با همکاری و همدلی، همه کارها به روال انجام شد
روایت دکتر محمدرضا افتخاری، معاون آموزشی مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) از جنگ رمضان
دکتر محمدرضا افتخاری، متخصص قلب و عروق، فلوشیپ اکوکاردیوگرافی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و معاون آموزشی مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) است. استادی که مانند دیگر همکارانش دغدغهمند در تمام روزهای جنگ در حالی که صدای انفجارها تن شهر را میلرزاند، هر روز در بیمارستان حضور داشت. با ایشان در دفترش در بیمارستان امام خمینی(ره) دیدار و گفتگو کردیم و صمیمانه و باحوصله روایتش را از جنگ رمضان برایمان بازگو کرد.
- آقای دکتر، روز نهم اسفند ماه، وقتی یکباره صدای انفجارها هیاهوی شهر را شکست، کجا بودید و چه میکردید؟
نهم اسفند شنبه بود و من شنبهها در بخش جراحی قلب، اکوی مریضهای در حال ترخیص را انجام میدهم. در حال اکوی بیماری بودم که ناگهان صدای انفجار شدیدی به گوشمان رسید. همانطور که حدس زده میشد، حمله هوایی اتفاق افتاده بود و با توجه به جهت صدای انفجار دل نگران بودیم که نکند محل اصابت بیت رهبری باشد. دقایقی نگذشته بود که متوجه شدیم متاسفانه حدسمان درست بوده است. در آن زمان در طبقه چهارم ساختمان زیر ستون بیمارستان بودم. سه، چهار دقیقه که گذشت، متوجه شدم تکههای کاغذ از آسمان به طرف پایین میآید. متعجب شدم. همکارانم در معاونت آموزشی تعدادی از این کاغذها را جمع کردند و دیدیم تکههای صفحات کتاب است. به عبارتی شدت انفجار به قدری زیاد بود که تکه کاغذها و کتابهای پاره و سوخته که در بیت رهبری وجود داشت، به بیمارستان که فاصله آن تا بیت بیش از سه کیلومتر است، پرتاب شده بود و چه بسا که دورتر از بیمارستان هم رفته باشد. تصاویر برخی از این کاغذها را دارم که برگی سوخته از قرآن، کتاب ادعیه و تاریخی و حتی عریضهای دستنویس است. حتی این تکههای کاغذ خود سندی از یک جنایت بزرگ است.
حال و هوای بیماران و همکارانتان بعد از شنیدن صدای انفجار چه بود؟
همه ما انسانیم و قطعا بعد از شنیدن صدای انفجار دچار دل نگرانی میشویم ولی آنچه همیشه کادر درمان و در کنار آن برخی مشاغل دیگر از جمله نیروی انتظامی، آتشنشانی و ... را متمایز میکند، این است که نه تنها در شرایط اضطرار کار خود را رها نمیکنند، محکمتر از گذشته در راه خدمت به مردم میایستند. در بیمارستان ما هم، با توجه به تعهد حرفهای که وجود داشت، همکاران پای کار بودند و در این بین حضور همکاران جراح (جراحی عمومی، ارتوپدی، مغز و اعصاب و ...) با توجه به نوع حادثه رخ داده پررنگتر بود. یکی از مسائلی که باعث دلنگرانی میشد، این بود که امکان پیشبینی اتفاقات آینده و تعداد مصدومان احتمالی بعدی وجود نداشت. چون از طرفی باید پیشبینی هر گونه اتفاق با هر ظرفیت میشد و تخت خالی و امکانات کافی برای آن شرایط محتمل، آماده میشد و از طرفی نمیخواستیم کار بیماران غیرمصدوم که به اقدامات درمانی نسبتا اورژانس نیاز داشتند، به تعویق بیفتد. در آن شرایط شاید حدیث «نعمتان مجهولتان؛ الصحه و الامان» به نحوی گویای احوال بیماران باشد. به هر حال نگران بودند، سلامتشان را هنوز به دست نیاورده بودند که امنیتشان هم به خطر افتاده بود. بیشتر آنها دلشان میخواست هر چه زودتر بهبود پیدا کنند و در آن شرایط به خانه برگردند. البته خیلی از آنها هم آرام بودند؛ مثلا حال بیماری که در لحظه انفجار در حال انجام اکوی او بودم، عوض نشد و بیشتر به دنبال جواب این سوال بود که جراحی قلبش خوب انجام شده یا نه و زودتر مرخص بشود و برود.
