نقطه قوت بیمارستان امام خمینی(ره) وجود استادان خاص آن است

روایت معاون درمان مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) از جنگ رمضان

دکتر محمد طاهر، فوق‌تخصص گوارش و کبد و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران است. مردی که در کسوت پزشک و معاون درمان بیمارستان هم برای درمان بیماران و هم رتق و فتق امور مرتبط با حوزه مسئولیتش و شرکت در جلسات بحران در تمام روزهای جنگ در بیمارستان حضور موثری داشت و این حضور ترغیب‌‌کننده دیگرانی بود که شاید کمی مردد بودند. روایت این استاد خوش‌فکر و مسلط را که با روی خوش ما را در دفترشان در مجتمع بیمارستانی امام‌خمینی(ره) پذیرفتند و به سوالاتم پاسخ دادند، شنیدیم و بعد از گفت‌و گو با ایشان جز تحسین چیزی به ذهنمان نیامد.

آقای دکتر، صبح اولین روز جنگ و بعد از شنیدن صدای انفجار کجا بودید و چه می‌کردید؟
ما در بیمارستان برای خیلی از تصمیم‌گیری‌های درمانی، کمیته‌هایی داریم. به فراخور کار بالینی که من دارم و باید زود در بخش‌ها کار پروسیجر را انجام بدهم، تمام کمیته‌ها را از 7 صبح شروع می‌کنیم. دقیقا به یاد دارم روز شنبه نهم اسفند از 7 صبح که کمیته طب انتقال خون را داشتیم. به هر حال تحرکاتی بود و خبرهایی به گوش می‌رسید و احتمال می‌دادیم که اتفاقی بیفتد بنابراین به دوستان طب انتقال خون تاکید داشتیم که سعی کنند ذخیره خوبی از خون و فراورده‌های خونی، پلاسما و پلاکت داشته باشند و آنها هم گزارش دادند که در حال ذخیره هستند و اوضاع مناسبی دارند و اگر بحرانی اتفاق بیفتد، تا چند روز آمادگی کامل دارند. به هر حال ماه قبل‌تر هم بحرانی را داشتیم. وقتی جلسه کمیته تمام شد، لحظه شروع جنگ که بین 9:30 تا 9:40 صبح بود، در مهدی‌کلینیک در اتاقی سرب‌کوبی شده در حال انجام ای آر سی پی(ERCP) بودیم و همان لحظه اول انفجار اصلا متوجه نشدم که اتفاقی افتاده است چون در آن اتاق نه صدایی به گوشمان رسید و نه لرزش و ... احساس کردیم. دوستان تماس گرفتند و گفتند چه شده است. وقتی بیرون آمدم، دیدم ستونی از دود و خاک به آسمان بلند شده و به نظر می‌آید اتفاقی بزرگ افتاده است. با دکتر رستمیان سریع به اورژانس رفتیم چون احتمال می‌دادیم مصدومان زیادی به بیمارستان منتقل شوند. خدا را شکر دوستان ما در اورژانس همیشه آماده‌اند و اورژانسی عمل می‌کنند. البته این خاصیت اورژانس بیمارستان امام(ره) است. ما فضایی مختص بحران داریم که بلافاصله آماده و حتی آماده فعالیت شد. سیستم پرستاری هم آماده بود که اگر گسیل مصدوم به سمت بیمارستان داشتیم، بتوانیم به سرعت خدمات بدهیم؛ از تریاژ گرفته تا اتاق بحران. همان ساعت اول شش مصدوم از خیابان پاستور به بیمارستان آوردند. شاید باورتان نشود که در کمتر از یک ساعت، تمام آدم‌هایی که از قبل تعیین شده بود باید در کمیته بحران حضور داشته باشند، در اتاق کنفرانس اورژانس حاضر شدند. مطرح شد که از این به بعد احتمالاً باید هر ساعت یا هر روز جلسه ستاد بحران داشته باشیم و کمیته بحران را فعال کنیم. در واقع از ساعت 10:30 آماده بودیم برای اینکه روزهای بعدی چه اقدام‌هایی باید انجام بدهیم.

این برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها در چه زمینه‌هایی بود؟
تصمیم‌گیری‌‌‌ها در سه جلسه بحرانی انجام می‌شد که یکی از آنها کمیته بحران بود. برخی از تصمیم‌گیری‌‌‌ها پشتیبانی بود چون در بحران باید برای بدترین شرایط آماده بود؛ مثلا تامین زیرساخت‌‌‌ها، تامین انرژی، حتی به این موضوع فکر کردیم که اگر مثلاً برق، آب، گاز یا اکسیژن بیمارستان قطع‌ بشود، چه کار باید بکنیم. اینها فراتر از بیمارستان می‌شد. مسئول بحران رئیس مجتمع و بعد معاون درمان است ما باید با خارج از بیمارستان ارتباط می‌گرفتیم در حالی که با این معضل مواجه بودیم که تهران در سه، چهار روز اول کاملا به حالت تعطیلی رفت؛ ادارات برق و آب و فاضلاب و ... تعطیل بودند و پیدا کردن آدم‌هایی که با آنها هماهنگ کنیم و اطلاعاتی به ما بدهند، کار بسیار سختی شده بود. البته خدا را شکر همان روزها بالاخره این ارتباط‌ها گرفته و برای زیرساخت‌ها و تعمیرهایی که می‌خواستیم انجام‌ بدهیم، برنامه‌ریزی شد. در زمینه درمان هم حتما برنامه‌ریزی‌هایی لازم بود. بسیاری از مردم از همان ساعات اول از تهران خارج شدند و تعداد بیماران ما کم شد ولی تعداد مصدومانی که خدمات بیشتری می‌خواستند، در حال افزایش بود. روز اول جنگ تا ساعت ۱۰ صبح در درمانگاه خود‌‌‌مان نزدیک ۲۳۰۰ بیمار پذیرش کرده بودیم و قرار بود ویزیت بشوند. لحظه‌ای که اولین انفجار اتفاق افتاد و صدای وحشتناکی در محوطه بیمارستان امام خمینی(ره) پیچید و بعد آن ستون خاک و دود را همه مردم دیدند، بیشتر بیماران درمانگاه بیمارستان را ترک کردند. تا ساعت ۱۰ صبح نزدیک هزار نفرشان ویزیت شده بودند و بعد از ۱۰ صبح کلا صد نفر آدم در درمانگاه ‌‌‌ماندند. پس قاعدتاً تعداد ورودی‌‌‌‌ مریض‌‌های معمول پزشکی به اورژانس‌‌‌ تقریبا نصف شد. این کاهش فرصتی به ما می‌داد که برای عرضه خدمات بهتر به مصدومان بستری در اورژانس برنامه‌ریزی کنیم. از سویی، نگرانی‌هایی درباره دارو و تجهیزات، ست‌های جراحی و ... داشتیم ولی دیگر نمی‌شد در مورد این موضوعات در بیمارستان فکر کنیم؛ باید می‌رفتیم داروخانه ۱۳ آبان. دکتر بیگلر، رئیس داروخانه های دانشگاه علوم پزشکی تهران، واقعا پای کار و در تمام مدت جنگ رمضان دائم با همه بیمارستان‌‌‌ها در ارتباط بودند. چند بار به اینجا تشریف آوردند و چند بار ما به داروخانه 13 آبان رفتیم. حواسمان بود که دارو و تجهیزات کافی داشته باشیم و خوشبختانه خیلی خوب برنامه‌ریزی شد و هرگز طی مدت جنگ کمبودی حس نکردیم. مشکل بعدی در رابطه با نسخه‌ها بود. با حضور استادان، سریع بیماران الکتیو با برنامه‌ریزی‌هایی که شده بود، تعیین تکلیف شدند اما برای ترخیص و تجویز دارو و .... اینترنت نیاز بود و متاسفانه سرعت آن یاری نمی‌کرد بنابراین برای پذیرش و ترخیص بیماران و نوشتن نسخه به صورت دستی باید هماهنگی‌هایی با بیمه‌ها انجام می‌دادیم. خوشبختانه یا متاسفانه در سال 1404 اتفاق‌‌های متعددی مانند جنگ دوازده روزه و ... که افتاد، باعث شد در معاونت درمان برای همه اینها یا مانورهایی اجرا کنیم و تجربه عملی داشتیم و پروتکل‌هایی آماده کرده بودیم که فقط آن را ابلاغ کردیم.

