه به شناختي كه از من و روحياتم داشتند به دنبال همسري مناسب براي من بودند و توانستند شخصي را كه در تمام مراحل زندگي همراه من باشد برايم انتخاب كنند. مراسم ازدواج ما بسيار آبرومندانه و بدون ريخت و پاش فراوان و طبق عرف جامعه برگزار شد.
خانواده همسرم از لحاظ فرهنگي، مذهبي و تقيدات همسان با ما بودند و خدا را شكر، خود همسرم هم از نظر معنوي شخص وارسته و محترمي هستند و توانستند جو بسيار آرام و خوبي را در محيط خانواده براي من و فرزندانم بوجود آورند. من از بابت داشتن چنين همسري خدا را شاكرم و اين امر را نتيجه دعاي خير مادرم و الطاف الهي ميدانم.
البته همانطور كه مي‌دانيد بعد از ازدواج زندگي هدف دار تر مي‌شود و بار مسئوليتي كه بر دوش انسان گذارده مي‌شود از او شخصي پخته تر و منسجم تر مي‌سازد. در عين حال ازدواج باعث بارش بركت در زندگي نيز مي‌شود. ما هر دو در زمان ازدواج دانشجو بوديم و از نظر من ازدواج دانشجويي از اين نظر كه زن و شوهر با هم شكل مي‌گيرند و توقعات كمتري نسبت به هم دارند بسيار پسنديده است. چون هر دو نفر انرژي بيشتر و درك متقابل و بالاتري دارند. در عين حال از اين نظر كه افراد خام تر هستند، چالش‌هاي بيشتري پيش روي آنها قرار مي دهد كه نقش حمايتي خانواده‌ها درعبور از اين چالش‌ها، بسيار مهم و تاثير گذار است. خوشبختانه ما از حمايت خانواده‌هايمان برخوردار بوديم و توانستيم بر مشكلات فائق شويم. ما اكنون دو فرزند داريم، دخترم 7 سال و پسرم دوسال سن دارد و هردوي ما هنوز در حال تحصيل هستيم. حضور فرزندانم در زندگي ما هرگز نتوانست جلوي پيشرفت تحصيلي ما را بگيرد بلكه اشتياق ما را جهت ادامه تحصيل دوچندان كرد.

با توجه به وقفه اي كه داشتيد چرا دوباره به محيط دانشگاه برگشتيد؟
بله من بعد از دريافت مدرك دكتراي دارو سازي مشغول به كار شدم و شغل و درآمد مناسبي هم داشتم. ولي با توجه به اينكه جو خانه ما بسيار دانشجويي بود من هم به دنبال بازگشت به محيط علمي بودم و چون انگيزه مضاعفي جهت ادامه تحصيل از همسرم دريافت مي‌كردم، تصميم گرفتم در رشته اي متناسب با شغل و انگيزه خود و متناسب با نيازهاي جامعه ادامه تحصيل دهم. از اينرو با توجه به وجود چالش‌هاي مديريتي در نظام سلامت كشور و سوابق مديريتي كه در اين زمينه داشتم وارد اين رشته شدم و با عنايات خاص خداوند در حال حاضر مشغول به دفاع از پايان نامه هستم و اميدوارم علم و فعاليت من بتواند درراستاي خدمت رساني به مردم و كشورم باشد.

نحوه درس خواندن شما به چه شكل است؟ آيا در كنار درس خواندن فعاليت فرهنگي هم داشتيد؟
هر كس با توجه به روحياتش، روش خودش را براي درس خواندن دارد. من به شخصه ترجيح مي‌دهم تنها درس بخوانم، ولي يادگيري به هنگام حضور در كلاس برايم اهميت ويژه اي دارد. از اينرو همواره در كلاس‌ها حاضر مي‌شدم و سعي مي‌كردم همواره آماده باشم چون از نظر من يادگيري سر كلاس اتفاق مي‌افتد. ولي بهترين روش درس خواندن  را حضور مستمر در كلاسها و رفع اشكال در طول ترم ميدانم چون انجام هر دوي اين‌ها در شب امتحان واقعا كار درستي نيست. شب امتحان فقط بايد به مرور درسها پرداخت.
در مورد فعاليتهاي فرهنگي هم بايد بگويم تا آنجا كه وقتم اجازه مي داد در كارهاي فرهنگي شركت مي كردم. از جمله برنامه هاي كانون فرهنگي شب چراغ در دانشكده داروسازي وهمكاري با نهادرهبري دانشگاه، شركت در اين فعاليت‌ها برايم بسيار جالب و خاطره انگيز بود.
نظر شما در مورد انتخاب دوست چيست و دوست خوب چه تاثيري مي‌تواند بر آينده فرد داشته باشد؟
به هيچ وجه نمي‌شود منكر تاثير دوست بر شخصيت افراد شد؛ و البته كه تاثير دو طرفه است. دوستان من بسيار خوب بودند و ما روابط خيلي خوبي با هم داشتيم؛ و خوشبختانه توانسته‌ايم اين روابط را تاكنون حفظ كنيم. ما دوستانمان را خودمان انتخاب مي‌كنيم؛ يعني طبق جهان بيني خاص خودمان بيشتر در كنار كساني قرار مي‌گيريم كه از نظر روحي، رواني و اعتقادي به ما شبيه تر هستند بنابراين براي پيدا كردن دوست خوب بايد خصايل خوب را در خود پرورش دهيم و خوب باشيم تا با خوبان دوست شويم.
يكي از اين راه‌ها نشست و برخاست با كساني است كه از شما بهترند زيرا حتي نگاه به خوبان ثواب دارد. از آنجا كه ما بيشتر با دوستانمان و كساني كه با آن‌ها نشست و برخاست مي‌كنيم شناخته مي‌شويم بايد كاملا مراقب ورود افراد غريبه به عنوان دوست در زندگي خود باشيم. در احاديث داريم دوست خوب كسي است كه تو را به ياد خدا بياندازد زيرا اكثر اشتباهات موقعي رخ مي‌دهد كه از ياد او فارغ باشيم؛ بنابراين از نظر من شرط اول انتخاب دوست، تقيد به شرعيات است. ولي اين به معناي كنار گذاشتن بقيه افراد نيست بلكه بايد بتوانيم به هم نيرو بدهيم و از هم نيرو بگيريم و در جامعه منشا خيرات باشيم تا خوبي همه جا فراگير شود. جامعه كنوني ما نسبت به زمان ورود من به دانشگاه بسيار تغيير كرده و بعضي ارزش ها واقعا از بين رفته است اميدوارم بتوانيم بسياري از محاسن فراموش شده را به جامعه بازگردانيم؛ و اين ممكن نيست جز با برقراري رابطه دوستانه با نسل جديد.

