گالری عکس مرتبط
  • تاریخ انتشار : 97/09/03 - 13:56
  • تعداد بازدید خبر : 138
  • زمان مطالعه : 40 دقیقه

دکتر حسن صیرفی: حمایت از جامعۀ پویای تحصیل‌کردگان می‌تواند ملتی را به آسایش، ثروت و قدرت برساند

82247.mp3 دکتر حسن صیرفی: حمایت از جامعۀ پویای تحصیل‌کردگان می‌تواند ملتی را به آسایش، ثروت و قدرت برساند

دکتر حسن حاجی محمدتقی صیرفی، استاد گروه پوست دانشگاه علوم پزشکی تهران، سال 1330  در تهران متولد شد و تحصیلات مقدماتی را در همین شهر گذراند. دکتر صیرفی سال 1349 پس از دریافت دیپلم و شرکت در کنکور سراسری، به توصیۀ اقوام وارد دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه تهران شد. اما چیزی نگذشت که از این دانشکده انصراف داد و یک سال بعد، وارد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران شد. وی دوران پزشکی عمومی را در سال 1357 به پایان رساند و پس از آن، یک سال در نیروی دریایی بندرعباس خدمت کرد. دکتر صیرفی سال 1358، ابتدا رزیدنت اطفال مرکز طبی کودکان و بعد از یک ماه، رزیدنت پوست بیمارستان رازی شد. اکنون نیز بیمارستان رازی، واقع در میدان وحدت اسلامی، محل خدمت ایشان است. پس از پایان دورۀ تخصص درماتولوژی، مدتی به‌عنوان نیروی حق‌التدریسی دانشگاه کار کرد و پس از آن به عضویت هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران درآمد. ایشان سال‌ها به پژوهش در زمینه‌هایی نظیر لنفوم‌های پوستی، طاسی منطقه‌ای و کمبود روی پرداخته است. دکتر صیرفی در سال 1340 ازدواج کرد و اکنون صاحب دو فرزند است.

لطفاً خود را معرفی کنید و بفرمایید که چه سالی و کجا متولد شدید؟ دوران کودکی‌تان چگونه سپری شد؟
من، حسن صیرفی، اسفند1330 در محلۀ «امیریه»  تهران متولد شدم.  فرزند دوم خانواده هستم و پنج خواهر و برادر دارم. پدرم در تهران جواهرفروشی داشت و مادرم خانه‌دار بود. دوران ابتدایی را در مدرسۀ «دکتر قاسم‌زاده» در امیریۀ تهران گذراندم. مادرم نسبت به سرنوشت علمی فرزندان و کسب مدارج علمی بالا، حساس‌تر از پدرم بود؛ بنابراین من با اصرار مادر، وارد دبیرستان «هدف» شدم که از مدارس ملی خوب آن زمان بود و شهریۀ بالایی داشت. می‌توانم بگویم که علاقۀ من به درس و موفقیت‌های تحصیلی‌ام، از همین دبیرستان خوب آغاز شد. دبیرستان هدف چندین بار در مسابقات علمیِ رشته‌هایی مانند علوم یا فیزیک مقام کسب کرد  و من نیز در تیم دبیرستان بودم. بنده سال 1349 دیپلم خود را اخذ کردم. از همان دوران به پزشکی علاقۀ زیادی داشتم، اما پس از مشورت با دو نفر از پزشکان فامیل که می‌گفتند پزشکی رشتۀ دشوار و آزاردهنده‌ای است، وارد دانشکده پزشکی نشدم و به‌دلیل علاقه‌ام به گیاهان، تصمیم گرفتم مهندسی کشاورزی بخوانم. مهندسی کشاورزی دانشگاه تهران اولین انتخاب من بود و همان‌طور که می‌دانید دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی در شهر کرج واقع شده است. آن زمان بسیاری از هم‌دانشکده‌ای‌هایم نخبه بودند، اما همه به من می‌گفتند چرا با این رتبۀ خوب، دندانپزشکی یا پزشکی را انتخاب نکرده‌ای. بنابراین بعد از حدود شش ماه،                  از دانشکده کشاورزی انصراف دادم و سال 1350 دوباره در کنکور تجربی شرکت کردم. این بار پس از کسب رتبه 24 کنکور، وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم.
لطفا کمی از ویژگی‌های رفتاری پدر و مادر برایمان بگویید؟
مانند دیگر خانواده‌های سنتی ایران، مادرم زنی محجبه و پدرم نیز تا حدودی سخت‌گیر و مقید به آداب اجتماعی بود. من تا دوران اینترنی که باید کشیک می‌دادم، دیرتر از ساعت هشت شب به خانه نمی‌آمدم!                پدر نسبت به مسائل اخلاقی مطرح آن دوره، بسیار حساس بود. البته این چارچوب‌ها برای ما آزاردهنده نبود،  اما براساس اصولی تربیت شدیم که در دنیای امروز کم‌رنگ شده‌اند. خانوادۀ ما متوسط و مذهبی بود و زندگی آرامی داشتیم. در خانواده‌های سنتی معمولاً اختلافی میان والدین وجود ندارد که موجب سرخوردگی و افت تحصیلی فرزندان شود. من دو برادر و سه خواهر دارم. برادر بزرگم بازنشستۀ مخابرات و برادر کوچکم  دندانپزشک، متخصص جراحی لثه و عضو بازنشستۀ هیئت علمی «دانشگاه علوم پزشکی شیراز» است. خواهر اولم لیسانس شیمی، خواهر دوم لیسانس علوم سیاسی و خواهر کوچک‌ترم دیپلم دارد.
پیش از ورود به مدرسه، چه تصوری از فضای آن داشتید؟
من سال 1337 وارد دبستانی دولتی شدم. یکی از نقص‌های آموزش‌ و پرورش آن زمان این بود که بچه‌ها                پیش از ورود به دبستان، هیچ پیش‌زمینۀ آموزشی نداشتند و بدون آمادگی وارد فضای پراضطراب آموزش دبستانی آن زمان می‌شدند. در روز اول آموزش، پسر جوانی که شاید حتی معلم هم نبود و فقط سال بالایی ما بود، چیزهایی روی تخته نوشت و به ما گفت باید از روی این‌ها بنویسید! ما پیش از آن به مهدکودک                          یا پیش‌دبستانی نرفته بودیم و هیچ چیز از الفبا نمی‌دانستم؛ بنابراین من نتوانستم این الفبا را درست بنویسم. آن آقا برگه‌ها را جمع کرد و به من گفت تو هیچ‌کدام را درست ننوشته‌ای و نمرۀ پایینی می‌گیری. من با وجود این‌که درک چندانی از اعداد نداشتم، گفتم می‌خواهم 20 شوم و همان لحظه گریه کردم! ایشان نیز به‌خاطر گریه و التماسم به من نمره 20 داد. اما در مجموع دوره آموزش دبستانی را با نمرات عالی گذراندم. من در هیچ یک از مقاطع تحصیلات مقدماتی، متوسطه و دانشگاهی، با مسئله کمبود نمره و تجدیدی مواجه نشدم و نمراتم همیشه عالی بود. آن زمان آموزش در خانواده‌ها بسیار محدود بود و برای ورود به جامعه آماده نمی‌شدیم و من در باغچۀ خانه بازی و باغبانی می‌کردم. ارتباط با معلمان خوب دبیرستان هدف، موجب شکوفایی روحی و فکری من شد و آنجا برخوردهای اجتماعی مناسب را آموختم. امروزه دانش آموزان مقطع دبستان را به موزه و                     باغ وحش می‌برند و نظر آنها را راجع‌ به پدیده‌های اجتماعی می‌پرسند؛ اما نسل ما از این جنبه، دچار کمبود بود.
