همه همکارانم در روزهای بحران پای کار بودند

روایت دکتر عبدالرحمان رستمیان، رئیس مجتمع بیمارستاتی امام خمینی(ره) از جنگ رمضان در بیمارستان

دکتر عبدالرحمن رستمیان، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و متخصص روماتولوژی، بیش از یک سال است که سکان هدایت مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) را بر عهده دارد. بیمارستانی که هرگاه شرایط خاص و بحرانی در کشور اتفاق می‌افتد، جزو اولین مراکز آماده برای پذیرش بیماران و مصدومان است و با داشتن جلسات مدیریت بحران و کارکنان و هیئت علمی پای کار، در این راه موفق و حساب‌شده عمل می‌کند. با دکتر رستمیان که صمیمانه ما را در دفتر کارشان پذیرفتند اما حاضر نبودند روی صندلی ریاست بنشینند و به اصرار ما و تعویض صندلی با صندلی ساده‌تر، بالاخره پشت میزشان نشستند تا صحبت کنند، درباره روزهای بحران، نحوه مدیریت و برنامه‌های‌شان و حال و هوای بیمارستان در روزهای جنگ رمضان گفت و گو کردیم و بارها قدردانی از همکارانشان را از زبانشان شنیدیم.

آقای دکتر، روز نهم اسفند که ناگهان بمبارانِ مکانی نزدیک به بیمارستان، شهر و همکارانتان را آشفته کرد، کجا بودید و اقدام‌های مهمی که آن روز انجام دادید، چه بود؟ 
وقتی اولین صدای انفجار شنیده شد، خانه بودم و به سرعت خودم را به بیمارستان و اورژانس رساندم. خوشبختانه همکاران ما در اورژانس همیشه برای مواجهه با شرایط بحران آماده هستند؛ معاونان بیمارستان و متخصصان طب اورژانس و پرستارها و ... همه در اورژانس حاضر بودند. در اورژانس واحدی داریم که چهل تخت آماده برای شرایط بحران دارد. در حال برنامه‌ریزی برای اقدام‌های بعدی و تصمیم‌گیری در مورد بیمارانی بودیم که ترسیده بودند و اصرار داشتند ترخیص شوند که از دفترم خبر دادند آقای دکتر ظفرقندی، وزیر بهداشت، آمدند. با آقای دکتر به اورژانس برگشتیم تا از آنجا بازدید کنند که با ایشان تماس گرفتند و گفتند یکی از مسئولان را به بیمارستان سینا بردند و لازم است به آنجا بروند. شهر شلوغ و ترافیک شدیدی بود بنابراین یکی از بچه‌های حراست دکتر ظفرقندی را با موتور بردند. انقدر شدت انفجار زیاد بود که کاغذهایی از محل اصابت را معلق در فضای بین هوا و زمین می‌دیدیم. کم‌کم مجروحان را آوردند، ابتدا رهگذرانی بودند که در خیابان‌های اطراف محل انفجار حضور داشتند و آسیب دیده بودند و بعد مجروحان محل حادثه را آوردند. آن زمان دیگر خیالم راحت شده بود چون دیدم همکارانم همه پای کار هستند و بیشتر از ظرفیتی که مصدومانی به بیمارستان آوردند، آمادگی پذیرش و رسیدگی به مجروحان را داشتیم.