پس عملا تعداد بیماران بخش‌ها کم شده بود؟
مثلا در بخش گوارش تعداد مریض‌‌های ما خیلی کم نشد. عجیب بود چون در سال‌‌های گذشته هر چه به تعطیلات نوروز نزدیک می‌شدیم، تعداد بیمارانمان کمتر می‌شد و دو بخش گوارش را در این ایام ادغام می‌کردیم ولی در دوران جنگ نتوانستیم این کار را انجام بدهیم چون انقدر تعداد مریض‌ها زیاد بود که چنین امکانی وجود نداشت. در واقع غیر از مصدومانی که به اورژانس می‌آوردند، تعداد بیماران دچار مشکلات گوارشی هم کم نبود. اتفاق خوبی که در بیمارستان امام خمینی(ره) افتاد و شاید تک و خاص باشد، این بود که از آن روزها به هیچ عنوان نامه و سندی وجود ندارد که ابلاغ کرده باشیم مریض الکتیو یا نیازمند جراحی در بخش‌ها بستری نکنند. در انستیتو کانسر در بازه زمانی نهم تا بیست و هشتم اسفند ماه نزدیک ۳۸۰ عمل جراحی الکتیو انجام شد. به بیماران مبتلا به سرطان که نمی‌شد گفت برو بعد از عید یا بعد از جنگ بیا. آن هم جنگی که معلوم نبود کی قرار است تمام شود. با وجود اینکه هنگام کار در اتاق عمل صدا می‌آمد و اتفاقاتی می‌افتاد و بالاخره خبر‌‌‌ها دائم می‌رسید، اتاق عمل‌‌‌ها، اتاق‌‌های پروسیجر و درمانگاه‌ها فعال بودند و استادان حضور داشتند. طبیعتا ورودی‌شان کم و مثلا تعداد بیماران درمانگاه تقریبا نصف شده بود ولی تعطیل نشدند. در بخش‌های جراحی بیمارستان‌های ولیعصر(عج)، امام(ره) و مهدی کلینیک بیش از ششصد جراحی انجام شد. اگر بیمارستان را در حالت جنگ می‌بردیم همه کارها به سمت تعطیل شدن پیش می‌رفت. اگر دوستان ما در مجتمع خیلی راحت می‌گفتند حالا که جنگ شده و خیلی از مردم از تهران رفته‌اند ما هم کارهای‌مان را به بعد موکول کنیم، چه اتفاقی می‌افتاد؟ خدا را شکر با برنامه‌ریزی‌‌ها و فراهم شدن امکانات و کمک دانشگاه و تشویقی‌هایی که داشتیم و ارتباطی که سیستم مدیریتی دانشگاه و بیمارستان با پرسنل برقرار کرد، این اتفاق نیفتاد.

چه برنامه‌ریزی‌ای برای کاهش ریزش نیروها انجام شد؟
برخی از پرسنل می‌گفتند خانه ما نزدیک مکان‌هایی است که هر لحظه ممکن است مورد اصابت قرار بگیرد. نمی‌توانیم آنجا بمانیم اما اگر در بیمارستان به ما جایی بدهید، سر کار‌‌‌ می‌آییم. در دانشگاه و مجموعه بیمارستان هماهنگی‌هایی انجام شد و خیلی از نیروها داخل بیمارستان اسکان پیدا کردند. در واقع مجبور شدیم بعضی از بخش‌‌های درمانی که هنوز افتتاح نکرده بودیم و دست نخورده بود، به‌عنوان خوابگاه در اختیار پرسنل قرار‌ دهیم اما نگفتیم اگر اینجا هستید باید ۲۴ ساعت شیفت‌ بدهید، فقط سر شیفت خودشان حاضر می‌شدند.

مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) در بحران‌ها عملکرد بسیار خوبی دارد. به گفته خودتان حتی جراحی‌ها و پذیرش بیماران متوقف نشد. به نظر شما دلیل آن چیست؟
وقتی کسانی بیرون از بیمارستان چنین نگاهی به عملکرد بیمارستان دارند، برای ما نقطه قوت و مایه امیدواری است. البته خودمان می‌دانیم ایرادهایی داریم. در روزهایی که از التهاب اولیه جنگ کاسته شده بود و تا حدودی خود را با شرایط وفق داده بودیم، نقاط ضعف و قدرتمان را بررسی کردیم. یکی از نقاط قوتی که این بیمارستان دارد، وجود افراد خاص در آن است. استادان به طرز عجیبی در آن روزها حضور داشتند. استادی که کارش را انجام می‌داد اما مثلاً شاید هر سه، چهار ماه یک بار هم گذرش سمت اتاق من نمی‌افتاد، در روزهای جنگ مدام سر می‌زد و می‌گفت چیکار کنیم؟ چه کمکی از دست من برمی‌آید؟ من مطمئنم اگر در این بیمارستان استادان وارد کار نمی‌شدند، قطعا تمام فراگیرهایی که زیر دستشان بودند، از بیمارستان خارج می‌شدند کمااینکه بعضی از بخش‌ها‌‌‌ی‌مان که استادانش به هر دلیل شرایط خاصی داشتند و نمی‌توانستند حضور پیدا کنند، مستعد این قضیه می‌شد. تدبیری که اندیشیدیم این بود که مدیریت را به دست روسای بخش‌ها بسپاریم. همیشه ماهی یک بار جلسات روسای بخش داریم ولی در زمان بحران هفته‌ای یک بار این جلسه را برگزار کردیم و به حضار گفتیم به‌عنوان مدیر بخش باید در مورد همه مسائل مرتبط از حضور اینترن گرفته تا رزیدنت‌ها و دستیار فوق‌تخصصی برنامه‌ریزی کنید و ما هم نظارت می‌کنیم. وقتی دستیاران می‌دیدند استادشان طبق برنامه آمده، همدل می‌شدند. من و دکتر رستمیان برنامه‌ریزی می‌کردیم و به بخش‌های مختلف سر می‌زدیم. می‌دیدیم کار تمام شده ولی استادان نشستند و صحبت می‌کنند که اگر اتفاقی افتاد، حضور داشته باشند. انگار نه انگار که جنگ است. اخبار را مرور می‌کردند ولی عکس‌العمل خاصی نداشتند. بی شک یکی از نقاط قوت مهم بیمارستان امام(ره) استادانش هستند. خیلی وقت‌ها در جلسات روسای بیمارستان‌ها که آن موقع هم در دانشگاه بود، می‌دیدیم بعضی‌‌‌ها از تعداد غیبت‌های پرسنل و استادان و سیستم پرستاری‌شان ناراضی‌اند اما در بیمارستان ما هیچ سرپرستار و استفی در کل چهل روز جنگ غیبت نداشت؛ یعنی این‌طور نبود که قرار باشد سر کار بیاید و در شیفتش حاضر نشود. در جنگ دوازده روزه چنین مواردی داشتیم اما در این جنگ اخیر نه. حقیقتا آمار غیبتشان صفر بود. غیبت روسای بخش هم بسیار کم و حدود یک درصد بود. با این نقاط قوت و نیروهای خاص است که می‌توانیم در زمان بحران مدیریت درستی انجام دهیم. اگر مسئولان بیمارستان در زمان بحران حضور داشته باشند و ابلاغیه‌‌‌ها و دستورالعمل‌هایی هم بدهند ولی افرادی که باید آن را اجرا کنند، نباشند یا نخواهند آن را اجرا بکنند، مدیریت بحران شکست می‌خورد.