در روزهای جنگ آموزش را چه کار کردید؟ آموزش در بیمارستان به دو نحو است، کلاسهای تئوری و گزارشهای صبحگاهی که سهم اندکی از فعالیت آموزشی را دربرمیگیرد و آموزش بر بالین که سهم اصلی آموزش در بیمارستان است. آموزش تئوری بهخصوص در ابتدای شروع جنگ با تصمیم ریاست محترم بخشها تعدیل شد، اما آموزش بر بالین در کنار امر درمان بیماران ادامه پیدا کرد.
در زمان کرونا و جنگ دوازده روزه برخی دانشجویان یا حتی کادر درمان بهدلیل مخالفت خانوادهها میگفتند امکان حضور در بیمارستان ندارند. این اتفاق گویا در این جنگ رمضان با ابعاد کمتری افتاد. درست است؟
پزشک هم انسانی است که مثل همه افراد جامعه در شرایط بحران نگران میشود. معمولا در شرایط عادی سهم زیادی از بیمارانی که در بیمارستان داریم، بیماران الکتیو و انتخابی هستند؛ یعنی شرایطشان اورژانسی نیست و اگر عمل جراحی یا دیگر اقدامهایی که قرار است برایشان انجام شود یک ماه هم به تعویق بیفتد، اتفاق خاصی نمیافتد و خطری برایشان ندارد. در زمان جنگ تعداد این بیماران خودبخود بسیار کم شد. از طرفی، بیمارستان در وضع آمادهباش بود و تعدادی تخت را برای زمانی که خدای نکرده در اثر حادثهای تعداد مجروح بسیار زیاد باشد، خالی نگه داشته بودیم. در این شرایط اگر همکاران از ما میخواستند که حضور نداشته باشند -در صورتی که به روند درمان بیماران آسیب وارد نمی کرد- کمکشان میکردیم. البته تعداد این افراد کم بود. در این زمینه تا حدی اختیار دستیاران و کارورزانمان را به روسای بخشها سپردیم تا در مورد حضور آنها تصمیمگیری کند. البته طبیعتا شرط لازم این بود که کار بیمارستان روی زمین نماند و بدانند شرایط آمادهباش است و اگر اتفاقی افتاد، باید بلافاصله خودشان را برسانند.
تجربیاتی که در جنگ دوازده روزه داشتید، در این جنگ چقدر به کارتان آمد؟
مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) که بزرگترین مجتمع بیمارستانی کشور است، بیش از چهارصد عضو هیئت علمی و نزدیک به هزار فراگیر دارد. عملاً خودش دانشگاهی است. در جنگ دوازده روزه از همان روز اول در بیمارستان، یک الی دو بار در روز کمیته بحران تشکیل میشد و لحظه به لحظه با توجه به اتفاقهای جدید در حوزه آموزش، درمان، پشتیبانی و ... تصمیمگیری میشد. طبیعتاً تصمیماتی که در آن زمان گرفته شد، در این جنگ اخیر به ما کمک کرد و تا حد زیادی آمادگی لازم را داشتیم.
در این جنگ هم شما در کمیته بحران حضور داشتید. بهطور اختصاصی در حوزه آموزش، چه تصمیماتی گرفته میشد؟
بله، در حوزه آموزش با توجه به شرایط موجود و با هماهنگی با دانشگاه، تصمیمات لازم گرفته میشد. علاوه بر این، در شرایط بحران جلسات روسای محترم بخشها را هم داشتیم و با همفکری آنها تصمیم میگرفتیم که چه کاری باید انجام بدهیم؛ مثلا با توجه به شرایط و آمار بیماران هر رشته، با همفکری استادان محترم راجع به وضعیت فعالیتهای آموزشی، میزان نیاز به مشارکت اعضای هیئت علمی، تعدیل نیروی دستیاری یا اضافه کردن میزان حضور آنها یا حتی استفاده از نیروهایی که از خارج سیستم اعلام آمادگی کرده بودند و دوست داشتند که به ما کمک کنند، تصمیمگیری میشد. البته خدا را شکر، با توجه به اینکه همکاران، دانشجویان و دستیاران ما واقعاً در روزهای جنگ رمضان مشارکت و همکاری خوبی داشتند، به کمک داوطلبان خارج از مرکز خیلی احتیاج پیدا نکردیم و این عزیزان را به مراکزی که بیشتر نیاز داشتند، ارجاع دادیم.