اما در جنگ ممکن است اتفاق‌هایی بیفتد که قابل‌پیش‌بینی نیست و به تصمیم‌گیری سریع نیاز است. در این موارد چه کردید؟
در این موارد سیستم مدیریت سریع باید تصمیم‌گیری کند. در همین ایام حمله سایبری به سایت بیمارستان شد و امکان پرداخت هزینه آزمایش‌ها وجود نداشت. سریع جلسه‌ای گذاشتیم تا تصمیم بگیریم چه اقدامی برای حل این مشکل انجام دهیم. امکان اینکه پول نقد از مراجعان بخواهیم، وجود نداشت بنابراین شماره حسابی اعلام کردیم که بتوانند هزینه آزمایش را به آن واریز کنند. مشکل دیگری که پیش آمد این بود که با ازدحام بیمارانی مواجه شدیم که درخواست ترخیص داشتند. به‌هر حال بیمار بستری در بیمارستان استرس دارد و وقتی اطراف بیمارستان را می‌زدند، استرسشان بیشتر می‌شد. مخصوصا روزهای اول جنگ خیلی از آنها تقاضا می‌کردند که ترخیص شوند. یک دفعه حسابداری‌مان شلوغ شد و باید سریع تصمیم می‌گرفتیم که این شرایط را چطور مدیریت کنیم. یکی از مشکلات جدی ما در جنگ‌ها این است که بیمارانی که درمانشان نیمه‌کاره می‌ماند و مرخص می‌شوند، باید دوباره برگردند و بستری شوند. این قضیه آسیب‌ها و ضرر و زیان زیادی دارد و مهم‌ترین ضرر این است که روند درمانشان به تعویق می‌افتد و ممکن است دچار عوارضی شوند. البته بیماران اورژانس همچنان حضور داشتند و حتی در ایام جنگ روزانه ۱۵۰ شیمی‌درمانی در بیمارستان انجام می‌گرفت اما خالی شدن بیمارستان و بعد برگشت دوباره‌شان با عوارض درمانشان مشکلی اساسی بود که باید مدیریت می‌شد. گاهی کمبودهای دارویی هم اتفاق می‌افتاد. وقتی یکی از کارخانه‌های دارویی کشور مورد اصابت قرار گرفت، همکارانم گفتند دو دارو را از این شرکت می‌گرفتیم. الان از کجا بگیریم؟ خوشبختانه ظرفیت کشور ما زیاد است و مسئولان تهیه دارو، این دو دارو را به کارخانه دیگری دادند تا بسازند و با کمبودشان مواجه نشدیم. البته به‌دلیل جنگ و محدودیت‌ها و تحریم دریایی و .... کمبودهایی داشتیم که آنها را هم مدیریت می‌کردیم؛ مثلا بررسی می‌کردیم که آیا داروهای دیگری به‌عنوان جایگزین وجود دارد؟ یا وقتی در تهیه ماده کنتراست رادیولوژی مشکلاتی پیش آمد، تدبیر کردیم که رادیولوژی‌ها فقط در موارد ضروری انجام بگیرد.

به نظر می‌رسد علاوه بر سرعت، شجاعت و قدرت ریسک‌پذیری زیادی هم در این تصمیم‌گیری‌ها لازم بوده است.
بله، این اقدام‌ها و تصمیم‌گیری‌ها ممکن نبود جز با اینکه مسئولان پای کار باشند و به موقع تصمیم بگیرند و اوضاع را مدیریت کنند ولی علاوه بر سرعت تصمیم‌گیری، شهامت و ریسک کردن هم لازم بود.

همکارانتان شما را فرمانده بحران می‌دانند و معتقد بودند با درایت و پیگیری‌هایی که داشتید، بیمارستان آمادگی لازم را برای تاب‌آوری در شرایط بحران داشته است.
هر جا قرار باشد سازماندهی انجام شود، لازم است کسی مسئولیت و فرماندهی کار را به عهده بگیرد و تصمیم‌گیری کند. واقعیت این است که در بیمارستان امام(ره) هر بخشی فرمانده خودش را دارد؛ از اورژانس گرفته تا بخش‌های پشتیبانی ولی هماهنگی بین این بخش‌ها لازم بود. معتقدم در این مدت بیمارستان ما خیلی خوب کار کرد و علت آن همکاری تمام همکاران و عملکرد همه بخش‌ها بود. حتما نقص‌هایی هم داشتیم اما واقعا همه پای کار بودند و می‌دانستند چه کنند. در سال 1404 سه بحران را پشت سر گذاشتیم؛ جنگ دوازده روزه، درگیری‌های دی ماه و جنگ رمضان. در هر سه رویداد، سعی می‌کردیم با مسئولان بیمارستان جلسات ستاد بحران را بگذاریم. حتی آقای دکتر رئیس‌کرمی و معاون درمان دانشگاه هم در این جلسه‌ها شرکت کردند. هماهنگی‌های لازم انجام می‌شد. اوایل بحران می‌توان گفت تقریبا هر روز ساعت مشخصی جلسه داشتیم. بعد از مدتی، با توجه به شرایط و نیاز، فواصل برگزاری جلسات تغییر می‌کرد. با بعضی از گروه‌ها مثل روسای بخش‌ها هم جلسه داشتیم. در این جلسات نماینده هر بخش مشکل و نیاز خود را بازگو می‌کردند و هماهنگی‌ها انجام می‌شد؛ مثلا اورژانس باید با آزمایشگاه یا رادیولوژی و ... هماهنگ می‌شد. یکی از مشکلاتی که بیماران در آن روزها پیدا کرده بودند، این بود که خیلی از مراکز درمانی و آزمایشگاه‌های بخش خصوصی تعطیل شده بودند. تصمیم‌ گرفتیم ساعت کار آزمایشگاه افزایش پیدا کند و تا 5 بعد از ظهر باز باشد. در جلسات همه ابعاد مرتبط با بحران مطرح می‌شد؛ از بخش پزشکی و درمان گرفته تا پشتیبانی و احتمال آسیب‌دیدن زیرساخت‌ها و به تبع آن، اندیشیدن تمهیدات لازم برای تامین آب و برق و اکسیژن و .... واقعا خدا را شکر می‌کنم که همکارانم اینچنین مسئولیت‌پذیر بودند و هر خدمتی از دستشان برآمد، انجام دادند. فکر می‌کنم اصلا کوتاهی نشد و خدمتی نبود که انجام ندهیم. وقتی مجروحان می‌‌آمدند، ظرف ۲۴ ساعت کارهای‌شان را انجام می‌دادیم. یکی از همکاران جراح که در جلسات هم بود، شش اتاق عمل را آماده کرد تا به محض اینکه مجروح آمد، سریع اقدام‌های لازم برایش انجام شود. تمام عمل‌های مورد نیاز همان روز اعزام مجروحان انجام می‌گرفت.