البته روابط آن زمان ساده‌تر از حالا بود و چنین پیچیدگی‌هایی وجود نداشت.
بله. ذهن کودک پویا است و می‌تواند پدیده‌های اجتماعی را بپذیرد. ما باید او را برای ورود به مدرسه و اجتماع آماده کنیم. من از تجربۀ خود استفاده کردم و فرزندانم را از کودکی با پدیده‌ها و برخوردهای اجتماعی آشنا کردم.
خانواده با اشتباه‌های شما چه برخوردی داشت؟ آیا شما را تنبیه می‌کردند؟
خیر، تنبیه نمی¬شدم. اما پدر و مادرم به روابط من و سایر اعضاء خانواده با دوستانمان نظارت داشتند و خصوصاً نسبت به پیشرفت تحصیلی ما حساس بودند. مادرم بسیار مهربان بود و نظم پدرسالانه‌ای در خانوادۀ ما وجود داشت. در حالی‌که ما پیش از دوران دانشگاه فقط با خانواده به سینما و مسافرت می‌رفتیم، برخی از نوجوانان دبیرستانی سیگار می‌کشیدند و اوقات خود را به بطالت می‌گذراندند. پس این نظم ما را از انحرافات اخلاقی حفظ کرد. در دانشگاه نظارت‌ها کمتر شد و خودمان مسیر زندگی‌مان را انتخاب کردیم. خوشبختانه در این دوران نیز درس را رها نکردیم و از بیراهه‌های اخلاقی دور ماندیم.
این‌که شما همیشه برای کسب علم تلاش کرده‌اید و از همان روز اول مدرسه به‌دنبال نمرۀ 20 بودید، به کمال‌گرایی خودتان برمی‌گردد یا خانواده شما را به این سمت سوق داده بود؟
هر دوجنبه اهمیت داشت. علاقه خودم به تحصیل و نظارت والدینم در این امر موثر بود. من و همسرم از روزی که فرزندانمان متولد شدند، پیوسته آنها را در مسیر آموزش و پرورش درست هدایت کردیم وخصوصاً همسرم    در این زمینه بسیار کوشا بود. در حال حاضر دخترم معمار و پسرم دندانپزشک است. در دوران تحصیلی خودم نیز محیط آرام زندگی و تشویق های پدر و مادرم، من را به سمت موفقیت های بیشتر تحصیلی سوق داد.                     در این امر مادرم دلسوزتر بود و زحمت های بیشتری میکشید تا بتوانم در امر تحصیل موفق تر باشم.               می‌توانم بگویم علاقه به دانش، در دوران دبیرستان، در من شکوفاتر شد. معلم‌های دوران دبیرستان برای من مثل پدر بودند و نقش مهمی در تعیین مسیر زندگی‌ام داشتند. پدر من وضعیت مالی خوبی داشت؛ اما به رسم آن زمان، هزینۀ چندانی صرف آموزش فرزندانش نمی‌کرد. از سوی دیگر، مادرم از دایی بنده که آن زمان دانشجوی پزشکی بود، درخواست کرد دبیرستان خوبی را برای ادامۀ تحصیل من معرفی کند و ایشان نیز دبیرستان هدف را پیشنهاد داد. آن زمان دبیرستان‌های ملی هدف، «البرز» و «خوارزمی»، نخبه‌پرور بودند. بسیاری از معلم‌های این مدارس در دانشگاه نیز تدریس می‌کردند و به‌نوعی ورود دانش‌آموزان این مدارس به دانشگاه تضمین‌شده بود. اما شهریۀ این دبیرستان‌ها بالا بود و دانش‌آموزان مستعدی که توانایی مالی نداشتند، از چنین امکاناتی محروم می‌ماندند. به هر حال پدر من با اصرار مادرم پذیرفت که این شهریه را بپردازد. آن زمان کار تحقیقاتی در مدارس رایج نبود؛ ولی ما در دبیرستان هدف به تحقیق نیز می‌پرداختیم. جالب است بدانید دخترم و دو نفر دیگر از همکلاسی هایش در دوران راهنمایی از طرف مدرسه‌شان به شهر «بوسان»                         در کره جنوبی رفتند تا در مسابقات جهانی علوم شرکت کنند. یک روز دخترم از آن شهر با من تماس گرفت و گفت: «من در حال کالبدشکافی هشت‌پای بزرگی هستم که هنوز جان دارد!». دختر من تا آن روز هشت‌پا را از نزدیک ندیده بود؛ اما وقتی در کنار دانش‌آموزان مستعد جهان قرار گرفت، توانست چنین تجربه‌ای را کسب کند. یک روز دیگر تماس گرفت و گفت: «اینجا پسر سیزده‌سالۀ افغانی را دیدم که با لپ‌تاپ خود خدمات کامپیوتری را ارائه میدهد و از این راه مخارج خانواده‌اش را تأمین می‌کند». من بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم که نوجوان سیزده‌ساله‌ای می‌تواند با استعداد خود کمک خرج خانواده اش باشد. متأسفانه امروزه در کشور ما پزشکان عمومی نیز گاهی بیکار می‌مانند و به شغل‌های متفرقه روی می‌آورند. من از خداوند می‌خواهم در ایران کسانی‌که در مسیر علمی فعالیت میکنند، حداقل از نظر مالی با توجه به جایگاه حقیقی خود تامین باشند.         امروز پسر من دوره دندانپزشکی را تمام کرده است و قصد دارد در یکی از دانشگاه‌های کانادا ادامه تحصیل دهد. شرایط کشور باید به گونه‌ای باشد که فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های خارجی به ایران برگردند و به مردم خود خدمت کنند؛ اما متأسفانه این شرایط همیشه فراهم نیست و من امیدوارم در آینده بتوانیم از استعداد نخبگان بهره بیشتری ببریم و امکانات مناسبی را برای آنها فراهم کنیم تا کشور را به سمت توسعه و خودکفایی سوق داده و از برکات این فعالیت ها، مردم ما زندگی مرفه تری داشته باشند.
از تأثیر معلم‌های دبیرستان بر مسیر زندگی‌تان گفتید؛ آیا معلمی داشتید که او را الگوی خود در زمینه تدریس قرار دهید؟
بله. معلم علوم ما در دوران دبیرستان آقای «خدایاری» بود که در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران نیز تدریس می‌کرد. ایشان از علاقۀ من به پزشکی باخبر بود و همیشه مانند پدری مهربان، من را با روی باز می‌پذیرفت. روابط صمیمانه بین استاد و دانشجو، اثر بسیار خوبی بر روحیۀ دانشجو دارد ولی متاسفانه تعداد اندکی از اساتید دانشجو را نسبت به آینده تحصیلی، کاری و کسب درآمد مناسب دلسرد میکنند؛ درحالی‌که یک استاد شایسته باید دانشجوی خود را به سمت مسیر درست هدایت نماید و هیچ مسیری بهتر از پژوهش و کسب علم نیست                  و نخبگان می‌توانند کشور را به توسعه و استقلال برسانند. یکی از مهم‌ترین عواملی که کشورهایی نظیر چین و ژاپن را به این سطح از قدرت اقتصادی و سیاسی رسانده، تولید علم بصورت فزاینده است. نیمی از پژوهش‌های علمی جهان متعلق به کشور چین است و قدرت این کشور در جهان رو به افزایش است. بنابراین حمایت                    از جامعۀ پویای تحصیلکردگان می‌تواند ملتی را به آسایش، ثروت و قدرت برساند.