تجربه جنگ دوازده روزه چقدر به کارتان آمد؟ فکر می‌کنید اگر خدای نکرده دوباره بحرانی اتفاق بیفتد، تجربه این روزها چقدر در تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی سریع‌تر مفید خواهد بود؟ اصلا مکتوبشان می‌کنید؟
وقتی جنگ دوازده روزه اتفاق افتاد، ایرادهای‌مان زیاد بود. همه اینها نوشته شد. برخی ایرادها حالت پشتیبانی داشت؛ مثلا باید جاهایی را به‌عنوان پناهگاه بیماران و پرسنل در نظر می‌گرفتیم ولی اصلا به این موضوع فکر نکرده‌ بودیم. اگر خدای نکرده نزدیک بیمارستان یا در محوطه بیمارستان اتفاقی می‌افتاد و مجبور بودیم بخش‌های مختلف را تخلیه کنیم، باید آنها را به کجا می‌بردیم؟ اصلا مانوری در این زمینه نداشتیم. نمی‌دانستیم بیمار آی سی یو باید کجا برود و بیماران با حال عمومی بهتر که به دستگاهی وصل نیستند، کجا منتقل کنیم. در همان بحبوبه جنگ دوازده روزه برنامه‌ریزی را شروع کردیم؛ مکان‌هایی را برای پناهگاه در نظر گرفتیم اما چندان مطلوب و آماده‌ نبودند. همان روزها تجهیزشان کردیم. البته تجهیزاتشان کامل نشد. تمام این تجربه‌ها و هر آنچه انجام می‌دهیم، مکتوب شدند. خوشبختانه بعد از جنگ دوازده روزه، در بیمارستان امام خمینی(ره) کمیته بحران کاملا دگرگون شد و افرادی را وارد سیستم بحران کردیم که بسیار کارآمد هستند. خیلی از بیمارستان‌ها کمیته بحران دارند ولی مسئول کمیته بحرانشان اطلاعات چندانی در رابطه با بحران ندارد. خیلی دنبال فردی حرفه‌ای بودم که کار بحران انجام داده باشد و اصلا کادر پزشکی نباشد و مسئولیت این کمیته را به او بسپاریم. اینجا باید یادی بکنیم از آقای دکتر اولیایی‌منش، معاون بهداشت دانشگاه، که به ما کمک و خانم جانانی را معرفی کردند که کار تخصصی بحران انجام داده بودند. هنوز هم تمام تجربه‌ها را مکتوب و ثبت و ضبط می‌کنیم. یکی از معضلاتی که الان داریم این است که تجهیزات پزشکی و تجهیزات لجستیک در جاهایی که می‌خواهیم به‌عنوان پناهگاه استفاده کنیم و در بخش‌هایی که در نظر گرفتیم انتقال‌‌‌ها اتفاق بیفتد، تامین شود. در بحران دو نوع انتقال عمودی و افقی می‌توان داشت و من در این باره از دوستانی که کار بحران انجام دادند، یاد گرفتم. از اسفند ماه سال 1403 این برنامه‌ریزی‌ها را شروع کردیم اما در جنگ دوازده روزه متوجه شدیم خیلی عقبیم و دوباره برنامه‌ریزی و در دی ماه هم یک بار دیگر پلن‌‌‌ها را مرور کردیم. وقایع دی ماه طولانی‌مدت نبود اما با بحران پزشکی و پشتیبانی مواجه شدیم. تمرین کردیم و در جنگ رمضان متوجه شدیم آنچه نوشتیم و پیگیری کردیم، به نتیجه رسیده است و خیلی کمکمان کرد.