جراحان همه در بیمارستان حضور داشتند؟
هم جراح آنکال و هم مقیم داشتیم؛ مثلاً متخصصان طب اورژانس ما مقیم بودند و جراحان عروق و ارتوپد و اعصاب آنکال؛ یعنی به خانه می‌رفتند ولی اگر بیماری مشکل داشت، در بیمارستان حضور پیدا می‌کردند. البته در روزهای جنگ بعضی از همکاران آنکال هم مقیم شدند و در بیمارستان ماندند تا اگر مجروحی داشتیم، بتوانند سریع اقدام‌های لازم را انجام دهند. ما در مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) همه با هم بودیم و هماهنگی‌های‌مان به نسبت خوب بود. خداوند را شکر می‌کنم که توفیق داد که بتوانیم اقدام‌های لازم را انجام دهیم و هر موفقیتی در کنترل شرایط بحران به دست آوردیم، موفقیت جمعی بود.

تجربه‌های جنگ دوازده روزه در این برهه چقدر به کارتان آمد؟
قطعاً خیلی زیاد. در جنگ دوازده روزه وقتی دشمن محلی را بمباران می‌کرد، گاهی تردد در شهر مختل می‌شد و پزشکان و کادر درمان ما که برای رفت و آمد به بیمارستان در تهیه سوخت دچار مشکل می‌شدند. حتی تاکسی‌های اینترنتی هم به‌دلیل اختلال اینترنت به راحتی در دسترس نبودند. در جنگ رمضان سعی کردیم برای حل این مشکل ماشین سوخت‌رسان به بیمارستان بیاید تا جراحان و ... در محل بیمارستان بتوانند بنزین بزنند. تجربه‌ به ما نشان داد که واحدهای پشتیبانی بسیار اهمیت دارند و باید برنامه‌ریزی کنیم که اگر خدای نکرده زیرساخت‌ها هدف قرار گرفتند، چه اقدام‌های پیشگیرانه و چه اقدام‌هایی در زمان وقوع این اتفاق انجام دهیم. سعی کردیم ذخایر دارویی خوبی داشته باشیم که اگر ارتباطات قطع شد، در دارورسانی و درمان بیماران مشکلی ایجاد نشود. بر اساس همین تجارب، انباری در نظر گرفتیم تا اگر اتفاق غیرمترقبه‌ای افتاد، آمادگی لازم را داشته باشیم و لااقل بتوانیم به بیماران غذای خشک بدهیم. حتی چاه آبی که داشتیم، آماده کردیم تا اگر به هر دلیل آب قطع شد، دچار بحران نشویم.