در دوران دبیرستان اوقات فراغت خود را چگونه می‌گذراندید؟ آیا به مطالعه، ورزش، سفر یا... علاقه داشتید؟
من به گل و گیاه و باغبانی بسیار علاقه داشتم. در دبیرستان ما گلخانۀ بزرگی وجود داشت و استاد باغبانی                نیز داشتیم. آن زمان فیلم «لالۀ سیاه»  بر روی پرده سینما بود و من تحت تأثیر این فیلم، از استاد خود درمورد امکان پرورش لاله سیاه در کشور خودمان راهنمایی خواستم و با این کنجکاوی ها سرانجام مسیر تحصیلی مهندسی کشاورزی را انتخاب کردم. ولی بعد از مدتی متوجه شدم که اولویت اول من علاقه به گیاهان نیست               و علاقۀ اولم همان رشته پزشکی است. زمان انتخاب رشته نزد دایی‌ام رفتم که جراح مطرحی بود و ایشان به من گفت: «اگر پزشکی بخوانی، آینده‌ات تباه می‌شود!» و من را از انتخاب پزشکی منصرف کرد. سال‌ها بعد از ایشان گلایه کردم که شما در مقام مشاور، ابتدا باید از علایق من می‌پرسیدی. به هر حال من امروز برای افزایش               نشاط و رهایی از خستگی، باغبانی می‌کنم.


آیا درس‌خواندن برای کنکور شما را مضطرب می‌کرد؟ نگران نتیجه زحماتتان بودید؟
خیر، نگران نبودم. من مسیر آموزشی درستی را پیموده بودم و با مطالعه و پژوهش آشنا بودم. بسیاری از متقاضیان پیش از سال کنکور، تجربۀ مطالعه مداوم و صحیح را ندارند و همین مسئله به آنان فشار وارد می‌کند. به نظر من حذف کنکور تصمیم درستی خواهد بود؛ زیرا کنکور سرنوشت فراگیران را براساس آزمونی چند ساعته مشخص می‌کند، درحالی‌که آموزش قبل از دانشگاه مسیری دوازده‌ساله دارد. بنابراین بهتر است سرنوشت آموزشی افراد را معدل ایشان و امتحانات منظم در مسیر تحصیل مشخص کند.
به نظر می‌رسد آن دوران کنکور تا این حد مشکل‌ساز و نگران‌کننده نبوده است!
زمان ما داوطلبان کنکور فقط 300 هزار نفر بودند و رقابت به‌اندازۀ امروز تنگاتنگ نبود. پسر من در سال کنکورش، دچار سردردهای عصبی شده بود و تمام خانواده نگران او بودند. استرس آزاردهنده است و می‌تواند زندگی یک جوان را تا پایان عمر تحت تأثیر قرار دهد.
پس از ورودتان به دانشکده کشاورزی چه اتفاقی افتاد؟
سال 1349 که وارد دانشکده کشاورزی شدم، اساتید این دانشکده از من پرسیدند که چرا پزشکی یا دندانپزشکی را انتخاب نکرده‌ام. مدت زیادی نگذشت که فهمیدم علاقه اصلی من همان پزشکی است. ظرف مدت شش ماه                  از دانشکده کشاورزی انصراف دادم و در کنکور سال بعد شرکت کردم. بلافاصله بعد از پذیرش در دانشکده پزشکی، کلاس آموزش فرانسو را در «انستیتو ایران و ‌فرانسه» و کلاس تکمیلی انگلیسی را در «انجمن فرهنگی ایران و آمریکا»  شروع کردم. در همین دوران در کلاس‌های آموزشی پیانوی دانشگاه نیز شرکت می‌کردم. البته بعدها مشغلۀ درسی من را از دنبال‌کردن موسیقی بازداشت. می‌گویند والدین سعی می‌کنند کمبودهای خود در زندگی را روی فرزندانشان اعمال کنند! من نیز فرزندانم را تشویق کردم که در کنار درس، موسیقی نیز بیاموزند. دخترم ساز را رها کرد، اما پسرم امروز پیانیست قابلی است و هم‌چنان آموزش می‌بیند. پسرم در این برهه که در حال تصمیم‌گیری درخصوص گذراندن طرح خارج از مرکز یا رفتن به کانادا است، پیانو کار می‌کند.

معمولاً تصورات انسان پیش از دانشگاه با حقیقت دانشگاه متفاوت است. آیا تصورات شما از دانشگاه و رشتۀ پزشکی با واقعیت هم‌خوانی داشت؟
بله، کاملاً؛ زیرا در آن دوران، از وضعیت آموزش پزشکی در کشورهای دیگر مطلع نبودم. من و هم‌دوره‌ای‌هایم                   تا سال‌ها با مفهوم واقعی پژوهش آشنا نبودیم. روش صحیح آموزش همراه با پژوهش و کار عملی است که ما                  از آن بی‌بهره بودیم. دانشگاه‌های معتبر ما، نظیر دانشگاه تهران، باید به‌سرعت خود را با تحولات آموزشی جهان منطبق نمایند. البته دانشگاه علوم پزشکی تهران از این لحاظ، سرآمد دانشگا‌ه‌های ایران است. روش آموزش پزشکی در دانشگاه ما، هنوز تا حدود زیادی سنتی است و نیاز به دگرگونی عمیقی دارد.
آیا از اساتید علوم پایه کسی را به خاطر دارید؟
در آن زمان برقراری ارتباط با اساتید علوم پایه چندان آسان نبود؛ چرا که بیشتر درگیر دروس تئوری و آزمایشگاهی بودیم. دوستی من با اساتید از دوران اینترنی آغاز شد. در آن دوران اساتید بزرگی چون                دکتر «یلدا»  الگوی من بودند. به یاد دارم هر روز ساعت هفت صبح در بخش عفونی بیمارستان «امام خمینی» جمع می‌شدیم و اساتید دربارۀ بیمارانی صحبت می‌کردند که شب قبل بستری شده بودند. استاد یلدا و بزرگان دیگر، در میان صحبت‌هایشان دائم از اخلاق، ارتباط مناسب با بیمار و خدمت به مردم سخن می‌گفتند. متأسفانه امروزه الگوسازی در جامعۀ پزشکی دچار افت شده است و باید آن را احیا کنیم.