بی‌شک یکی از دلایل موفقیت بیمارستان امام در بحران نیروهای صف و پشتیبانی و ... بوده است. چقدر زحمات این افراد در هیئت‌رئیسه دیده شد و آیا بین کسانی که آمدند و کسانی که به هر دلیل تصمیم گرفتند حضور نداشته باشند، تمایزی قائل می‌شوید؟
راستش من چند بار در جلسات روسای بخش‌های مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) که به‌دلیل خاص بودن افراد حاضر در آن انگار هیئت رئیسه دانشگاه است و در این جلسه افرادی حضور دارند که در وزارت بهداشت و دانشگاه تصمیم‌گیرنده‌اند، گفته‌ام در این جنگ هیچ‌کس از پزشکان و پرستاران گرفته تا کمک‌بهیاران و نیروهای خدماتی، نمی‌خواهد برای ایران و خودش چیزی کم بگذارد. هیچ‌کدام در روزهای جنگ وقتی میان صدای انفجارها سر کار می‌آمدند، به این موضوع فکر هم نمی‌کردند که مثلاً قرار است دانشگاه یا بیمارستان پرداختی‌های عجیب غریبی برای آنها داشته‌ باشد. من در بین این افراد بودم و به چشم دیدم که هیچ‌کدام چنین طرز فکری نداشتند. در این جلسات همیشه می‌گفتم ان‌شاءا... سال 1۴۰۵ در ایران با تدبر و تعقل و تفکری که انجام می‌شود، اتفاقات بسیار خوبی بیفتد. معتقدم زیبنده نیست بعد از اینکه بحران فروکش کرد و آتش‌بس اعلام شد، در سیستم‌‌های مدیریتی کشور به گونه‌ای رفتار و تصمیم‌گیری شود که دوستان ما در بیمارستان احساس کنند بعد از جنگ و به محض عادی‌تر شدن شرایط، به‌اصطلاح از عزیزی افتادند و نادیده گرفته شدند. در سال جدید به‌دلیل همین احساس اتفاقاتی در بیمارستان افتاد که همه هم خبر دارند. باید به این موضوع فکر کنیم که وقتی مملکتمان در بحران می‌رود، همه پای کار می‌آیند و هیچ‌کس‌ نیست که بگوید من این آب و خاک را دوست ندارم ولی نمی‌شود وقتی که دوباره شرایط عادی‌ شد، بگوییم اصلا حالا شما کی بودید؟ چه کار کردید؟ حتی حق این بچه‌ها درست نشود. این شرایط بعد از فروکش کردن بحران باعث شد فشار خیلی زیادی روی ما باشد. همکاران ما در بخش‌های مختلف می‌گفتند درست است که روزهای جنگ شما هم بودید و مدام می‌آمدید و روحیه می‌دادید، ولی نمی‌شود حالا که شرایط عادی‌تر شده، هر آنچه گذشته از یاد ببرید و حق و حقوق کسانی که پای کار ایستادند، نادیده گرفته شود. خوشبختانه این مشکل خیلی زود حل شد و دلیلش باز هم حضور استادانی بود که در وزارتخانه و دانشگاه تصمیم‌گیرنده‌اند و صدای این دوستان را شنیدند و انتقال دادند.

در دوران آتش بس همچنان در شرایط آماده باش بودید و جلسات بحران هم تشکیل می‌شد؟
باورتان نمی‌شود در جلسه‌های بحران کوچکی که بعد از آتش‌بس داشتیم، شاید ۳۳ ایراد ماژور برای خود‌‌‌مان نوشتیم و می‌دانم هفت تا هشت ایراد را در همین دوران آتش‌بس رفع کردیم ولی هنوز بیست و چند مورد مانده که باید حتما پیگیری شود. اصلا فکر نکنیم که در شرایط به‌اصطلاح نه صلح و نه جنگ، امکان اینکه هر لحظه اتفاق جدیدی بیفتد، وجود ندارد. باید آماده‌تر باشیم و در فرایندهای اورژانسمان بازنگری کنیم. در حال حاضر نمی‌دانم اگر یک دفعه فرضا نزدیک صد مصدوم در لحظه وارد بیمارستان امام شوند، آیا آماده پذیرش و رسیدگی به آنها هستیم؟ من فکر می‌کنم باید بیشتر تمرین کنیم. کسی که در اثر انفجار مصدوم می‌شود، حداقل سه سرویس را درگیر می‌کند چون به احتمال زیاد شکستگی، مشکلات مغز و اعصاب و جراحات متعددی دارد. برای رسیدگی و درمان او با توجه به آسیب‌هایی که دیده، به جراح، ارتوپد، متخصص طب اورژانس و .... نیاز است. آیا فرایندهای ما درست و کامل است؟ امکاناتی که در مراحل اولیه در چنین شرایطی لازم داریم، در دسترس و فراهم است؟ باید تمرین بکنیم و مانور‌ بدهیم و امکانات را فراهم بکنیم، نمی‌گویم هم آرام‌آرام بعضی خیلی سریع‌تر و خیلی عاجل.