 نظر شما در مورد استفاده از سهميه چيست؟
اين مسئله كه به ايثارگران خدمات ويژه اي ارائه شود نه تنها در كشورهاي ديگر هم انجام مي‌شود بلكه ريشه تاريخي هم دارد و خانواده‌هاي سربازان كشته شده همواره مورد احترام و قدرداني بوده‌اند. به نظر من هم اين مسئله بايد همواره ادامه داشته باشد تا انگيزه جانفشاني در افراد و جامعه از بين نرود و در صورت بروز چنين مشكلاتي افراد بدون دغدغه براي دفاع از جامعه، ناموس و دينشان وارد جبهه شوند. پدر من از كسبه بازار بود و در زمان حضور در جبهه اصلا به مزاياي بعدي اين مسئله فكر نمي‌كرد. او و همرزمانش جهت دفاع از ارزش‌ها و آرمان هاي انقلاب از همه چيز گذشتند و هرگز هم منتي بر سر كسي نداشتند چون معامله با خدا كرده بودند و نه با خلق خدا. آن‌ها آگاهانه به همه چيز پشت پا زدند و رفتند.
همسران جوان، فرزندان خردسال، دارايي‌ها و دلبستگي هايشان هم نتوانست آن‌ها را از پيماني كه با خدايشان بسته بودند منصرف كند؛ و من اميدوارم اين روحيه ايثار و خودگذشتگي هرگز از ميان مردم اين جامعه رخت بر نبندد. در عين حال بايد براي ديگران روشن شود كه اين سهميه از ظرفيت مازاد به اين افراد اختصاص داده مي‌شود و  براي به دست آوردن آن، شرط داشتن رتبه مناسب نيز، لحاظ گرديده است. چون در غير اين صورت با توجه به سنگيني رشته‌هاي پزشكي افراد در همان اول درجا مي‌زنند و از قافله تحصيل باز مي‌مانند. در حالي كه ما مي‌بينيم دانشجويان شاهد و ايثارگر در بسياري از زمينه‌ها خوش مي‌درخشند و اين ميسر نيست جز با سعي و كوشش وافر خودشان. در ضمن فرصت را غنيمت دانسته از مديريت ستاد دانشجويان شاهد و ايثارگر كه با برگزاري اين مصاحبه ها سعي در شناساندن اين افراد به ديگران و بالا بردن روحيه يادگاران عرصه دفاع مي‌نمايد تشكر و قدرداني نمايم.
به عنوان فرزند يك شهيد چه انتظاري از جامعه داريد؟
به واقع من هيچ انتظاري از جامعه ندارم بلكه اين جامعه است كه از ما انتظار دارد؛ و من اميدوارم ما بتوانيم همواره در خدمت جامعه باشيم و بينش انتخاب درست را در هر زماني داشته باشيم. گاهي به كشور از نظر نظامي تجاوز مي‌شود و گاهي از نظر علمي مورد تحريم قرار مي‌گيريم. بايد زمان را شناخت و به جنگ مشكلات زمان رفت. من سعي مي‌كنم به كشورم و مردمم خدمت كنم و زير سايه ولايت فقيه حركت نمايم. اگر به ولايت الله معتقد باشيم و نه به ولايت طاغوت، جز در راه خواست خدا و رضايت خلق گام بر نخواهيم داشت. با شهادت پدر من و امثال ايشان، رسالت آن‌ها تمام نشده و بايد در جبهه علمي به جهاد ادامه داد بايد خودمان را و جامعه مان را از لحاظ علمي تقويت نماييم تا دست بالاتري داشته باشيم و بتوانيم از اين جبهه هم سرافرازانه بيرون بيائيم.
پرچم جهاد بايد هميشه در اوج و اهتزار باشد و نماد پيروزي الله بر طاغوتيان باشد.
از اينكه وقت خود را به ما اختصاص داديد سپاسگزارم./ق

مصاحبه و عكس: نجمه عبدالكريمي
انتهای پیام / *
کلید واژه ها
  • یادگاران
  • عرصه
  • دفاع
  • مقدس
اخبار مرتبط
نظرات کاربران
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه نظرسنجی و افکار سنجی
اقدام روابط عمومی در انتشار تاریخ شفاهی دانشگاه در قالب مصاحبه های هفتگی با اساتید ، در سایت دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

خیلی خوب
خوب
متوسط
بد
خیلی بد