پس چالش خیلی جدی نداشتید.
چالش همیشه هست، اما الحمدا... چالش جدی نداشتیم چون چالش وقتی بهوجود میآید که همکاری وجود نداشته باشد. وقتی همکاری و همدلی باشد، امور بسامان و کارها به روال انجام میشود. یک روز به من گفتند خانم دکتری از خارج از بیمارستان با یک ساک آمدند و میگویند آمدهام اینجا کمک کنم. ایشان پزشک عمومی بودند. دوستان گفته بودند در حال حاضر خیلی به کمک نیاز نداریم. پاسخ داده بودند که من این ساک را برداشتم و آمدم کمک کنم. اگر اینجا به حضورم نیاز ندارید، به بیمارستان دیگری میروم. وقتی دیدیم تا این حد مصمم هستند، در اورژانس از کمک ایشان استفاده کردیم. این اتفاق برای من بسیار آموزنده بود و ثابت کرد چقدر افراد پای کار هستند.
در یکی از جلساتی که با دستیاران ارشد رشتهها داشتیم، از آنها درباره شرایط و مشکلاتشان پرسیدیم. فکر میکردم احتمالا همه از ترس و سختیها و ... بگویند اما با کمال تعجب اینگونه نبود. صحبت و دغدغه یکی از دستیاران را در آن شرایط جنگی هیچگاه از خاطر نمیبرم. گفت: «من الان روتیشن فلان مدل عمل جراحی هستم و مدت این دوره یک ماه است. نگرانم در حالی فارغالتحصیل شوم که این عمل را خوب یاد نگرفته باشم.» این دغدغه در آن شرایط جنگی برای من خیلی تحسینبرانگیز بود، عده زیادی از مردم تهران را ترک کرده بودند، آنگاه دستیاران عزیز ما نه تنها سنگر خدمت به مردم را ترک نکردند، همچنان به فکر یادگیری بودند و هستند.
شما هر روز اینجا در بیمارستان حضور داشتید و حتما خانوادهتان نگرانیهایی از این بابت داشتند. این شرایط را در خانه چطور مدیریت میکردید؟
قطعا حمایت خانواده در اینکه بتوانم با دغدغه کمتری سر کار باشم، تاثیر داشت. ما به این اصل معتقدیم که مرگ و زندگی دست خداست و خانوادهام با وجود اینکه شاید در دل نگرانیها و ترسهایی داشتند، بروز نمیدادند. طبیعتا من هم مسائل موجود در بیمارستان و اخباری که به دستمان میرسید، خیلی به خانواده منتقل نمیکردم که جو خانه آرام بماند.
