تلویزیون اینترنتی دانشگاه: برنامه گنجینه

ماسویه خوزی، داستان زندگی یک طبیب از بیمارستان جندیشاپور تا زندان و دربار هارون الرشید

چه شد که ماسویه خوزی، پزشک و داروساز برجسته قرن دوم هجری، از جندیشاپور به بغداد کوچ کرد؟ چرا به دستور هارون‌الرشید زندانی شد و چگونه از زندان به اوج اعتبار در دربار رسید؟ در گفت‌وگویی با علی‌اکبر وطن‌پرست، کارشناس گروه تاریخ پزشکی دانشکده طب ایرانی، فراز و نشیب‌های زندگی این دانشمند ایرانی و داستان شگفت‌انگیز زندگی او را مرور می‌کنیم.

گاهی یک اخراج، نه پایان راه، که آغاز قصۀ صعودی ستایش‌برانگیز است. داستان زندگی ماسویه خوزی، چشم‌پزشک و داروساز نامدار ایرانی در قرن دوم هجری، روایتی است از شکست، صبر و بازگشتی درخشان.

همه چیز از شهر علمی جندیشاپور شروع شد، جایی که ماسویه سال‌ها در داروخانۀ بیمارستان آن کوبیدن داروها را آموخت و زیر سایۀ استادی چون جبرائیل بن بختیشوع – پزشک ویژه خلفای عباسی – رشد کرد. اما گویا تقدیر چیز دیگری می‌خواست.

وقتی استادش به بغداد رفت و ریاست بیمارستانی بزرگ را به دست گرفت، میان آن دو فاصله افتاد. روایت است که به علت حسادت ماسویه، استاد رنجید؛ تا جایی که او را از جندیشاپور بیرون راند. ماسویه، بدون پشتوانه، برار عذرخواهی راهی بغداد شد ولی استاد نپذیرفت و شاگرد در گوشه‌ای از یک صومعه پناه گرفت.

اما نبوغ را نمی‌توان پنهان کرد. ابتدا چشمان پیشکار فضل بن ربیع، وزیر مقتدر هارون‌الرشید را درمان کرد. سپس خود وزیر را که پزشکان از معالجۀ او ناتوان بودند، شفا داد. این‌گونه نامش در دربار پیچید.

بزرگ‌ترین فرصت، زمانی به دست آمد که چشمان هارون‌الرشید به درد آمد و حتی جبرائیل، استاد پیشین ماسویه، از درمانش درماند. ماسویه قبول کرد و موفق شد. خلیفه شگفت‌زده، او را به دربار نزدیک‌تر کرد.

اما یک جسارت، همه چیز را به خطر انداخت. وقتی خواهر خلیفه بیمار شد، ماسویه با گرفتن نبضش، زمان دقیق مرگ او را پیش‌بینی کرد. هارون‌الرشید خشمگین شد و او را به زندان افکند.

وقتی پیش‌بینی او درست از آب درآمد، خلیفه نه تنها او را آزاد کرد، که مقام و عزتش را چند برابر نمود. از آن پس، ماسویه به عنوان پزشک مخصوص خلیفه، هم‌پایۀ استاد سابقش شد و نامش در تاریخ پزشکی ایران جاودانه گردید.

ماسویه تنها نبود. پسرش، یوحنا بن ماسویه، از او پیشی گرفت و کهن‌ترین کتاب چشم‌پزشکی دورۀ اسلامی را نوشت. خاندان ماسویه، نمادی از دانش‌ورزی و انتقال علم از نسلی به نسل دیگر شدند.

این قصه، روایتی است از اینکه چگونه توانایی و پشتکار می‌تواند حتی از دل رنجش و زندان، راهی به سوی نور و افتخار بگشاید. ماسویه خوزی، نه فقط با دارو، که با سرنوشت نیز درمانگر بود.

مهدی  کیهان
تهیه کننده:

مهدی کیهان

کامنت ها

0 تعداد کامنت ها

درج نظر