 درماتولوژی به دو بخش تقسیم می‌شود: درماتولوژی پزشکی و درماتولوژی زیبایی. درماتولوژی زیبایی                           با بکارگیری روشهای دارویی و جراحی منجر به بهبود وضعیت زیبایی فرد میشود و با توجه به تعداد زیاد متقاضیان، برای پزشک درآمدزا است. متأسفانه امروزه گرایش تعداد زیادی از دانشجویان تخصصی پوست                   به مباحث زیبایی جلب شده است درصورتیکه اصالت این رشته در درماتولوژی پزشکی است که هدف آن ارتقاء سلامتی و بهبود کیفیت زندگی در بسیاری از بیماریهای ناتوان کننده درماتولوژی است. بیماریهایی نظیر حساسیت های شدید دارویی نظیر سندرم «استیونز جانسون»  یا سندرم «لایل»  و بعضی از بیماریهای عفونی پوست در صورتیکه به موقع و بطور صحیح درمان نشوند منجر به مرگ بیماران میشوند و بنابراین سهم مهمی از آموزش ما در رشته درماتولوژی پرداختن به آموزش درماتولوژی پزشکی است. متاسفانه امروزه با شرکت در کنگره های جهانی متوجه میشویم که داوطلبان پانل های زیبایی بیشتر از سایر مباحث درماتولوژی است و طبیعتاً عامل اصلی آن تمایل افراد به کسب درآمد بیشتر است. یکی از مباحث پژوهشی مورد علاقۀ من، «لنفوم‌های پوستی»  است. در کنگرۀ جهانی که در کره جنوبی برگزار شده بود و من در آن شرکت کرده بودم متوجه شدم که در پانل لنفوم‌های پوستی، دوازده استاد معتبر دنیا حضور داشتند ولی متاسفانه فقط               شش نفر به سخنان آنان گوش می‌دادند؛ درحالی‌که جمعیت زیادی در پانل روش‌های نوین تزریق ژل و بوتاکس              در همان کنگره شرکت کرده بودند. این مسئله را می‌توان انحرافی در اهداف عالی دانش پزشکی دانست.  پزشکان نباید فراموش کنند که سهم عظیمی از دانش پزشکی باید در راستای اعتلای سلامتی انسان باشد و تنها درصد کمی از آن را می‌توان به زیبایی اختصاص داد. از سوی دیگر هنوز روشی در درماتولوژی وجود ندارد که بتواند بطور کامل مانع از روند پیری پوست و ایجاد بیماریهای پوستی ناشی از گذر زمان گردد و هیچ یک از روش‌های کنونی، ایده آل و دائمی نیستند.
پس مسئله زیبایی که باید در حاشیۀ متن باشد، اکنون در مرکز توجه قرار گرفته است.
بله؛ متأسفانه زیبایی که باید هدف فرعی باشد، تبدیل به مبحث اصلی شده است. ما همیشه این موضوع را در جلسات خود با مسئولین دانشگاه نقد می‌کنیم. چندین سال پیش، درماتولوژی انتخاب اول نخبگان در آزمون دستیاری بود. دلیل این امر، بیشتر جنبه‌های خاص درماتولوژی و تا حدودی جنبۀ زیبایی و درآمدزایی این رشته بود. امروزه در تعداد داوطلبان ورود به رشته درماتولوژی نسبت به سالهای قبل افت قابل توجهی دیده میشود و علت آن دخالت سایر رشته های تخصصی و پزشکان عمومی در امر زیبایی پوست میباشد. این امر فقط مخصوص کشور ما نیست. من یک نفرولوژیست افغانی را می‌شناسم که در آمریکا به کار طبابت مشغول است ولی برای کسب درآمد بیشتر کارهای زیبایی انجام میدهد. از سوی دیگر، شرکت‌های واردکنندۀ دستگاه‌های زیبایی با تبلیغات دروغین خود، تعداد مراجعین به کلینیک های زیبایی را به شدت افزایش داده اند که امیدوارم این مشکلات در آینده رفع شوند.
از استاد یلدا به‌عنوان الگوی اخلاقی خود نام بردید. آیا اساتید دیگر نیز در این الگوسازی نقش داشتند؟
بله، اساتید بزرگی نیز در رشتۀ درماتولوژی الگوی من بودند. حتی امروزه می‌توانیم از اساتید ارجمندی که الگوی اخلاق پزشکی بوده و درضمن در امور علمی، آموزشی و پژوهشی از توان بالایی برخوردارند نیز بهره مند شویم. متأسفانه ارزش اخلاقی در جامعۀ بین‌المللی کم شده است و اهداف والای انسانی جای خود را به مسائلی مانند درآمدزایی داده است. این پس¬رفت اخلاقی اختصاص به رشته پزشکی ندارد و همه جا ممکن است دیده شود. امروزه دغدغۀ اصلی در کشورهای غربی، رسیدن به امکانات مالی است. البته در هر کشوری باید برای کسب درآمد خوب، تلاش شود و هر پزشک در حیطۀ حرفه‌ای خود باید مسائل اخلاقی و انسانی را درنظر بگیرد. اهداف اصلی پزشکی، ارتقاء سلامت و آسایش انسان‌ها است و این امر باید همواره در دروس دانشگاهی به دانشجویان پزشکی تعلیم داده شود.
در دوران دانشجویی که به بخش‌های مختلف می‌رفتید، به کدام یک از آن‌ها برای ادامه تحصیل علاقه داشتید؟
در دوران اینترنی اساتید بزرگی در «مرکز طبی کودکان»  الگوی من بودند و می‌خواستم مانند آن‌ها در سطح علمی بالایی باشم. اکثر این اساتید در آمریکا تحصیل کرده بودند. من آن زمان به هیچ وجه به کسب درآمد بالا در رشته پزشکی فکر نمی‌کردم. جالب است بدانید که من حدود دو ماه رزیدنت اطفال در مرکز طبی کودکان بودم. پس از آن در آزمون دستیاری پوست شرکت کردم. دستیاران اطفال در مرکز طبی از دکتر «سیادتی»  نقل قول میکردند که: «متخصصان اطفال در مقایسه با سایر رشته ها درآمد زیادی ندارند، اما همین درآمد کمِ آن‌ها حلال است». همکارانم در مرکز طبی کودکان از آنجا که تجهیزات آزمایشگاهی پیشرفته ای مانند مرکز طبی در مراکز درمانی سایر نقاط کشور وجود نداشت، من را تشویق به رفتن به رشته پوست کردند. هنگامی که وارد رشته پوست شدم، نگران این موضوع بودم که این رشته نتواند من را از لحاظ علمی چندان راضی نماید              و وقتی رشته پوست را با تخصص هایی نظیر قلب یا کلیه کودکان مقایسه میکردم تردید من بیشتر میشد.             پس از آن با اساتید بزرگ درماتولوژی آشنا شدم و این دودلی به‌سرعت از بین رفت. رشتۀ درماتولوژی طی سال‌های اخیر پیشرفت شگرفی کرده است و با ابداع تجهیزات پزشکی جدید در امر تشخیص و درمان بیماریهای پوستی تحولی عظیم در این رشته بوجود آمده است و این رشته به جای آنکه فقط به جنبه های زیبایی پوست        و یا بیماریهای صرفاً پوستی بپردازد تبدیل به رشته ای شده است که در امر تشخیص بسیاری از بیماریهای سیستمیک میتواند کمک شایانی به سایر رشته های تخصصی علم پزشکی نماید. بعنوان مثال در سندرم های مختلف و بیماریهای ژنتیکی متعدد بعضی از علائم خاص در پوست، مو و ناخن بیماران وجود دارد که بعنوان علامت کاراکتریستیک و یا پاتوگنومونیک بیماری تلقی شده و بنابراین متخصص پوست اولین کسی است که قادر به تشخیص این نوع بیماریها میباشد و از طریق ارجاع بیماران به تخصص های دیگر در امر تشخیص و درمان بیماران خاص میتواند کمک شایانی در تشخیص زودرس بیماریها نماید.