زمانی بود که حس کنید شرایط خیلی سخت است و نگرانی‌تان از همیشه بیشتر باشد؟
شبی که دشمن اعلام کرد قصد دارد زیر ساخت‌ها را بزند و می‌دانستیم در این صورت ممکن است برق‌ها قطع شود، خیلی سخت گذشت. نگرانی‌ام خیلی زیاد بود چون بیماران زیادی در آی سی یو داشتیم که دستگاه تنفسی به آنها متصل بود و قطع برق حیاتشان را جدا به خطر می‌انداخت. اگر حین جراحی‌های اورژانسی که در بیمارستان انجام می‌گرفت هم برق ناگهان قطع می‌شد، مشکلات زیادی پیش می‌‌‌آمد. اول صبح با مهندسان هر چهار بیمارستان و معاون پشتیبانی جلسه گذاشتیم تا بررسی کنیم و تصمیم بگیریم اگر برق قطع شد، چه کار کنیم. ژنراتورها را از قبل بررسی کرده بودیم ولی شبی که تهدید بمباران زیرساخت‌ها مطرح شد، دوباره آنها را بررسی کردیم تا مطمئن شویم هر بیمارستانی حداقل دو ژنراتور داشته باشد و این ژنراتورها سوخت داشته باشند و مدتی بیشتر کار کنند. از قبل سوخت تهیه شده بود ولی لازم بود باز هم تهیه کنیم اما به‌دلیل ناهماهنگی‌هایی که به‌علت جنگ در سطح کشور ایجاد شده بود، دچار مشکل شدیم؛ وقتی برای تهیه سوخت اقدام کردیم، گفتند باید در سامانه ثبت‌نام کنید در حالی که در آن شرایط بحران و اورژانس نمی‌توانستیم منتظر بمانیم و کارها باید با سرعت انجام می‌شد. پیگیری‌های لازم را انجام دادیم تا این کار سریع‌تر انجام شود. مساله این بود که با وجود مواجهه با جنگ دوازده روزه، هنوز جواب بعضی از سوالاتمان را نمی‌دانستیم و نمی‌توانستیم پیش‌بینی کنیم قرار است در آینده چه اتفاقی بیفتد، به همین دلیل استرس داشتیم؛ مثلا نمی‌دانستیم اگر برق قطع شود، چقدر طول می‌کشد تا دوباره بتوانند آن را وصل کنند. البته از اداره برق امیدهایی به ما داده بودند که برق را به قسمت‌های مورد نیاز در بیمارستان هدایت می‌کنند یا اگر تحمل کنیم، سعی می‌کنند پس از زمانی مشخص آن را وصل کنند. با وجود این امیدواری‌ها و تهیه سوخت، پلن‌های دیگری را هم در جلسات بررسی و اولویت‌های‌مان را مشخص کردیم که مثلا اگر مجبور شدیم، بیماران را در دو بیمارستان جمع و برق بقیه ساختمان‌ها را قطع کنیم چون بیمارستان، مخصوصا بیمارستان امام(ره) نمی‌تواند تعطیل شود به این دلیل که بزرگ‌ترین بیمارستان و شاید آخرین خط باشد. همه همکاران پای کار بودند تا تاب‌آوری‌مان را بیشتر کنیم.

افراد حاضر در جلسات بحران هر کدام حیطه خاصی داشتند اما شما باید در همه حیطه‌ها تصمیم‌گیری می‌کردید و به همه موضوعات احاطه داشتید.
معاونان همه کارهای لازم را انجام می‌دادند و در جلسات گزارش می‌دادند. هماهنگی بین معاونت‌ها هم همان‌جا انجام می‌شد. گاهی جلسات کوچک‌تری با یک یا دو معاون هم داشتم. آنها کارها را انجام می‌دادند و ما پشتیبانی می‌کردیم. این نکته بسیار اهمیت دارد که رئیس بیمارستان، رئیس بخش، استاد و ... خودشان در میدان حضور داشته باشند، در این صورت همکاران و زیرمجموعه‌شان هم پای کار می‌مانند. ما محیط و همکاری و هماهنگی خوبی داشتیم.

اینکه شما و معاونان و استادان همه در بیمارستان حضور داشتید، حتما الگوی خوبی برای دیگر کارکنان و دانشجویان بود اما به غیر از آن، چه تمهیدی اندیشیدید که در روزهای بحران ریزش نیرو نداشته باشید و با کمبود نیروی انسانی مواجه نشوید؟
در جنگ دوازده روزه، تا دو، سه روز اول به این موضوع کمتر توجه کرده بودیم که اگر قرار است همکارانمان پای کار بمانند، لازم است جایی برای ماندن آنها در بیمارستان فراهم کنیم اما تجربیات این جنگ کمکمان کرد که در جنگ رمضان از همان ابتدا واحدهایی در انستیتو کانسر و ... برای اسکانشان در نظر بگیریم. به هر حال خانواده آنها به‌دلیل شرایط جنگی و بمباران تهران از شهر خارج می‌شدند یا چون کشیک داشتند، خانواده‌شان را به شهرستان برده و خودشان در تهران مانده بودند. حتی برخی از آنها می‌گفتند در ساختمان ما کلا کسی جز خودمان نیست. از طرفی رفت و آمد در شهر برای‌شان سخت بود. در زمان جنگ کمتر بیمار به بیمارستان می‌آمد و از ۱۵۰۰ تخت، فقط در 300 تخت بیمار بستری داشتیم. حتی در همراه‌سرایی که یکی از استادان خیّر بیمارستان برای اسکان رایگان همراهان بیمار ساخته است هم می‌ماندند. سعی کردیم امکانات رفاهی را در سطحی که توان داشتیم، فراهم بکنیم.