نقش کادر درمان و پرسنل بیمارستان را که در روزهای جنگ پای کار ایستادند تا هیچ کاری در بیمارستان روی زمین نماند، چقدر موثر میدانید؟
واقعیت این است نقش نیروهایی که در امر خدمات به بیماران زحمت میکشند، در بحرانها خیلی بیشتر خود را نشان میدهد. شاید در شرایط عادی مخصوصا افرادی که خارج از این سیستم هستند، تصور کنند که خب هر کس شغلی دارد و دکتر و پرستار هم مثل بقیه به وظایف شغلیشان عمل میکنند ولی در بحران و جنگ دیگر صحبت مرگ و زندگی مطرح است و آنگاه مشخص میشود که کدام مشاغل با وجود خطرهای احتمالی استوار در سنگر خدمت میایستند. شاید به همین دلیل است که به آنها «حرفه مقدس» میگویند و معنایی ورای یک شغل پیدا میکند. در جنگ رمضان شایعه شده بود که بعضی از مقامات در بیمارستان امام(ره) و در فلان طبقه هستند و ممکن است هر لحظه بیمارستان بمباران شود. چه بسا دشمن این شایعه کذب را برای این منتشر کرد که اگر بیمارستان مورد اصابت قرار گرفت، توجیهی به ظاهر منطقی داشته باشد. با وجود همه این شایعات، کادر درمان و دیگر پرسنل بیمارستان پای کار ایستادند. معتقدم آدمها در بحرانها خود را نشان میدهند. امیدوارم قدر افرادی که در سیستم بهداشت و درمان هستند، مخصوصا پرستاران، دانسته شود. خود من پزشکم و قطعا نقش پزشک در درمان بیماران بسیار ارزنده و بدیهی است و علم و تجربه بسیار در پشت تکتک دستورات او وجود دارد اما پزشک ظرف چند دقیقه شرح حال میگیرد، معاینه میکند و دستورها را مینویسد، مساله این است کسی که باید دستورالعملها را در 24 ساعت بعد اجرا کند و تا صبح روز بعد بالای سر بیمار باشد، پرستار است که شاید حق و حقوقش آنطور که باید و شاید پرداخت نمیشود؛ چه مادی و چه معنوی. تجربه هر کدام از این بحرانها که گذشت، از کرونا گرفته، تا جنگ دوازده روزه، جنگ رمضان و حتی جنگ هشت ساله نباید فراموش شود. کادر درمان، از پزشک گرفته تا کادر پرستاری و حتی خدمات بیمارستان که در زمان بحران عزیز شناخته میشوند، نباید بعد از بحران فراموش شوند. باید قدرشان را بدانیم. همه این افراد سرمایههای کشورند. طبیعی است همه اقشار خدمت میکنند، ولی کادر درمان در هر شرایطی که مشاغل دیگر تعطیل هستند، مشغول خدمترسانی هستند. آنها هم انسانند، برای خانوادهشان نگران میشوند، اما میدان را خالی نمی کنند. انشاءا... قدردانشان باشیم.
خیلی از پزشکان پیشکسوتی که با آنها صحبت کردم، بعد از سالها از درسهایی میگویند که از استادانشان گرفتند. فکر میکنید این دو جنگی که در سال 1404 اتفاق افتاد، فرصتی برای آموزش نکاتی غیر از درس به دانشجویان و رزیدنتها بود؟
حتما حدیث «الناس علی دین ملوکهم» را شنیدهاید. منظور از «ملوک» در این حدیث لزوما روسای کشورها نیستند. استادان الگوهای دانشجویانشان هستند. وقتی استادان ما با شجاعت پای کار ایستادند، سعی کردند آرامش خود را حفظ و در هر شرایطی با مریض درست رفتار کنند، حتما روی دانشجویانی که به منش آنها توجه دارند، اثر خواهند داشت. همیشه به دانشجوهایم میگویم از نظر من در بسیاری موارد بهبود بیمار تا پنجاه درصد بهواسطه درمان ماست و بقیه ماجرا به نحوه بازخورد دادن شما و صحبتتان درباره بیماریاش بستگی دارد. حتی اگر بیماری کشندهای داشته باشد، باید طوری با او صحبت کنید که هم از بیماریاش آگاه شود و آن را کوچک فرض و در ادامه درمان سهلانگاری نکند و هم به او امیدواری بدهید. من معاون آموزشی هستم و در اغلب بخشها شاهد الگوپذیری دانشجویان از استادانشان بودهام. بگذارید مثالی بزنم؛ استاد یلدای بزرگ را همه میشناسیم. ایشان روش و منشی والا و تحسینبرانگیز داشتند و الان شاهدیم شاگردان استاد، مخصوصا استادان رشته عفونی ما واضحا منش استاد را در پیش گرفتهاند و ویژگیهای والای ایشان در وجود و کلامشان نفوذ و رسوخ کرده است. مطمئنم شجاعت استادان ما در ایام جنگ و حضورشان برای ادای وظیفه و کمک به بیماران و مصدومان قطعا در دانشجوها اثر بسیار زیادی گذاشته است.

ارسال به دوستان