چه سالی دورۀ اینترنی را به پایان رساندید؟
سال 1357 که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود. پس از پایان دوره پزشکی عمومی، به‌عنوان سرباز وظیفه وارد نیروی دریایی در شهر بندرعباس شدم. آن زمان دوره سربازی یک‌ساله بود. به یاد دارم که همه از تغییر شرایط جامعه خوشحال بودیم. در سال 1358 به تهران برگشته و در آزمون ورودی رشته پوست شرکت کرده و برای تحصیلات تخصصی در بیمارستان پوست رازی مشغول شدم.
خدمت در نیروی دریایی دشوار نبود؟
دوران خدمت برایم بسیار جالب و سرشار از تجارب خوبی بود. خصوصاً این دوران با تحولات اجتماعی عمیق یعمی پیروزی انقلاب اسلامی همزمان بود. پس از طی دوره سربازی بمدت دو ماه رزیدنت اطفال در مرکز طبی کودکان بودم و پس از آن بعنوان رزیدنت پوست وارد دوره تخصصی این رشته شدم. اکنون نیز بیمارستان رازی محل خدمت من است.
تحولات انقلابی کشور در دوران سربازی‌تان بر روحیۀ شما تأثیر نداشت؟
تمام اقشار جامعه از این تحولات خوشحال و به آینده امیدوار بودند. همه به دنبال استقلال، پویایی و پیشرفت کشور بودیم. در آن زمان با تغییرات خاص اجتماعی و حکومتی، انگیزه پیشرفت در تمام شئون زندگی اجتماعی، در من و همکاران ایجاد شده بود و همه به آینده ای روشن در جهت پیشرفت و آسایش جامعه می اندیشیدیم.

چه سالی ازدواج کردید؟
من با همسرم که لیسانس زبان انگلیسی میباشد در سال 1370 ازدواج نموده ام. آشنایی من با ایشان از طریق خویشاوندانمان بود. یکی از مسائل سازنده و امیدبخش زندگی، انتخاب همسری مناسب است. من به‌عنوان یک پزشک، هر روز گلایه‌های بیماران راجع ‌به همسر، فرزندان و مشکلات زندگی‌شان را می‌شنوم. قطعاً هماهنگی روحی و فکری با همسر، زمینه‌ساز پیشرفت و آسایش انسان خواهد بود. خدا را شاکرم که همسر من طی این سال‌ها همیشه همراه و مشوق بوده است.
شما کمی دیر ازدواج کردید؛ اما می‌گویند ازدواج دیرهنگام، منطقی‌تر است.
نمیتوان گفت انتخاب دیرهنگام مناسب تر است. ازدواج مناسب و منطقی در هر سنی میتواند منجر به خوشبختی انسان ها شود. هدف من از روزی که ازدواج کرده‌ام، خوشبختی خودم، همسرم و فرزندانم بوده است. پسر من متولد 1371 است و دخترم سال 1372 به دنیا آمد. من با داشتن این خانوادۀ چهارنفره، یکی از مردان خوشبخت دنیا هستم و خدا را شکر می‌کنم که این خوشبختی روزافزون است.
خدا را شکر! آیا والدینتان به شما اصرار نمی‌کردند که زودتر ازدواج کنید؟
خانواده من به‌ویژه مادرم، به این امر اصرار داشتند ولی از آنجا که من شیفته تحصیل علم و انجام پژوهش های رشته ام بوده ام، ازدواجم به تاخیر افتاد. امروزه نیز گاهی جوانان ما آنقدر درگیر امور تحصیلی و مشکلات مختلف اجتماعی میشوند که ازدواج را فراموش می‌کنند. با این حال گاهی من به همسرم می‌گویم که کاش کمی زودتر ازدواج می‌کردم تا فرصت بیشتری برای دیدن آیندۀ فرزندانم داشته باشم. حیف که عمر انسان محدود است! به‌هرحال تأخیر من در مقولۀ ازدواج، ناشی از علاقه‌ام به دانشگاه و پژوهش بود.
انشاءالله همیشه سلامت باشید! از دوران انقلاب فرهنگی برای ما بگویید.
دوران انقلاب فرهنگی مصادف با دوره رزیدنتی من بود. در این مدت دانشگاه‌ها تعطیل بودند، اما بیمارستان‌ها   به کار خود ادامه می‌دادند ولی من از نظر امور آموزشی مشکلی نداشتم. اما در حیطۀ پژوهش با مشکلات متعددی درگیر بودم و آن نبود بستر مناسب تحقیقات در کشور بود. آن زمان مجلۀ دانشکده پزشکی وجود داشت که مقالات را به‌سختی قبول می‌کرد. اواخر دوران رزیدنتی من، با همت اساتید قدیمی، انجمن پوست و مرکز توسعه و آموزش بیماری‌های پوستی و جذام، چندین مجلۀ تخصصی درماتولوژی ایجاد شد. ما با وجود این مجلات، دیگر ناچار به طی مراحل پیچیدۀ اداری برای چاپ مقالات نبودیم. سختیِ کار من پس از پایان دورۀ تخصص در سال 1362 بود. آن زمان استخدام هیئت علمی در دانشگاه تهران بسیار مشکل شده بود و ما مجبور بودیم برای گذراندن طرح به دانشگاه‌های شهرستان‌ها برویم. من با تقلای بسیار موفق شدم به‌عنوان نیروی حق‌التدریسی در محیط علمی اصلی خود، یعنی بیمارستان رازی، بمانم. من حدود چهار سال با این عنوان                در بیمارستان رازی خدمت کردم ولی از آیندۀ علمی خود بی‌خبر بودم. مرحوم دکتر «باستان حق»  بسیار                    به من کمک کرد. آن زمان پرونده من در ستاد انقلاب فرهنگی تحت بررسی بود و باید آزمون‌هایی را در این ستاد می‌گذراندم. دکتر باستان حق به من می‌گفت: «حق‌التدریسی‌بودن برای تو مزیتی ندارد؛ اما بمان، شاید شرایط مساعدتر شود.» و من همچنان بعنوان نیروی حق التدریسی مشغول بکار بودم. سرانجام در سال اردیبهشت ماه سال 1362، به‌عنوان استادیار گروه پوست دانشگاه علوم پزشکی تهران استخدام شدم.