علاوه بر اینها در جلسه‌ای شنیدم سیستم آنلاین ویزیت بیماران هم برای کسانی که امکاند مراجعه نداشتند هم به خوبی فعال کرده بودید.
بله، این هم از تجربیات خوب ما در این روزهای جنگ رمضان بود. خیلی از مراکز درمانی تعطیل بود ولی درمانگاه‌های ما همه فعال بودند با وجود این، ممکن بود که بیماران به هر دلیل نتوانند مراجعه کنند، مثلا شهرستان بودند ولی باید داروها‌ی‌شان را می‌گرفتند. از هر بخش حداقل دو استاد در این برنامه آنلاین حضور داشتند و کمک زیادی به بیماران شد.

در همان روزهای پر کار و پراسترس، شایعاتی مبنی بر حضور برخی مسئولان در برخی طبقات بیمارستان در آن شرایط بحران، مزید بر علت بود. این شرایط را چطور مدیریت کردید؟
ما در سال 1404 دو بار با چنین شرایطی مواجه شدیم. یک بار در دی ماه که نمی‌دانم آن را جنگ فتنه یا چه چیزی می‌توان نامید. با اینکه در آن روزها مجروحان را به بیمارستان امام(ره) می‌آوردند و به همه آنها رسیدگی می‌شد، حملات بسیاری به ما شد که برخی مجروحان را نپذیرفتیم یا اینکه پزشکان ما مجروحانی را درمان نکردند. من اول صبح روزی که شب قبل از آن مجروحان زیادی را آورده بودند، به محض رسیدن به بیمارستان، برای سرکشی رفتم و دیدم همکارانم همه مجروحان را دیدند. براساس تجربه مشابهی که در سال 1388 داشتم، تاکید کردم هر مجروحی آمد، بپذیرید و به اسمش هیچ کاری نداشته باشید. در جریانات وقایع سال 1388 که اینجا مسئولیتی داشتم، دیده بودم که برخی افراد مصدوم مایل نیستند اسمشان را بگویند. آن سال همین کار را کردیم و گفتیم اصلا به نام افرادی که در جریان این حوادث مراجعه می‌کنند و به درمان نیاز دارند، کاری نداشته باشید، فقط سریع درمانشان کنید چون اگر درمان به تاخیر بیفتد، عوارض بیشتر می‌شود. ما ملزم به انجام تعهد حرفه‌ای خودمان هستیم و نباید اینکه مصدوم و بیمار جزو چه گروه و دسته‌ای است؛ ارتشی، سپاهی، بسیجی یا معترض است، برای‌مان اهمیت داشته باشد. حتی با تجربه‌هایی که داشتیم، درمان این افراد را رایگان کردیم و گفتیم این حادثه اجتماعی است که در کشور اتفاق افتاده و نمی‌توانیم به مصدومان بگوییم لازم است برای درمانتان مبلغی پرداخت کنید. با وجود همه این اقدام‌ها، شبکه‌های معاند چون می‌خواستند خبرهای منفی بدهند و اختلاف و کینه و عناد ایجاد کنند، خبرهای غیرواقع می‌دادند و می‌گفتند گروه پزشکی انتخابی عمل می‌کردند و یکی را خوب درمان کردند یا نکردند. باور کنید در این حوادث تا روز آخر اصلا نمی‌دانستم چند نفر این طرفی و چند نفر آن طرفی هستند و اصلا نمی‌خواستم هم بدانم. این شایعه‌ها سخت، ظالمانه و بی‌انصافانه بود. در جنگ اخیر شایعه شده بود که مسئولان در برخی طبقات بیمارستان امام‌خمینی(ره) حضور دارند. هر چقدر در جلسات می‌گفتیم چنین خبری صحت ندارد، باور نمی‌کردند تا اینکه یک روز گفتم پنج میلیون تومان جایزه تعیین می‌کنم و به کسی می‌دهم که ثابت کند مسئولی در بیمارستان امام(ره) است. یکی از همکاران گفت این مبلغ خیلی کم است و من هم آن را به ده میلیون تومان رساندم. بیشتر هم می‌گفتند آقای دکتر لاریجانی اینجا هستند در حالی که واقعا نبودند. هر چه می‌گفتیم، فایده نداشت چون مدام از بیرون شایعه‌ها به داخل بیمارستان درز پیدا می‌کرد تا اینکه برای ختم این ماجرا گروهی از سرپرستاران به نمایندگی از همکارانشان با حراست به طبقاتی که برای همکاران مورد تردید بود رفتند و بازدید کردند. بگذارید کمی شفاف‌تر برای‌تان توضیح بدهم، مسئولان واقعا به اینجا نمی‌آیند چون خودمان هم در معرض خطر بودیم. دلیلی نداشت به بیمارستان بیایند وقتی مکان‌هایی بسیار امن‌تر وجود داشت. ما اصلا سعی کرده بودیم طبقات بالا را تخلیه کنیم به سمت پایین ببریم که ایمن‌تر باشیم. طبقات پایین بیشتر خوابگاه‌ها بود. اینکه در چنین حوادثی اطلاعات دقیق بگیریم و اطلاعات دقیق بدهیم، مساله بسیار مهمی است.