شما در بیمارستان شرایط را مدیریت می‌کردید در خانه چطور؟ به هر حال شما هر روز بیمارستان بودید، نگرانتان نمی‌شدند؟
خیلی غیرطبیعی است اگر بگویم نگرانم نبودند. همسرم هم پزشک هستند و در بخش خصوصی فعالیت می‌کنند و بخش‌های درمانی خصوصی در زمان جنگ تعطیل بودند. با توجه به مشغله‌ای که اینجا داشتم، نمی‌شد دو فرزند و خانمم در خانه تنها باشند مخصوصا که خانه‌مان در محلی قرار دارد که مدام صدای انفجار می‌شنیدند. فکری که کردم این بود که با خانواده‌مان هماهنگ کردیم که دور هم یک جا جمع بشویم. خانواده همسرو خودم را جمع کردیم و دور هم بودند تا استرس و فشار روانی ناشی از این اتفاقات را در کنار هم بهتر مدیریت کنند و این استرس کمتر متوجه من بشود. وقتی در خبرها می‌شنیدند که نزدیک بیمارستان مورد اصابت قرار گرفته، فشار می‌‌آوردند که بیمارستان را الان ترک کن، در شبکه‌ها خبری فضای مجازی گفته‌اند اعلام شده فلان منطقه را خالی کنید، چرا به خانه نمی‌آیید؟ بالاخره نمی‌شد به نگرانی‌های آنها بی‌تفاوت بود و باید شرایط را مدیریت می‌کردم. همکارانی داشتم که هر روز اینجا و در همین اتاق حضور داشتند. دکتر رستمیان، رئیس مجتمع بیمارستان امام خمینی(ره)، دکتر بهبودی مدیر نظارت بر درمان که جراح هستند، دکتر احمدی، رئیس بیمارستان مهدی‌کلینیک همه می‌آمدند و می‌دیدم آنها هم از طرف خانواده‌‌شان تحت فشارند اما دست از تلاش برای بیمارستان برنمی‌داشتند. کارمان این شده بود که خانواده را مدام توجیه کنیم و گاهی که توضیحات دلشان را آرام نمی‌کرد، می‌رفتیم خانه سر می‌زدیم و دو، سه ساعت بعد برمی‌گشتیم. می‌دانستم واقعا صبوری می‌کنند. یادم می‌آید به همسرم می‌گفتم ببین رئیس بیمارستان و بقیه مسئولان آن همه حضور دارند. می‌شود جور دیگری هم کار کرد، نشست پای کارتابل و فقط نامه‌ها را امضا کرد اما اگر بخواهیم با دلسوزی و درست کار انجام بدهیم، مجبوریم از چیزهایی بگذریم و چشم‌پوشی کنیم. ممکن است در همه کارها هم موفق هم نبوده باشیم اما لازم است وقت بگذاریم و در بیمارستان حضور داشته باشیم. به هر حال کار ما اینگونه است. چند روز پیش که کارتابل را نگاه می‌کردم، متوجه شدم در سال 1404 از بین 365 روز 182 روز در آماده باش بحران کامل بودیم؛ یعنی حدودا نصف سال... با رها کردن بیمارستان که امکان گذر از این روزها وجود نداشت. کار دیگری که انجام می‌دادم این بود که در خانه کمی درباره اوضاع و شرایط بیمارستان شرح می‌دادم و توضیح می‌دادم که اگر نروم، فلان کار روی زمین می‌ماند. البته شاید خیلی هم آنچنان حضور تاثیرگذاری نداشتم اما به آنها می‌گفتم تا توجیه شوند که باید به بیمارستان برگردم. گاهی می‌پرسیدند امروز که روز کاری و درمانی شما نیست، اندوسکوپی و کولونوسکوپی و ... هم ندارید، خب در بیمارستان چه کار می‌کردید، می‌آمدید پیش ما و توضیحاتی که گفتم، اثرگذار و کارساز بود. خدا را شکر این روزها با همراهی استادان و دیگر همکارانمان گذشت و تلاش می‌کنیم از هر آنچه آموختیم برای بهبود شرایط و آمادگی در زمان بحران‌ها استفاده کنیم.

فیلم بردار
تدوین گر
زهرا سادات صفوی سهی
تهیه کننده:

زهرا سادات صفوی سهی