دوران دستیاری شما مصادف با سال‌های جنگ بود و رشتۀ شما نیز با عوارض جنگ و بمباران‌ها در ارتباط است. از آن دوران چه خاطره‌ای دارید؟
ما در دوران جنگ تجارب خوبی را در نحوه درمان مصدومان بمباران شیمیایی کسب کردیم و بعدها توانستیم مقالات مفیدی در این باره نوشته و منتشر کنیم. هم‌چنین بعضی از بیماران خود را برای درمان به کشورهای دیگر اعزام نمودیم که مورد توجه متخصصین درماتولوژی جهان قرار گرفتند. محققین بین المللی پیش از آن آشنایی چندانی با ضایعات پوستی، چشمی و ریوی ناشی از مصدومیت با گاز خردل  نداشتند.  ما در این زمان همواره با همکارانمان در بیمارستان «فارابی»  که قطب علمی چشم‌پزشکی کشور است، در تماس بودیم تا بتوانیم به نحو مطلوبی به بیماران شیمیایی خدمت کنیم. درمان زخم‌های پوستی و مخاطی این بیماران بسیار مشکل بود و ما توانستیم به‌سرعت در این زمینه مهارت کسب کنیم. این بیماران پس از گذشت سال‌ها، هم‌چنان به ما مراجعه می‌کنند و ما هنوز با عوارض دیررس پوستی و مخاطی این بیماران مانند خشکی پوست، تغییرات رنگدانه ای، اگزما و بولوس پمفیگوئید  و... مواجه هستیم.
فرمودید که بخشی از علاقۀ شما به پژوهش، به دوران دبیرستان برمی‌گردد و بخشی از آن به دوران دستیاری. از چه زمانی پژوهش را به‌صورت جدی آغاز کردید و احساس کردید این حیطه رضایت شما را جلب می‌کند؟
برای ما امکانات پژوهش از ابتدا مهیا نبود. سال‌ها پیش، هیئت رئیسه دانشکده پزشکی در جلسات به ما می‌گفتند: « بیمارستان رازی قطب علمی پوست کشور است و شما محققین حتماً با موارد جالب و نادری                  از بیماریهای پوستی مواجه هستید. چرا نتیجه تجربیات و تحقیقات خود را منتشر نمی¬کنید؟». حقیقت این است که کمبود وقت و امکانات اداری، ما را از انتشار این تحقیقات بازمی‌داشت. در دوران ریاست دکتر «ظفرقندی» و معاونت پژوهشی «دکتر لاریجانی»، تحولات اساسی در امر پژوهش و انتشار مقالات علمی ایجاد شد. در آن زمان به اعضاء هیات علمی آموزش های خاص در کلاسهایی نظیر روش تحقیق و نحوه تنظیم مقالات علمی ارائه میشد؛ با این حال آن زمان تنگناهای خاصی وجود داشت. اگر کسی قصد چاپ مقاله‌ای در سطح جهانی را می¬داشت، باید یکی‌دو ماه از وقت خود را به آن اختصاص می‌داد. با پیشرفت تکنولوژی و تسهیل ارتباطات بین‌المللی، راه پژوهش نیز هموارتر شد و ما توانستیم مقالات خود را در نشریات داخلی و خارجی به چاپ برسانیم. من از مسئولین دانشکده پزشکی تشکر می‌کنم که بستر پژوهشی آسانتری را برای ما فراهم            کرده اند.
از اساتید درماتولوژی در دوران دستیاری‌تان برای ما بگویید.
همان‌طور که گفتم، اوایل دوران دستیاری شک داشتم که درماتولوژی بتواند رضایت من را جلب کند. آن زمان فکر می‌کردم رشتۀ پوست، در لک و چروک خلاصه می‌شود. اما دیدگاهم بعد از مدتی تغییر کرد؛ به‌ویژه اینکه طی دهه‌های اخیر، این رشته بسیار توسعه یافته است. از سوی دیگر، به‌روزشدن دانشکده پزشکی دانشگاه تهران، تلاش وافر معاونت پژوهشی دانشگاه و همکاری فراوان دانشکده بهداشت در ارائه خدمات تحقیقاتی، تلقی من را نسبت به رشته درماتولوژی تغییر داد. در دوره دستیاری و بعد از آن، اساتید مطرح درماتولوژی کشور کمک شایانی در امر آموزش و پژوهش و تحقیق به من نمودندکه از میان آنها می توانم از اساتیدی چون استاد فقید دکتر سردادور، سرکار خانم دکتر شیدا شمس، استاد فقید دکتر امیرپاشا محققی و سرکار خانم دکتر مهین ولیخانی نام ببرم. امروزه فلوشیپ های متعددی مانند درماتولوژی اطفال، جراحی پوست و ... به این رشته اضافه شده که میتواند فارغ التحصیلان رشته درماتولوژی را به این فلوشیپ ها علاقمند نماید.
 
انتخاب شما چه بود؟
من در دوران رزیدنتی و تدریس به سه موضوع علاقمند شدم. موضوع پایان‌نامۀ دوره تخصصی من، لنفوم‌های پوستی بود. این نوع سرطان ابتدا در پوست بصورت ضایعات غیر اختصاصی مانند بیماری «اگزما» و یا «پسوریازیس»  ظاهر شده و مدتها تشخیص آن به تاخیر می افتد درصورتیکه میتوان بیماری را در مرحله اولیه با استفاده از تست های تخصصی مانند ایمونوهیستوشیمی و مطالعات ژنتیکی با بکارگیری روش PCR زودتر تشخیص داد. در این بیماران بدون استفاده از تکنیک های تشخیصی پیشرفته سالها با تشخیص های فوق درمانهای نامناسب انجام میگیرد و متاسفانه تدریجاً این نوع لنفوم پوستی به سیستم لنفاوی و احشاء داخلی انتشار یافته و در مراحل آخر ممکن است بصورت یک لوسمی با پیش آگهی وخیم زندگی بیمار را تهدید نماید و بنابراین متخصص پوست اولین پزشکی است که میتواند بیماری را در مراحل اولیه تشخیص داده و درمان نماید. بنده حدود 35 سال است که روی این مبحث کار می‌کنم و چندین مقالۀ بین‌المللی را در این زمینه چاپ کرده‌ام. ما درمانگاه تخصصی لنفوم‌های پوستی را نیز در بیمارستان رازی احداث کرده‌ایم و بیماران مشکوک به آن را به این درمانگاه ارجاع می‌دهیم تا بیماری در مراحل اولیه تشخیص داده شده و درمان شود.