آقای دکتر، شما هر روز در بیمارستان حضور داشتید و به هر حال خانواده‌تان حتماً با توجه به شایعات و بمباران‌ها و ... نگرانی‌هایی داشتند. در واقع باید به نوعی خانه را هم مدیریت می‌کردید. چطور این کار را انجام دادید؟
به هر حال مسئولیت همین است. از همان روز نهم اسفند که نیم ساعت بعد از اولین اصابت خودم را به بیمارستان رساندم، باید مدام در بیمارستان حضور داشتم. خانواده‌ام هم درک می‌کردند که باید اینجا باشم و حمایت می‌کردند. خیلی تاکید کردم که بروند شهرستان اما نمی‌پذیرفتند و وقتی با اصرار من چند روز رفتند، مدام تماس می‌گرفتند. همراهی می‌کردند تا هر آنچه از دستم برمی‌آید، بتوانم انجام بدهم. خانواده کادر درمان همه چنین شرایطی داشتند و واقعا از همه آنها که صبورانه این شرایط را تحمل کردند، تشکر می‌کنم. یادم می‌آید یک روز رفتم آی سی یو به همکاران سر بزنم، متوجه شدم یکی از پرستاران فرزندش را در بجنورد گذاشته و خودش در تهران مانده و سرکار آمده است. خانه برخی از همکارانمان که تهران بودند، در بمباران‌ها آسیب دید و دو نفر از پرستاران ما به همین دلیل در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شدند و الحمدا... الان اوضاع سلامتشان رو به بهبود است. همسر یکی دیگر از پرستاران از شهدای جاویدالاثر دنا بود و پسر یکی از پرستاران و همسر یکی دیگر از آنها در همین جنگ شهید شدند. یکی از پرستاران ما با وجود اینکه پدرشان شهید شد، خیلی سریع سرکار برگشت. از این موارد زیاد داشتیم ولی با همه آسیب‌ها ماندند و به بیماران کمک کردند.

در آن روزهای پر از اتفاق‌های خوب و ناگوار، چه اتفاقی در بیمارستان شما را خیلی تحت‌تاثیر قرار داد؟
روزی احساس کردم ممکن است ذخایر خون ممکن است کم شده باشد. همکاران آزمایشگاه پیگیری کردند که از سازمان انتقال خون بیایند تا برای اهدای خون کاری انجام بدهیم. آنها دو بار آمدند و همکاران ما حدود دویست واحد خون دادند. یکی از این دفعات در ماه رمضان بود. البته خیلی اصرار داشتم بعد از این ماه یا لااقل بعد از افطار بیایند ولی در همان ماه آمدند و همکارانم با اینکه روزه بودند، خون دادند که کمبود خون نداشته باشیم. می‌خواهم بگویم غیر از اینکه پای کار بودند، اگه نیازهایی اینگونه هم پیش می‌آمد، در کنار مردم بودند و این عملکرد و رفتار به نظرم خیلی بزرگ و با ارزش است.

فیلم بردار
تدوین گر
زهرا سادات صفوی سهی
تهیه کننده:

زهرا سادات صفوی سهی