موضوع دیگری که طی این سال‌ها روی آن کار کرده‌ام، مسئله کمبود روی در ایران است. افرادی که دچار کمبود روی هستند، علائم پوستی و داخلی متعددی را بروز می‌دهندکه مهمترین آنها تظاهرات پوستی مخاطی، ناراحتی گوارشی و ریزش موها است. علائم دیگری نیز مانند بی اشتهایی، اختلالات روانی، بدخلقی، ضایعات اگزمایی و زخم های دهانی نیز در این افراد ظاهر میشود. اولین علائم کمبود روی ارثی در نوزادان معمولاً به دنبال قطع شیر مادر و با بروز علائم عصبی مانند بیقراری و بی اشتهایی، زخم های پوستی- مخاطی و اسهال ظاهر شده و درصورتیکه تشخیص کمبود روی برای بیماران داده نشود در نهایت منجر به فوت آنان خواهد شد زیرا که کمبود روی سبب تضعیف سیستم ایمنی شده و این افراد دچار عفونت خون و سیستم های داخلی میشوند. بنابراین تشخیص زودهنگام کمبود روی ارثی بسیار مهم است زیرا که با استفاده از املاح روی، تمام علائم بیماری به سرعت درمان شده و نوزاد زندگی طبیعی پیدا مینماید. معمولاً علائم کمبود روی با عفونت‌های پوستی، سپتیسمی  و زخم‌های قارچی یا میکروبی اشتباه میشود و تجویز آنتی‌بیوتیک نیز در درمان بی اثر است و این درحالی‌ست که متخصصان پوست می‌توانند با کنار هم قراردادن علائم و نتیجه آزمایش روی، مشکل تشخیص و درمان این نوزادان را به سرعت مرتفع نمایند. در 30 سال گذشته، ما موفق شدیم حدود 100 نوزاد مبتلا به کمبود روی ارثی را شناسایی نموده و گزارش این موارد را در قالب مقالاتی منتشر کنیم. هم‌چنین به کمک یکی از پزشکان این مرکز که اکنون دورۀ تخصصی را در کانادا می‌گذراند، کتابی دربارۀ «آکرودرماتیت آنتروپاتیکا»  را توسط انتشارات معتبر «اسپرینگر»  چاپ کرده‌ایم. البته چند نفر از اساتید نامدار کانادایی نیز در تألیف و چاپ این کتاب با ما همکاری کرده اند. در منابع علمی از ایران به‌عنوان کشوری یاد کرده‌اند که این بیماری در آن زیاد دیده می‌شود. مبحث دیگری که به آن علاقه دارم، بیماری ناراحت‌کنندۀ «آلوپسیا آره آتا»  است. در درماتولوژی دو بیماری فشار روحی و عاطفی زیادی بر بیمار وارد می‌کنند. یکی بیماری بَرَص  و دیگری بیماری آلوپسیا آره آتا است. بیماری برص خطر مهمی ندارد و در آن فقط رنگ پوست تغییر می‌کند؛ اما تبعات روحی بسیاری دارد و گاهی منجر به انزوای بیمار میشود. در طاسی منطقه‌ای تکه‌هایی از موی سر در هر دو جنس یا ریش در آقایان، ناگهان می‌ریزد. این بیماری جنبۀ خودایمنی دارد و استرس نیز در ایجاد آن مؤثر است. معمولاً این موها چند ماه بعد، خودبه‌خود رشد می‌کنند؛ اما در مواردی که بیماری گسترش می یابد، تمام موهای سر و بدن فرد در عرض چند روز یا چند هفته می‌ریزد. این بیماری نیز مانند برص خطر چندانی ندارد، اما ممکن است مشکلات روانی زیادی را برای بیمار بوجود آورد. برای نوع شدید این بیماری، درمان مناسبی در دنیا وجود ندارد و درمان‌های فعلی محدودیت اثر دارند. پیش از این، پزشکان از کورتون خوراکی برای درمان طاسی منطقه‌ای استفاده می‌کردند که موجب عوارض جانبی بسیاری میشد و معمولاً موها نیز پس از قطع کورتون، مجدداً دچار ریزش می شدند. اما در روش جدید «ایمونوتراپی موضعی» از ماده‌ای به نام «دیفن سیپرون» استفاده می‌کنند که سبب ایجاد درماتیت تماسی آلرژیک می‌شود. ما ابتدا بدن را از طریق تست پوستی به این ماده حساس می‌کنیم و سپس مقادیر رقیق‌شدۀ دارو را بطور موضعی برای مناطقی که دچار ریزش شده است بکار میبریم. این روش هنوز توسط سازمان غذا و دارو  تأیید نشده است و کارآیی آن برای تمام بیماران یکسان نیست؛ اما در اکثر مراکز علمی دنیا روی این نوع درمان کار میشود. ما نیز تحقیقاتی در زمینۀ ایمونوتراپی موضعی در درمان بیماران آلوپسیا آره اتای وسیع انجام داده ایم.
سال‌هاست که دانشگاه بر مسئله‌ی تعهد حرفه‌ای و آموزش آن تأکید می‌کند. تعهد حرفه‌ای در رشتۀ درماتولوژی چه مواردی را شامل می‌شود؟ پزشکانی که وارد این رشته می‌شوند، باید چه اخلاق حرفه‌ای را مدنظر قرار دهند؟
ما باید تمام قوانین حرفه‌ای که در دنیا تدوین شده است را به دانشجویان پزشکی بیاموزیم. امروزه کلاس‌های اخلاق حرفه‌ای در دانشگاه برگزار می‌شود. البته عملی‌شدن آموزه‌های این کلاس‌ها به نکات زیادی بستگی دارد و ارتباط مستقیم با شخصیت فرد و محیط خانوادگی و شرایط اجتماعی¬ای دارد که دانشجوی پزشکی در آن رشد نموده است. رعایت اخلاق حرفه ای در رشته پزشکی یک اصل است. ایجاد بستری مناسب برای ارتباط پزشک با بیمارش لازمه اقدامات بعدی تشخیصی و درمانی است و تنها با ارتباط صمیمی و مناسب با بیمار است که پزشک میتواند در کار خود موفق بوده و در ضمن رضایت بیمار را نیز به دست آورد. البته رعایت همه اصول اخلاق حرفه ای در تمام موارد اسان نیست. مثلاً یکی از اصول ساده این مقوله آن است که در بدو ورود بیمار، پزشک از جای خود برخاسته و خود را به بیمار معرفی نماید و تخصص خود را نیز به او بگوید. طبیعاتاً بعلت ازدحام زیاد بیماران در بیمارستانهای دولتی و بخش خصوصی که روزانه تعداد زیادی بیمار توسط پزشک معاینه و درمان میشود رعایت این نکات بسیار مشکل میشود.
چرا رعایت این مسئله دشوار است؟
دفعات اول، رعایت این نکات ممکن است مشکل به نظر برسد ولی تدریجاً عادی شده و پزشک دیگر احساس خستگی نمی کند. اصول رفتار خوب و محترمانه با بیماران و ایجاد یک فضای دوستی و نزدیکی بین پزشک و بیمار، محیط کار را سرشار از آرامش و ایجاد نشاط نموده و برای دو طرف رضایتمندی را به ارمغان می آورد. رعایت اصول مربوط به اخلاق پزشکی تاثیر بی نظیری بر ذهن بیمار بعنوان شخصیتی محترم و صاحب حق          می گذارد. همه ما پزشکان باید نهایت تلاش خود را بکار ببندیم تا اخلاق حرفه ای رعایت شود. معاینه بیمار اصول خاصی دارد و ما باید حریم خصوصی بیماران را حفظ کنیم. اخلاق حرفه ای در رشته پوست تا حد زیادی مشابه سایر رشته ها است و من اصل اساسی آن را تکریم بیماران می دانم.
شما به سمیولوژی اشاره کردید. به نظر می‌رسد سمیولوژی در این سال‌ها جای خود را به روش‌های تشخیصی جدید داده است. تفاوت‌های آموزش زمان شما و آموزش دانشجویان امروز، از این لحاظ چیست؟
من فکر می‌کنم همۀ اساتید بزرگ در پاسخ به این سؤال بگویند: «معاینۀ بالینی، اولین رمز موفقیت پزشک در تشخیص صحیح است.» هنوز هیچ روشی در دنیا نتوانسته است جایگزین معاینۀ بالینی خوب و مصاحبه‌ای مفصل با بیمار شود. گاهی پزشکان از روش‌های تشخیصی گران‌قیمتی استفاده می‌کنند، درحالی‌که چند سؤال ساده از بیمار ممکن است برای تشخیص اولیه کافی باشد. یک بار بیماری با تشخیص ضایعه کوچکی روی پلک چشم به ما مراجعه کرد. به یاد دارم که ما آزمایشات زیادی را برای تشخیص بیماری ایشان انجام دادیم و در دفعات اول به تشخیص نرسیدیم ولی در مراجعات بعدی به درمانگاه پوست یکی از دانشجویانم با بیمار به مدت طولانی مصاحبه نمود و توانست اعتماد او را جلب نماید و ارتباطی صمیمی با او برقرار کند و سرانجام بیمار ابراز نمود که خودش بوسیله یک ماژیک و با دستکاری پوست این ضایعه را ایجاد نموده است. در تومورهای مغزی نیز می‌توان گاهی تغییرات خلقی را در بیمار مشاهده نمود و در بررسی این تغییرات به وجود ضایعه اولیه            پی برد. در دوره دانشجویی‌ام، یکی از شاگردان دکتر «قریب»  که استاد ما بود، از بیمارانش نکاتی را برای ما می‌گفت و انتظار داشت که ما با توجه به شرح حال دقیق بیماران تشخیص بیماری را به او بگوییم و میگفت            هر کس زودتر متوجه بیماری این افراد شود به او جایزه میدهم. یکی از شرح‌حال‌های ایشان مربوط به کودک دبستانی در آمریکا بود که پرچم آمریکا را که در گوشه کلاس بود هنگام درس دادن معلم، آتش زده بود! من آن زمان به یاد داشتم که «صرع تمپورال» با اختلالات روانی آغاز می‌شود و بنابراین به استاد گفتم پاسخ شما تومور ناحیۀ تمپورال است و جایزه را گرفتم.
آیندۀ رشته درماتولوژی را چگونه می‌بینید؟
درماتولوژی در آینده باید به یکی از رشته‌های فوق‌تخصصی تبدیل شود. افراد پیش از ورود به رشته تخصصی پوست ابتدا باید یک متخصص داخلی توانا باشند. اصولاً رشته پوست علمی تخصصی است که در آن میتوان پوست را به آینه تمام نمای بیماریهای سیستمیک تشبیه نمود و بنابراین درماتولوژیست میتواند همکار خوبی برای اکثر رشته های تخصصی پوست مانند رشته روماتولوژی، بیماریهای عفونی، بیماریهای ایمونولوژیک و بیماریهای ژنتیکی باشد. گاهی اولین تظاهر یک بیماری روماتیسمی در بیمار ممکن است بصورت ضایعات پوستی باشد که توجه به آن اهمیت زیادی در تشخیص زودرس بیماری زمینه ای داشته باشد. بعنوان مثال یکی از همکارانم در بخش روماتولوژی، بیماری را که با تشخیص آرتریت روماتوئید تحت درمان بود بعلت ضایعات پوستی نزد من فرستاد و تشخیص من برای بیماری پوستی ایشان پسوریازیس بود. جالب است بدانید که علائم مفصلی آرتریت روماتوئید و بیماری پسوریازیس بسیار شبیه هم است و با مشاهده این علائم پوستی تشخیص بیمار از ارتریت روماتوئید به آرتریت پسوریازیسی تغییر یافت.
پس کار گروهی در رشته شما اهمیت زیادی دارد!
بله. امروزه رویکرد چندرشته‌ای در امر تشخیص و درمان بیماریها اهمیت زیادی یافته است. درمانگاه تومورهای پوستی در بیمارستان رازی، با رویکرد چندرشته‌ای اداره می‌شود؛ یعنی متخصصین پوست، رادیوتراپی،                  شیمی درمانی و جراحی سرطان، با همکاری یکدیگر بیمار را معاینه و درمان می‌کنند.
توصیۀ شما به جوانانی که می‌خواهند این رشته را انتخاب کنند، چیست؟
علاقه، رمز ورود به هر رشته است. اگر فرد به رشتۀ خود علاقه نداشته باشد، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان انگیزۀ پیشرفت کاری و خصوصاً پرداختن به امر پژوهش را که نیاز کشور است در او ایجاد نمود. پزشکی رشته ای طولانی و بسیار مشکل است و اگر فرد علاقمند به این رشته پر ارزش باشد، تمام این دشواری ها برای او آسان میشود  و شوق مطالعه و انگیزه کافی برای پرداختن به امر مهم پژوهش در او بوجود می آید. نباید فراموش کنیم که پزشکی رشته مقدسی است و کسی که میخواهد به این رشته وارد شود باید خدمت به مردم را دوست داشته باشد و خود را جزء آنها بداند و هدفش از انتخاب این رشته فقط امور مالی نباشد بلکه خدمت به مردم انگیزه اصلی در پرداختن به این رشته باشد که البته در کنار آن، کسب درآمد مشروع نیز وجود خواهد داشت. دراین امر هم لذت رسیدگی به انسانهای دردمند و بیمار برای پزشک لذتبخش خواهد بود و همراه آن احترام انسانها             به این شغل حساس و پرمخاطره، سبب رضایت و نشاط پزشک معالج خواهد شد. اگر عشق خدمت به انسانها در این رشته وجود نداشته باشد، پزشک به علت فشارهای کاری و استرس های شدید این رشته به سرعت خسته و عصبی میشود. انسانهایی مانند دکتر محمد قریب و دکتر علیرضا یلدا یک عمر به انسانها خدمت کردند و نامشان جاودان گردید. هیچ ثروتی نمی تواند جای حس رضایت ناشی از خدمت به انسانهای بیمار و دردمند را بگیرد.
شما حدود 40 سال است که به‌عنوان دانشجو، اینترن، رزیدنت و هیئت علمی در دانشگاه علوم پزشکی تهران هستید. از احساستان نسبت به دانشگاه و بیمارستان رازی برای ما بگویید.
من 32 سال است که عضو هیئت علمی دانشگاه هستم و پیش از آن نیز چند سالی بعنوان پزشک حق التدریسی در بیمارستان رازی مشغول انجام وظیفه بودم. دانشگاه خانۀ دوم من است و جایی است که در آن خدمت به مردم بزرگترین رضایتمندی را برای من به همراه می آورد. محیط بیمارستان جایی است که من از آن انرژی مثبت کسب مینمایم و سرشار از حس رضایت میشوم.
اگر نکتۀ دیگری به ذهنتان می‌رسد بفرمایید.
امروزه وضعیت نامشخص نسل جوان من را ناراحت می‌کند. در این نسل نخبگان زیادی وجود دارند که می‌توانند سبب پیشرفت کشور شوند. متأسفانه وضعیت اشتغال تحصیل‌کردگان مملکت، به‌ویژه پزشکان جوان، نامساعد است و بسیاری از این افراد، جذب کشورهای خارجی یا مشاغل دیگر می‌شوند. امیدوارم دانشگاه و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی فکری به حال این نیروهای نخبه و تازه‌نفس کنند.
ممنون که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید.


  • گروه خبری : تاریخ شفاهی دانشگاه
  • کد خبر : 82247
خبرنگار